به قلم: سیروس سجادیان / ایران ریپورتس

وقتی دود میدانهای نبرد میان رزمندگان اسلام و رژیم صهیونیستی و آمریکا فرو مینشیند، حاکمیت ملی در یک حمله بیسابقه و همزمان با یک کودتای خونین، با فقدان تمامی اجزای اصلی نظام مواجه شده است. در چنین شرایطی دیگر نمیتوان با مفاهیم سنتی «جنگ» سخن گفت؛ آنچه جهان شاهد آن است، یک جنگ ترکیبی تمامعیار برای کودتاست که هدف آن نه صرفاً تخریب زیرساختهای نظامی، بلکه فروپاشی ساختاری و بازسازی نظام سیاسی از درون است.
کودتای خونین؛ از شهادت فرماندهان تا مصونیت گزینشی
شهادت فرماندهان تنها یک خسارت نظامی نیست، بلکه فاجعهای است که در پی یک استراتژی بسیار دقیق طراحی شده است. تحلیلهای امنیتی نشان میدهد هدف اصلی دشمن ایجاد «خلأ قدرت ناگهانی» برای جایگزینی ساختار موجود با ساختاری جدید و وابسته است. اما آنچه در تحلیلهای سطحی نادیده گرفته میشود، «دقت گزینشگرایانه» در این کودتای خونین است.
کودتاها معمولاً به سرنگونی ناگهانی دولتها با خشونت توسط نظامیان اطلاق میشود و هدف نهایی آنها جایگزینی با یک رژیم جدید است؛ اما در ایران این روند برعکس توسط سیاسیون نفوذی با همکاری بیگانگان انجام میشود. کودتاها پیامدهای قابل توجهی برای کشورها دارند؛ از جمله بیثباتی سیاسی و ناآرامی، نقض حقوق بشر، آسیب به اقتصاد کشور، رکود، فقر، تضعیف حاکمیت قانون، فساد و سوءاستفاده از قدرت.
پس از چهار کودتای نافرجام در چهار دهه اخیر، آمریکا و رژیم صهیونیستی با همکاری عوامل نفوذی در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ با حمله نظامی و با به شهادت رساندن رهبر انقلاب، فرمانده کل قوا و فرماندهان عالیرتبه نظامی و سازمانهای امنیتی، بدون کوچکترین صدمه به سران سیاسی، نشان دادند که یک کودتای خونین سیاسی با حمایت نظامیان خارجی علیه مردم ایران انجام شده است؛ کودتایی که باز هم به ناامیدی انجامید.
واقعیت تلخ و ملموس این است که در حالی که خون تمام فرماندهان نظامی بر زمین ریخته، لایههای خاصی از بدنه سیاسی که پیوندهای فکری و عملیاتی عمیقی با محورهای غرب و رژیم صهیونیستی دارند، نه تنها در جنگ ترکیبی غرب آسیب ندیدهاند، بلکه با عبور از این بحران، در موضعی تدافعی و در عین حال آماده برای «تغییر اساسی نظام» قرار گرفتهاند. این «مصونیت گزینشی» در میانه یک بحران ملی، بزرگترین نشانه از یک «توافق پنهانی یا نقشه پیشساخته برای گذار از حاکمیت ملی به حاکمیت تحتالحمایگی» است.
از منظر راهبردی، این وضعیت یک «هشدار قرمز» برای بقای ملی است. وقتی دشمن نظامیان و دانشمندان را همزمان هدف میگیرد، اما در میانه این آشوب تنها بخشهایی از ساختار داخلی را «بیصدمه» میگذارد، مشخص است که هدف کشتار نیست، بلکه «جایگزینی قدرت همسو» است. وظیفه امروز حافظان کشور و ملت، فراتر از سوگواری برای شهادت فرماندهان و مردم بیگناه، بازسازی ساختار امنیتی بر پایه «اعتماد متقابل» و شناسایی دقیق «نفوذ در لایههای گذار» است. اگر نتوانیم میان «فداکاری برای کشور» و «ساختارهای آسیبپذیر نفوذ شده» تمایز قائل شویم، این جنگ تنها یک «توقف کوتاه برای بازسازی حاکمیت وابسته» خواهد بود. ما اکنون در نقطهای هستیم که بقای ملی، مشروط به پاکسازی نفوذ و بازسازی حاکمیت بر پایه اقتدار واقعی است، نه بر پایه «توافقهای پنهانی» با محورهای بیگانه.
سکوت استراتژیک؛ ادبیات قدرت بهمثابه بخشی از دفاع ملی
در شرایطی که کشور در وضعیت جنگی قرار دارد و تقابل با متجاوزان به اوج خود رسیده است، هر کلمه از سوی مقامات ارشد نظام، فراتر از یک گزارش اداری، به عنوان یک پیام استراتژیک تلقی میشود. در ادبیات جنگی، «اطلاعات» ارزشمندترین سلاح است و متأسفانه برخی از اظهارات مربوط به فشارهای اقتصادی و چالشهای مالی در سطوح عالی نظام میتواند ناخواسته به نفع دشمن عمل کند.
دشمن در تحلیلهای خود تنها به دنبال نقاط ضعف نظامی نیست؛ «تابآوری» را به عنوان رگ حیاتی کشور میبیند. برای نمونه، وقتی عالیترین مقام اجرایی کشور با ادبیاتی که نشاندهنده فشار یا بحران است از وضعیت اقتصادی سخن میگوید، در واقع در حال ارائه یک «نقشه راه به اتاقهای جنگ دشمن» است و نباید آن را صداقت یا صادق بودن او دانست. میزان ذخایر یا اشاره به سختیهای تأمین هزینهها، برای تحلیلگران دشمن به معنای تخمین زدن «زمان بقا و نقطه شکست» کشور است.
در شرایط جنگ، مدیریت ادراکات بخشی از عملیات روانی است. هدف ما باید این باشد که دشمن را نسبت به سستی و ضعف خود مطمئن نکنیم، بلکه او را با ثبات و استقامت خود مواجه سازیم. بیان مشکلات در جلسات بسته و شورای عالی امنیت ملی برای یافتن راهکار، ضرورتی مدیریتی است، اما بیان آن در فضای رسانهای، حتی با هدف همدلی با مردم، میتواند به تقویت روحیه دشمن و تشویق او به افزایش فشارها منجر شود.
بنابراین مسئولان، بهویژه رئیسجمهور، در شرایط حساس فعلی باید ادبیات اجرایی را با امنیت ملی گره بزنند. شفافیت در دموکراسی ستودنی است، اما در زمان جنگ، «سکوت استراتژیک و ادبیات قدرت» بخشی از دفاع ملی است. نباید اجازه داد محاسبات دشمن بر اساس اظهارات ما شکل بگیرد، بلکه باید با مدیریت صحیح اطلاعات، دشمن را در ابهام و تردید نگه داریم.
جمعبندی
کودتای خونین ۱۴۰۴ و سناریوی حذف فرماندهان، در کنار مصونیت گزینشی برخی لایههای سیاسی، نشان میدهد که نبرد کنونی صرفاً یک رویارویی نظامی نیست؛ بلکه یک مهندسی سیاسی-امنیتی برای تغییر ساختار قدرت از درون است. در چنین بستری، بازسازی امنیتی بر پایه اعتماد متقابل، پاکسازی نفوذ، و در پیش گرفتن «سکوت استراتژیک» در ادبیات رسمی، بخشی جداییناپذیر از دفاع ملی است. هرگونه غفلت از این دو ضلع، میتواند کشور را به سمت «توقف کوتاه برای بازسازی حاکمیت وابسته» سوق دهد.