یادداشت اختصاصی ایران ریپورتس – سیروس سجادیان

در میانه نبرد رمضان، جبهههای رویارویی ایران و آمریکا دیگر صرفاً به میدانهای نظامی محدود نیست؛ امروز میدان اصلی، اقتصاد است و دو مفهوم «جنگ اقتصادی» و «اقتصاد جنگی» اگرچه در ظاهر نزدیک به هم مینمایند، اما در هدف و اجرا تفاوتی بنیادین دارند. به زبان ساده، جنگ اقتصادی ابزاری است برای جنگیدن و اقتصاد جنگی وضعیتی است که جنگ در آن رخ داده و سازماندهی اقتصاد برای زنده ماندن در طول جنگ میباشد. لذا جنگ اقتصادی «حمله» است و اقتصاد جنگی «دفاع» و سازماندهی برای بقا.
حمله و دفاع در میدان اقتصاد
جنگ اقتصادی ابزار یا روش جنگی است که دشمن بدون اینکه لزوماً شلیک گلوله کند، با ابزارهایی چون تحریم، بلوکه کردن تراکنشهای بانکی، ممنوعیت صادرات و واردات و قطع منابع انرژی، در پی فلج کردن قدرت اقتصادی طرف مقابل و برهم زدن ثبات اجتماعی اوست تا مجبور به تسلیم شود. هدف اصلی جنگ اقتصادی، فلج کردن دشمن از طریق فشار مالی و فروپاشی معیشتی و تمرکز بر ایجاد بحران در کشور هدف برای ناآرامی اجتماعی، تورم شدید و سقوط حاکمیت طرف مقابل است.
اما اقتصاد جنگی وضعیتی است که در آن منابع به سمت هدف اصلی یعنی پشتیبانی از عملیات نظامی هدایت میشود. در اقتصاد جنگی، تولید کالاهای مصرفی مثل لباس، غذا و خودروی سواری کاهش یافته و تولید کالاهای استراتژیک مثل مهمات، تجهیزات نظامی و سوخت به حداکثر میرسد. ماهیت اقتصاد جنگی، سازماندهیِ مجدد در زمان وقوع درگیری با هدف تأمین حداکثری نیازهای نظامی و بقا در برابر دشمن است. خلاصه اینکه در اقتصاد جنگی، تمرکز بر مدیریت منابع برای پیروزی در میدان نبرد و حفظ پایداری داخلی است.
امروز ایران در هر دو جبهه درگیر است: از یک سو هدف جنگ اقتصادی همهجانبه آمریکاست و از سوی دیگر باید اقتصاد خود را برای یک نبرد تمامعیار سازماندهی کند.
تفاهم؛ فرصت یا تله؟
در چنین بستری، سخن از «تفاهم برای کاهش تنش» نه یک مذاکره کلاسیک و نه یک توافق پایدار، بلکه تعهداتی متقابل است که در چارچوب دورههای ۳۰ تا ۶۰ روزه تعریف میشود. ریسک سازش یا تفاهم در میانه پیروزی این هشدار را میدهد که در تاریخ، بارها «پیروزیهای میدانی» در تفاهمهای شفاهی رد و بدل شده و «میزهای مذاکره» از دست رفته است. نگرانی اصلی آن است که این دورههای کوتاه کاهش تنش، تبدیل به سالها وضعیت «نه جنگ و نه صلح» شود و آمریکا بدون پرداخت هزینه واقعی، ایران را معلق نگه دارد تا قدرت هستهای و منطقهای کشور به تدریج مستهلک گردد.
اکنون اراده نظامی آمریکا در منطقه با بنبست روبرو شده و هزینههای جنگ، بهویژه در بازارهای جهانی انرژی و امنیت دریایی، برای واشنگتن غیرقابل تحمل گشته است. در این شرایط، هرگونه توقف یا تفاهم، به مثابه تنفس مصنوعی برای آمریکاست. تفاهم احتمالی بین ایران و آمریکا تعهد در برابر تعهد خواهد بود که به احتمال بسیار قوی آمریکا به دنبال فرصت گرفتن برای تقویت قوا و تجدید نظر در طرحهای عملیاتی است. از طرفی ایران میتواند از این فرصت برای بیاثر کردن تحریمها استفاده و همزمان ساختار نظامی خود را حفظ کند؛ اما اگر این تنفس مصنوعی باعث کند شدن روند خروج آمریکا از منطقه شود، صرفاً فرصتسوزی برای ایران میباشد و میتواند به نفع آمریکا تمام شود.
