چند متر مسیر ساخته میشود، اما یک توقف کوچک همهچیز را به بنبست میرساند؛ روایت شهری که دسترسپذیریاش روی کاغذ هست، در خیابان نه.

محمد صادقی؛ ایران ریپورتس/// صبح هنوز کامل خودش را روی شیراز پهن نکرده است. خیابانها شلوغ شدهاند، مغازهها یکییکی کرکرهها را بالا میکشند و پیادهروها آرامآرام از رهگذر پر میشوند. برای بیشتر مردم، عبور از یک خیابان، سوار شدن به اتوبوس یا رسیدن به یک اداره، بخشی عادی و تکراری از زندگی روزمره است؛ آنقدر عادی که شاید اصلاً به آن فکر نکنیم.
اما برای کسی که با ویلچر تردد میکند، فردی که نابیناست یا شهروندی که محدودیت حرکتی دارد، همین مسیر ساده میتواند به یک ماجرای چندمرحلهای تبدیل شود؛ ماجرایی که گاهی از یک جدول بلند شروع میشود و به خودرویی ختم میشود که درست مقابل رمپ پارک کرده است.
اینجاست که مفهوم «فرهنگ شهروندی» از یک عبارت رسمی و کلی فاصله میگیرد و وارد زندگی روزمره ما میشود.
یک جدول، یک خودرو و یک سؤال ساده
فرض کنید شهروندی که با ویلچر حرکت میکند، میخواهد از پیادهرو وارد خیابان شود. مسیر مناسب برای عبور او طراحی شده، اما خودرویی درست مقابل آن توقف کرده است.
راننده شاید تنها چند دقیقه توقف کرده باشد و تصور کند «اتفاق خاصی نیفتاده است» اما برای فردی که پشت آن خودرو ایستاده، مسئله چند دقیقه نیست. مسیر او بسته شده است.
روایت یک شهروند دارای معلولیت

یکی از شهروندان دارای معلولیت جسمی که برای رفتوآمد روزانه از ویلچر استفاده میکند، درباره تجربهاش از تردد در شهر به خبرنگار ایران ریپورتس میگوید: «بزرگترین مشکل این است که خیلی وقتها مسیر برای ما وجود دارد، اما قابل استفاده نیست. مثلاً رمپ ساخته شده، ولی جلوی آن ماشین پارک شده یا یک موتور و وسیله دیگری مسیر را گرفته است. من نمیتوانم مثل یک فرد عادی ویلچر را بردارم و از یک مسیر دیگر عبور کنم. گاهی مجبور میشوم مسیرم را کاملاً عوض کنم و حتی برای یک مسافت کوتاه، چند برابر راه بروم.»
او مشکل دیگری را هم به پیادهروها مربوط میداند؛ پیادهروهایی که گاهی به دلیل اختلاف سطح، خرابی کف یا اشغال شدن توسط وسایل مغازهها، عملاً امکان عبور را از بین میبرند. «بعضی وقتها یک مغازهدار چند وسیله جلوی مغازهاش میگذارد یا یک خودرو روی پیادهرو توقف میکند. شاید برای کسی که ایستاده راه میرود، عبور از کنار آن چندان سخت نباشد، اما برای من ممکن است اصلاً امکان عبور وجود نداشته باشد. حتی یک جدول یا اختلاف ارتفاع کوچک هم میتواند مشکل جدی ایجاد کند.»
به گفته او، بخش دیگری از این مشکلات با کمی توجه شهروندان قابل پیشگیری است. «من انتظار ندارم همه مردم مشکلات ما را بدانند، اما فکر میکنم اگر قبل از پارک کردن یا قرار دادن وسیلهای در پیادهرو، چند ثانیه به این فکر کنند که ممکن است یک نفر با ویلچر بخواهد از این مسیر عبور کند، خیلی از مشکلات حل میشود. ما فقط مناسبسازی نمیخواهیم؛ میخواهیم بتوانیم از امکاناتی که برایمان ساخته شده، واقعاً استفاده کنیم.»
مشکل فقط مناسبسازی نیست

وقتی از دسترسپذیری شهری صحبت میکنیم، معمولاً ذهنمان به سمت رمپ، آسانسور، سرویس بهداشتی مناسب یا اتوبوس مجهز میرود. اینها البته مهماند، اما تمام ماجرا نیستند.
گاهی یک مسیر مناسب وجود دارد، اما با مانعی کوچک مسدود شده است.
گاهی فضای پارک ویژه افراد دارای معلولیت وجود دارد، اما کسی که به آن نیاز ندارد، خودرویش را همانجا پارک کرده است.
گاهی برای عبور نابینایان مسیری در نظر گرفته شده، اما یک مانع ساده در وسط مسیر قرار گرفته است.
در چنین شرایطی، مسئله فقط کیفیت طراحی شهری نیست؛ بخشی از مسئله به رفتار ما برمیگردد. فرهنگ شهروندی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ جایی که قانون، امکانات شهری و رفتار مردم باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند تا شهر برای همه قابل استفاده باشد.
وقتی یک مانع کوچک، مسیر را طولانی میکند

