به قلم مهدی جمشیدی
حقیقتی که از گلوی بعثت الهی بیرون آمد
در میان غبار اتهامپراکنیهای جریان عملگرا و لیبرال علیه انقلابیهای خیابانی، اینک و در پرتو روشنگری راهبردی رهبر حکیم انقلاب اسلامی، حقیقتی آشکار شده که نهتنها موضع جبهه انقلاب را تبرئه میکند، بلکه معادله «مسئولیت» را بهکلی دگرگون میسازد. تعبیر دقیق و راهبردی «علیالاصول» که از زبان رهبر سوم جاری شد، یک اتمام حجت سیاسی نبود، بلکه ترسیم خط فارقی بود میان «آنچه نظر ولیّفقیه است» و «آنچه بهعنوان تصمیم جمعی به اجرا درآمده است». این مقاله میکوشد لایههای پیدا و پنهان این شفافسازی تاریخی را تحلیل کند و افق پیش روی جریان انقلابی را ترسیم نماید.
بخش نخست: عقل مؤمنانه در برابر تحلیل لیبرالی؛ چه کسی یک گام جلوتر بود؟
خوشبختانه آشکار شد که انقلابیهای اصیل، فهم صوابی از مسأله مذاکره با آمریکا داشتهاند و گامی جلوتر از رهبر انقلاب برنداشتهاند. اینک میتوان با قاطعیت گفت که درک نورانی رهبر سوم و درک فطری مردمان انقلابی، در مقام «مخالفت با تفاهم»، همسو و هممبنا بودهاند. این یک همسویی تصادفی نیست؛ اگر اجتماعات مؤمنانه شبانه، حاصل «بعثت الهی مردم» است، پس فهم و برداشت اینان نیز نمیتواند جز ماهیت و جهتی ملکوتی داشته باشد. مردمان انقلابی، تحلیلگران حرفهای نبودند، اما با رجوع به همان عقل مؤمنانهای که شهیدان را پرورش داد، دریافتند که نباید گزینه مذاکره و تفاهم با شیطان بزرگ را برگزید.
در مقابل، جریان لیبرال و عملگرا که مقدمات تحقق این گزینه را فراهم ساختند و ملت را از سنگر مقاومت و جنگ تا تحقق لحظه بازدارندگی عبور دادند، بر این مردمان تاختند و آنها را به تندروی و افراط متهم کردند. امروز اما غبار فتنه فرو نشسته و حقیقت آشکار شده است: عقل مؤمنانه انقلابیهای خیابانی، کامیاب از معرکه بیرون آمده و آن اتهامها، چیزی جز فرافکنی برای سرپوش گذاشتن بر یک تصمیم پرخطر نبوده است. جز این نیز انتظاری از یک ملت مبعوث نمیرفت.
بخش دوم: کالبدشکافی یک تعبیر؛ «علیالاصول» چه معنایی دارد و چه معنایی ندارد؟
نقطه ثقل این رویداد سیاسی، کاربست تعبیر «علیالاصول» توسط رهبر انقلاب است. این تعبیر، هم «نظر واقعی» رهبری را آشکار میکند و هم «منش حکمرانی» ایشان را. از یک سو، رهبر انقلاب با این واژه نشان دادند که از اساس، نظر دیگری داشتهاند و این بنیان مذاکره با آمریکا را برنمیتابند. این همان «نظر ولایی» است که ریشه در حکمت و تجربه تاریخی دارد. از سوی دیگر، ایشان نشان دادند که برخلاف آنچه منتقدان مغرض میگویند، استبداد رأی را روا نمیشمارند و به رغم آنکه «از اساس» با این مسیر مخالف بودهاند، برای پرهیز از تحمیل نظر، از اعمال نظر خویش گذشته و زمام و عنان را به شورای عالی امنیت ملی و بهخصوص شخص رئیس دولت سپردهاند.
این همان نقطه طلاقی «ولایتمداری» و «مشارکتجویی» در نظام اسلامی است. رهبر انقلاب، نظر خود را داشتند، اما برای آنکه مسیر تجربه بسته نشود و مسئولیتها توزیع گردد، به دیگران مجال دادند که طرح خود را به اجرا درآورند. اما این مجال دادن، هرگز به معنای ضمانت از نتیجه یا شریک شدن در تبعات آن نیست. اینجاست که باید میان «اذن» و «نظر» تفاوت قائل شد؛ اذن داده شده، اما نظر همان است که همواره بوده. این تفاوت ظریف اما سرنوشتساز، باید معیار قضاوتهای سیاسی در ماههای آینده قرار گیرد.
بخش سوم: روح برجام در کالبدی جدید؟ از تجربه تلخ «بیپاسخگویی» تا طلب «تحقق تعهدات»
تجربه مذاکرات گذشته، بهویژه برجام، یک زخم تاریخی بر پیکر اعتماد ملی است. رهبر شهید، با وجود آنکه تصریح کردند به مذاکره خوشبین نیستند، به حسن روحانی اجازه دادند که طرحش را به اجرا درآورد و حتی در برابر عبور از خطوط قرمز نیز مسیر مذاکره را مسدود نکردند. اما در نهایت، روحانی و ظریف، هیچیک در برابر آن خسارت محض، پاسخگو نبودند و قوه قضائیه نیز آنها را بازخواست نکرد. اینک اما رهبر سوم، نشان دادهاند که این چرخه معیوب نباید تکرار شود. ایشان از «تحقق تعهدات» سخن گفتهاند و مردم را به «مراقبه و رصد» فراخواندهاند.
