به قلم دکتر سیدعلی حمیده کیش

جنگها، برخلاف آنچه در اتاقهای فرمان طراحی میشود، در میدان واقعیت و بر بستر ارادهها به پایان میرسند. قاعده تغییرناپذیر تاریخ این است: آتش نبرد هنگامی خاموش میشود که یکی از طرفین، یا اراده ادامه نبرد را از دست بدهد، یا هزینههای تحمیلی چنان از منافع مورد انتظار فراتر رود که ادامه مسیر، جز فرسایش و شکست ثمری نداشته باشد. در منازعه اخیر، آنچه طرف مقابل را به پذیرش توافق وادار کرد، نه یک چرخش ناگهانی در محاسبات اخلاقی و نه حسن نیت سیاسی، که شکست تمامعیار در تحقق اهداف راهبردیای بود که سالها برای آن برنامهریزی شده بود.
ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی، با مجموعهای از اهداف کاملاً تعریفشده وارد این تقابل شد: مهار قدرت منطقهای جمهوری اسلامی ایران، تضعیف ساختاری محور مقاومت، محدودسازی توان بازدارندگی جمهوری اسلامی بهگونهای که دیگر نتواند تهدیدی علیه منافع غرب در منطقه باشد، ایجاد شکاف عمیق میان ملت و نظام به امید فروپاشی از درون، و در نهایت، مهندسی مجدد موازنه ژئوپلیتیکی غرب آسیا بر اساس منافع صهیونیستی-آمریکایی. اما روند تحولات میدانی، از دریای مدیترانه تا بابالمندب، از جبهههای شمالی تا عمق سرزمینهای اشغالی، نشان داد که هیچیک از این اهداف نه تنها محقق نشد، بلکه در بسیاری از موارد، نتیجه معکوس داد.
راز ماندگاری و پیروزی: تلفیق سه مؤلفه قدرتساز
راز موفقیت جمهوری اسلامی ایران در این نبرد فرسایشی و پیچیده را باید نه در یک عامل منفرد، که در تلفیق هوشمندانه سه مؤلفه بنیادین جستوجو کرد که مثلث قدرت ملی را تشکیل میدهند: رهبری حکیمانه، انسجام ملی، و توانمندی بازدارندگی نیروهای مسلح.
نخست، رهبری حکیمانه و مقتدرانه که با درک عمیق از ماهیت تهدید، مدیریت راهبردی صحنه را به گونهای به دست گرفت که کشور را از تلههای تعبیهشده دشمن عبور داد و ابتکار عمل را در میدان و دیپلماسی حفظ کرد. دوم، انسجام ملی که برخلاف محاسبات دشمن، نه تنها ترک برنداشت، بلکه فشارهای خارجی، وحدت ملت و نظام را مستحکمتر از گذشته ساخت و حمایت از محور مقاومت را به یک مطالبه عمومی تبدیل کرد. سوم، توانمندی بازدارندگی نیروهای مسلح که با تکیه بر توان بومی و دانش راهبردی، توانست عمق راهبردی دشمن را هدف قرار دهد و معادله امنیت را برای متجاوزان وارونه سازد.
این سه ضلع، دژی مستحکم ساختند که در برابر سنگینترین تهاجمها ایستاد و در نهایت، دشمن را واداشت که به جای تحمیل اراده خود، پای میز پذیرش واقعیتهای جدید بنشیند.
اهمیت تاریخی توافق اسلامآباد: از میدان تا دیپلماسی
اهمیت توافق اخیر را شاید بتوان در یک گزاره تاریخی خلاصه کرد: برای نخستین بار پس از دههها تقابل، طرف مقابل ناگزیر شد بخش مهمی از مطالبات راهبردی جمهوری اسلامی ایران را نه در قالب یک بیانیه سیاسی موقت، بلکه در چارچوب یک تفاهم رسمی بپذیرد. پایان عملیات نظامی گسترده، رفع محاصره دریایی که به مثابه شریان حیاتی اقتصاد مقاومت است، احترام به حاکمیت ملی کشورهای منطقه و توقف تجاوزات علیه ملتهای تحت ستم، صرفاً بندهای یک توافقنامه کاغذی نیستند؛ بلکه بازتاب تغییر بنیادین موازنه قدرت در صحنه میدان و دیپلماسی محسوب میشوند.
باید به صراحت گفت: آنچه در اسلامآباد رخ داد، محصول مذاکرات انتزاعی و صرفاً دیپلماتیک نبود. تجربه این نبرد بزرگ، بار دیگر قاعده طلایی «میدان و دیپلماسی» را اثبات کرد: مذاکره تنها در صورتی میتواند منافع ملی را تأمین کند که پشتوانه آن، اقتدار دفاعی غیرقابل تردید، توان بازدارندگی عملیاتی و آمادگی رزمی مستمر باشد. به همین دلیل، این توافق را باید بیش از آنکه یک موفقیت دیپلماتیک صرف بدانیم، ثمره خون شهیدان، مقاومت جانانه ملت ایران و جبهه یکپارچه مقاومت از لبنان تا یمن ارزیابی کنیم.
