گزارش اختصاصی ایران ریپورتس

در میانه معادلات پیچیده میدانی و شناختی، مرور گنجینههای حکمت سیاسی تشیع نه یک کنش آیینی، که ضرورتی برای بازشناسی چالشهای جاری است. خطبه ۱۲۱ نهجالبلاغه، که به روایت تناقضآفرینی سپاه امام علی (ع) در ماجرای حکمیت میپردازد، تصویری دقیق از آناتومی «فروپاشی درونی یک جبهه» ارائه میدهد؛ تصویری که امروز نیز در آزمونهای سخت مقاومت قابل تأمل است.
متن محوری این خطبه را میتوان در سه پرده رمزگشایی کرد:
پرده نخست: اعلام صریح «اصل» و طغیان اکثریت
امام علی (ع) در این خطبه تصریح میکند که موضع اولیه و اصولی وی، تداوم جنگ و نپذیرفتن حکمیت بوده است. حضرت این موضع را – که محصول دوراندیشی راهبردی و شناخت دقیق از ماهیت جبهه مقابل بود – به سپاه خود ابلاغ کرد. اما فشار بخش بزرگی از نیروهای تحت امر، او را وادار به عقبنشینی از این «اصل» نمود. اینجاست که نخستین تیر خلاص به پیکره یک راهبرد شلیک میشود:
«فَإِنَّكُمْ عَصَيْتُمُونِي فِي أَوَّلِ الْأَمْرِ، فَلَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ»
(شما در آغاز کار فرمانم را عصیان کردید؛ و رأی کسی که فرمانش برده نشود، اثر ندارد.)
پیام امروز: در ساختارهای مدرن مقاومت نیز این پرسش مطرح است که اگر بدنه میدانی یا جریانهای سیاسی، راهبرد مصوب «اصل» را تحت تأثیر هیجانات یا منافع مقطعی وتو کنند، آیا اساساً میتوان از «تصمیمگیری» و «تدبیر» سخن گفت؟
پرده دوم: استحاله روایت و انکار تاریخ
پس از آنکه پذیرش حکمیت – که تحمیلی از سوی همان شورشیان بر امام بود – به فاجعه ختم شد، صحنه وارونه گردید. همان طیف که خواستار ترک اصل و رفتن به سوی منطقه شبهه بودند، اکنون انگشت اتهام را به سوی فرماندهی نشانه رفتند و فریاد زدند: «تو ما را از حکمیت نهی کردی، سپس فرمان دادی!»
پاسخ حضرت، تیغ تشریح یک اختلال خطرناک شناختی است:
«هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَكَ الْعُقْدَةَ وَ أَخَذَ بِالشُّبْهَة»
(این است سزای کسی که گره استوار [راه روشن] را رها کند و به امور مشتبه بچسبد.)
پیام امروز: در عصر جنگهای ترکیبی، این الگو دقیقاً منطبق بر پروژه «فرافکنی معکوس» است. زمانی که جریان نفوذ یا تریبونهای فریب، ابتدا با ایجاد جو روانی، نظام را به ترک «اصل راهبردی» (مثلاً ایستادگی حداکثری یا حفظ عمق استراتژیک) مجبور میکنند، و سپس همان عقبنشینی تحمیلی را مستمسکی برای حمله به مرکز تصمیمسازی و تزریق روایت «نوسان رهبری» قرار میدهند.
پرده سوم: پایان تلخ بیراهی در غیاب ولیّ
جمله محوری دیگر این خطبه، مرثیهای بر عقلانیت مغلوب است:
«وَ نَخَلْتُ لَكُمْ مَخْزُونَ رَأْيِي، لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ»
(من عصاره اندیشهام را برایتان بیرون ریختم؛ اگر از انسان دوراندیش فرمان برده میشد، کارها به سامان میرسید.)
واژه «قَصِير» (کوتاه) در اینجا به معنای افراد کوتهبین است. امام هشدار میدهد که اگر لایههای اجرایی و اجتماعی، بین خود و فرماندهیِ دارای «دید بلند» شکاف ایجاد کنند، میدان به دست «کوتاهنظران» میافتد و نتیجه، چیزی جز انشقاق و شکست نیست.
جمعبندی تحلیلی ایران ریپورتس:
خطبه ۱۲۱ یک مانیفست حکمرانی بحران است. در شرایط امروز منطقه، که جبهه مقاومت با تلفیقی از فشار نظامی و شبیخون رسانهای روبروست، اتصال به «اصل» و اعتماد به «افق دید فرماندهی» تنها زره در برابر تکرار سناریوی حکمیت است.
میراث امیرالمؤمنین (ع) به ما میآموزد:
۱. حفاظت از «علی الاصول» راهبردی، خط قرمز امنیت ملی است.
۲. تن دادن به شبههپراکنی و فشار کف خیابان برای ترک اصول، آغاز زوال محاسباتی است.
۳. نااطاعتی از راهبرد کلان، رأی و تدبیر را از کل سیستم سلب میکند.
در روزهایی که تاریخ از نو ورق میخورد، این فراز از نهجالبلاغه نه یک روایت تاریخی، که بیانیهای عملیاتی برای پاسداری از وحدت فرماندهی و دوری از تلههای شناختی دشمن است.
پایان گزارش