همه اعضای شورای عالی امنیت ملی، به جز یک نفر، رأی مثبت به تفاهم دادهاند. پس از این لحظه، تکتک آنها باید پاسخگوی آنچه رخ خواهد داد باشند. بیش از همه، رئیس دولت و رئیس مجلس که پرچمدار گرایش به مذاکره و تفاهم بودهاند و هستند، باید بدانند که این تصمیم جمعی که متأسفانه مغایر با نظر ولیفقیه بوده، هرگز قابل اغماض نیست. تمام تبعات و آثار آن، از نقض عهد توسط آمریکا گرفته تا خسارتهای اقتصادی و امنیتی، مستقیماً متوجه اعضای شورای عالی امنیت ملی و حامیان سیاسی آنان خواهد بود. دوران بیپاسخگویی به سر آمده است.
بخش چهارم: سناریوی محتوم؛ وقتی آمریکا از فضای تنفسی استفاده کند و حمله را از سر گیرد
بر اساس همان اصلی که رهبر شهید بارها بر آن تأکید کردند و ذات و جوهره سیاست آمریکایی را تشکیل میدهد، این تفاهم به جایی نخواهد رسید. دیر یا زود، آمریکا بهانهجویی خواهد کرد و آن را زیر پا خواهد نهاد. آنچه تجربه تاریخی به ما میآموزد این است که آمریکا از فضای تنفسی اقتصادی که اعضای شورای عالی امنیت ملی در اختیارش قرار دادهاند، استفاده حداکثری خواهد کرد و سپس، وقتی احساس قدرت کرد، دوباره حمله خواهد کرد. در آن هنگام، آشکار خواهد شد که هم آتشبس و هم مذاکره، غلط اندر غلط بودهاند و ما باید مقاومت و جنگ را بیوقفه، تا لحظه «بازدارندگی» و «انتقام» ادامه میدادیم و گرفتار وسوسه خدعهآمیز دشمن نمیشدیم.
این یک پیشبینی خیالی نیست، بلکه قرائتی از سنت تغییرناپذیر دشمن است. اگر این گمانه تلخ و مصیبتبار به واقعیت بپیوندد، مؤمنان مبعوث نباید گریبان رهبری یا کلیت نظام را بگیرند، بلکه باید مستقیماً به سراغ شورای عالی امنیت ملی بروند و از آنان بازخواست کنند که چرا با وجود هشدارهای مکرر، ملت را در این مسیر پرخطر قرار دادند.
بخش پنجم: افق پیش رو؛ روشنگری، رصد و جلوگیری از خسارت محض دوم
امروز دو اصل برای جریان انقلابی به اثبات رسیده است: اولاً، ما تندرو و افراطی نیستیم و حساسیتهایمان درباره مذاکره و تفاهم، نه تخیلی و موهوم، که مبتنی بر همان منطق عقل مؤمنانه و تجربه تاریخی است. ثانیاً، آنچه رخ داده، «نظر ولیفقیه» نیست و ایشان بهکلی و از اساس، نظر دیگری داشتهاند که البته آن را تحمیل نکردهاند، بلکه اذن و اجازه دادهاند که نظر دیگران عملی شود. این یعنی بار مسئولیت کاملاً بر دوش مجریان و تصمیمگیران است.
مأموریت جریان انقلابی در این برهه، دوگانه است: نخست، ادامه روشنگری درباره لطمات و صدمات مسیر مذاکره و تفاهم و تلاش برای ایجاد یک گفتمان عمومی و اجماع اجتماعی در مخالفت با آن. دوم، رصد لحظهبهلحظه تحقق وعدهها و تعهدات و ارزیابی عملکرد مدافعان این مسیر. جامعه نباید چشم بر هم نهد و غفلت کند. این بار، باید از یک «خسارت محض دیگر» جلوگیری کرد. رهبر انقلاب پرچم «تحقق تعهدات» را برافراشتهاند و اینک نوبت ملت است که علم مطالبهگری را بر دوش کشد.
جمعبندی: «علیالاصول» نه یک تعارف سیاسی، که یک اتمام حجت تاریخی بود
تعبیر «علیالاصول» رهبر انقلاب را باید بهعنوان یک نقطه عطف در تحلیل سیاسی این روزها درک کرد. این واژه، هم مبیّن «نظر ولایی» است که بر مدار مخالفت با تفاهم میچرخد و هم نشاندهنده «منش حکمرانی»ای است که به رغم آن نظر، از تحمیل پرهیز میکند و میدان را برای عمل به نظر دیگران باز میگذارد تا مسئولیتها شفاف شود. اینک، همه چیز روشن است: نظر رهبری، نظر دیگری بود؛ تصمیم گرفتهشده، نظر شورای عالی امنیت ملی است؛ و تبعات آن نیز بر عهده همان شورا خواهد بود. جریان انقلابی که فهمش با نظر رهبری همسو بوده، نه از موضع انفعال، که از موضع بصیرت، به مسیر خود ادامه خواهد داد و اجازه نخواهد داد خسارت محض دیگری بر این ملت تحمیل شود. «علیالاصول» یک نقطه پایان نبود، آغاز فصل تازهای از مسئولیتپذیری و پاسخگویی در نظام اسلامی است.