مرحله سرنوشتساز: تضمین اجرا و حفظ بازدارندگی
با این حال، هوشیاری راهبردی حکم میکند که مهمترین مرحله را تازه در پیش رو ببینیم. تاریخ پرفریب مناسبات ایران و آمریکا نشان داده که تضمین واقعی هر توافقی نه در متن امضاها و نه در وعدههای دیپلماتیک، بلکه در قدرت جمهوری اسلامی بر وادارسازی طرف مقابل به اجرای کامل و بیچونوچرای تعهدات است. بدعهدیهای مکرر، خروجهای یکجانبه و تحریمهای پنهان و آشکار، همگی درسهایی هستند که نباید اجازه دهند خوشبینی سادهانگارانه جایگزین بدبینی هوشمندانه شود.
از این رو، اجرای مرحلهای و گامبهگام تعهدات، راستیآزمایی دقیق و فنی، حفظ آمادگی دفاعی در بالاترین سطح، و استمرار قدرت بازدارندگی فراتر از مفاد توافق، باید در صدر اولویتهای راهبردی کشور قرار گیرد. هیچ توافقی نباید به کاهش توان دفاعی، توقف برنامههای بازدارندگی موشکی، یا ایجاد محدودیت در حمایت از جبهه مقاومت بینجامد. امنیت ملی ایران، خط قرمزی است که در هیچ میز مذاکرهای قابل معامله نیست.
محور مقاومت و گذار به نظم سیاسی پایدار
همزمان با این تحولات، محور مقاومت نیز وارد فصلی کاملاً جدید از حیات راهبردی خود شده است. اگر در گذشته، هدف اصلی مقاومت، جلوگیری از پیشروی دشمن، حفظ موجودیت و ایجاد بازدارندگی در برابر تجاوز بود، امروز مسئله اصلی ارتقایافته است: تثبیت دستاوردهای میدانی و تبدیل قدرت مقاومت به یک نظم سیاسی پایدار و تأثیرگذار در معادلات منطقهای.
لبنان، فلسطین، عراق، سوریه و سایر اضلاع مقاومت اکنون در شرایطی به سر میبرند که نه تنها توانستهاند موجودیت خود را در برابر هجومهای همهجانبه حفظ کنند، بلکه با انباشت تجربه راهبردی این نبرد بزرگ، به بازیگرانی ضروری در هرگونه ترتیبات آینده منطقه تبدیل شدهاند. از بازسازی ویرانیها تا مشارکت در ساختارهای سیاسی، از تقویت بنیه نظامی تا نفوذ عمیق اجتماعی، مقاومت اکنون در موقعیتی ایستاده است که میتواند روایت خود از صلح عادلانه را بر منطقه تحمیل کند.
پیام راهبردی: پایان عصر یکجانبهگرایی در غرب آسیا
از منظر راهبردی کلان، مهمترین پیام این توافق، زنگ پایان دوران اعمال اراده یکجانبه قدرتهای فرامنطقهای بر پیکره غرب آسیاست. جمهوری اسلامی ایران نشان داد که با تکیه بر ظرفیتهای درونی، بهویژه نیروی انسانی مؤمن و متخصص، عمق راهبردی منطقهای و سرمایه عظیم مردمی که پشتوانه بیبدیل نظام است، میتواند هزینههای تجاوز را به سطحی برساند که مهاجم، پس از مدتی، چارهای جز عقبنشینی، پذیرش واقعیتهای جدید و احترام به اراده ملتهای منطقه نداشته باشد. نظم نوین منطقهای نه در واشنگتن و تلآویو، که در میدانهای مقاومت و در پایتختهای مستقل شکل میگیرد.
حفظ دستاوردها؛ نیازمند وحدت، هوشیاری و مقاومت مداوم
بیتردید، حفظ این دستاورد ارزشمند که با مجاهدتهای طاقتفرسا و بهای سنگین به دست آمده، نیازمند الزاماتی حیاتی است: هوشیاری دائمی در برابر دشمنی که هرگز از دشمنی دست برنمیدارد، وحدت ملی بهمثابه دژ مستحکم در برابر فتنههای داخلی و خارجی، تقویت بیوقفه بنیه دفاعی و بازدارندگی، مراقبت هوشمندانه از نفوذ دشمن در لایههای مختلف حاکمیتی و اجتماعی، و استمرار روحیه مقاومت بهعنوان فرهنگ نهادینهشده ملت. توافق زمانی در تاریخ ماندگار خواهد شد که مقدمهای باشد برای تثبیت امنیت پایدار، افزایش قدرت ملی و ارتقای جایگاه جمهوری اسلامی ایران در نظم آینده منطقه و جهان.
وعده الهی و افق روشن پیش رو
خدای متعال در آیه نورانی ۱۳۹ سوره آلعمران میفرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (سست نشوید و اندوهگین نگردید که اگر مؤمن باشید، شما برترید). این وعده تخلفناپذیر الهی، نه یک شعار تسلیبخش، که قانون حاکم بر تاریخ است؛ قانونی که در این نبرد نابرابر نیز مصداق یافت و نشان داد ملتی که بر ایمان، مقاومت هوشمندانه و وحدت راهبردی تکیه کند، میتواند بزرگترین قدرتهای نظامی جهان را به تجدیدنظر بنیادین در محاسبات خود وادار سازد و فصل جدیدی از اقتدار را رقم زند.
افق روشن است؛ به شرط آنکه از این پیچ بزرگ تاریخ، با سربلندی و عبرت کامل عبور کنیم و بدانیم که پایان این نبرد، پایان مأموریت نیست، بلکه آغاز مرحلهای تازه از جهاد برای تثبیت و پیشرفت است.