اصل کهن همچنان پابرجاست: اگر صلح میخواهی، باید برای جنگ آماده باشی.
محورهای اختلاف و نشانههای فریب
نگاهی به موضوعات تفاهم که نه مذاکره است و نه توافق، بلکه به عنوان تعهدات طرفین نام برده میشود، نشان میدهد که دشمن به دنبال خریدن زمان است. ایران تعهد به توقف یا کاهش سطح غنیسازی اورانیوم و انتقال بخشی از ذخایر به کشور ثالث میدهد و در مقابل، آمریکا آزادسازی داراییهای بلوکه شده ایران را بدون ذکر مدت و چگونگی انتقال مطرح میکند. اختلاف زمانبندی تعلیق غنیسازی – پیشنهاد ۲۰ ساله آمریکا در برابر پیشنهاد ۵ ساله ایران – و همچنین لغو تدریجی محدودیتهای مربوط به بنادر ایران و حضور نظامی آمریکا در نزدیکی مرزها که یکی از موارد پرچالش و محل اختلاف است، همه نشانههایی از یک چانهزنی فریبآمیز میباشد. تهران باید هوشمندانه وارد عمل شود و همزمان با طرح تفاهم فریب آمریکایی-صهیونی، آمادگی خود را برای یک جنگ تمامعیار با دشمن حفظ کند.
تضمینهایی که نباید فقط روی کاغذ بمانند
هرگونه تفاهمی با دشمن بدعهدی که سابقهای طولانی در نقض عهد دارد – از برجام تا ترور سرداران مقاومت – نیازمند تضمینهایی است که دیگر نباید صرفاً روی کاغذ باشند. با توجه به تجربیات تلخ گذشته و شرایط حساس فعلی، برای رسیدن به یک تفاهم پایدار و جلوگیری از خدعههای دشمن بدعهد و قاتل امام شهید، شروط زیر باید در متن هر توافقی گنجانده شود:
نخست آنکه در متن تفاهم قید شود که در صورت خروج یکجانبه، ایران حق دارد بدون هیچ محدودیتی اقدامات متقابل انجام دهد؛ از افزایش سطح غنیسازی تا تغییر دکترین نظامی، و این حق باید بهعنوان یک اصل به رسمیت شناخته شود.
دوم آنکه دشمن باید وادار شود بپذیرد که اگر تفاهم را بشکند، امنیت پایگاههایش در منطقه و امنیت رژیم صهیونیستی به طور جدی به خطر میافتد.
سوم، ایران باید بتواند در صورت نقض عهد، به سرعت و با شدتی بیشتر از قبل به وضعیت پیش از تفاهم برگردد.
چهارم، به دشمن تفهیم گردد که زیرساختهای کلیدی هستهای، موشکی و منطقهای بهگونهای حفظ میشوند که با فشار یک دکمه، فعالیتها با شتاب مضاعف از سر گرفته میشود.
پنجم، تفاهم نباید به هیچ وجه مانع پیشرفت دانش فنی شود.
ششم، دشمن باید بداند که خروج از توافق، برایش هزینه مالی سنگین در پی دارد.
هفتم، هیچ اقدام کلیدی انجام نمیشود مگر آنکه ابتدا آثار اقتصادی تفاهم در عمل لمس گردد.
هشتم، تفاهم باید یا به صورت معاهده درآید و در کنگره به تصویب برسد تا با تغییر رئیسجمهور به سادگی ابطال نشود، یا با مصوبه شورای امنیت سازمان ملل ثبت گردد تا نقض آن به معنای نقض صریح قوانین بینالمللی تلقی شود.
دشمن قاتل امام شهید باید بداند که بازی با آتش توافق، این بار با پاسخی ویرانگر روبرو خواهد شد.
سخن پایانی
معادله میدان نبرد رمضان روشن است: جنگ اقتصادی دشمن را نمیتوان صرفاً با میز مذاکره پاسخ داد، بلکه باید با سازماندهی یک اقتصاد جنگی هوشمند، هم از ظرفیتهای دیپلماتیک برای شکستن اجماع تحریمها بهره برد و هم چنان چکمهها را برای یک درگیری تمامعیار به پا داشت. هر تفاهمی که این دو بال را از ایران بگیرد، نه یک پیروزی، که مقدمه یک شکست تاریخی خواهد بود.