یک شهروند نابینا نیز تجربه متفاوت اما مشابهی از شهر دارد. او میگوید یکی از مهمترین مشکلاتش، موانعی است که در مسیرهای معمول تردد قرار میگیرند؛ موانعی که برای فرد بینا شاید اصلاً به چشم نیایند. «وقتی در خیابان راه میروم، روی مسیر و نشانههایی که برای پیدا کردن جهت دارم حساب میکنم. اما گاهی یک موتور روی پیادهرو پارک شده، یک تابلو یا وسیلهای وسط مسیر قرار گرفته یا بساطی بخشی از پیادهرو را گرفته است. برای من اینها فقط یک مانع ساده نیستند؛ ممکن است مسیرم را کاملاً به هم بزنند.»
او به ایران ریپورتس درباره عبور از خیابانها هم میگوید همیشه نمیتوان به شرایط یکسانی اعتماد کرد: «صدای خودروها برای من خیلی مهم است، اما وقتی چند خودرو همزمان حرکت میکنند یا بعضی خودروها و موتورسیکلتها بیصدا یا با سرعت زیاد نزدیک میشوند، تشخیص موقعیت سخت میشود. بعضی رانندهها هم وقتی متوجه میشوند فرد نابینا میخواهد عبور کند، نمیدانند باید چه کار کنند و همین موضوع گاهی شرایط را سختتر میکند.»
این شهروند معتقد است بسیاری از مشکلات با آموزش و کمی توجه قابل کاهش است. «شاید مردم ندانند یک رفتار کوچکشان چه اثری روی ما دارد. مثلاً وقتی چیزی را وسط مسیر میگذارند، برای خودشان چند دقیقه است، اما من ممکن است نتوانم متوجه شوم آن مانع دقیقاً کجاست. یا وقتی خودرویی روی مسیر پیادهرو توقف میکند، مسیر امنی که برای رفتوآمد دارم از بین میرود. ما نمیخواهیم شهر را برای دیگران سخت کنیم؛ فقط میخواهیم بتوانیم مثل بقیه با امنیت و استقلال در شهر رفتوآمد کنیم.»
شهروند خوب لزوماً قهرمان نیست
فرهنگ شهروندی همیشه در اتفاقهای بزرگ دیده نمیشود. گاهی یک شهروند خوب، همان رانندهای است که حاضر میشود چند متر دورتر پارک کند تا مسیر عبور دیگری بسته نشود.
گاهی صاحب مغازهای است که اجازه نمیدهد کالاهایش تمام عرض پیادهرو را اشغال کند.
گاهی شهروندی است که وقتی میبیند فردی برای عبور از یک مسیر با مشکل مواجه شده، به جای بیتفاوت رد شدن، چند دقیقهای میایستد و کمک میکند.
و گاهی هم شهروند خوب کسی است که اصلاً کاری نمیکند؛ یعنی مانعی ایجاد نمیکند.
این شاید سادهترین شکل مسئولیت اجتماعی باشد: کاری نکنیم که زندگی دیگری سختتر شود.
شهری که باید شنیده شود

اگر قرار است شیراز شهری برای همه باشد، شاید پیش از هر چیز باید تجربه کسانی را بشنویم که شهر را متفاوت از ما تجربه میکنند.
کسی که هر روز برای رسیدن به محل کارش با مانع مواجه میشود، بهتر از هر گزارش و جلسهای میتواند بگوید کدام قسمت مسیر مشکل دارد.
فرد نابینا میتواند بگوید کدام مانع برای ما نامرئی است اما برای او جدی و خطرناک.
شهروند دارای معلولیت میتواند توضیح دهد که یک مسیر ظاهراً مناسب، در عمل چقدر قابل استفاده است.
این روایتها فقط روایت یک گروه خاص نیستند؛ تصویری از کیفیت زندگی در شهرند.
چون دسترسپذیری، در نهایت فقط مسئله افراد دارای معلولیت نیست. سالمندان، کودکان، والدینی که کالسکه کودک دارند و حتی فردی که برای مدتی دچار آسیبدیدگی شده است، هم از شهری که بهتر طراحی و بهتر استفاده میشود، سود میبرند.
فرهنگ شهروندی از جایی شروع میشود که «من» تنها نباشد
شاید یکی از سادهترین معیارها برای سنجش فرهنگ شهروندی این باشد که از خودمان بپرسیم: اگر همه مثل من رفتار کنند، شهر چه شکلی خواهد شد؟
اگر همه خودروهایشان را هرجا که برایشان راحتتر است پارک کنند، اگر همه بخشی از پیادهرو را برای خودشان کنار بگذارند، اگر همه زبالهشان را جایی بیندازند که خودشان نمیبینند و اگر همه قوانین را فقط زمانی رعایت کنند که مأموری حضور داشته باشد، آیا شهری که میخواهیم در آن زندگی کنیم، باقی میماند؟
پاسخ روشن است.
فرهنگ شهروندی از تابلوها و شعارها شروع نمیشود؛ از لحظهای شروع میشود که منافع و آسایش دیگران را هم در تصمیمهای کوچک خودمان حساب کنیم.
شیراز برای همه شهروندانش است؛ اما «برای همه بودن» فقط با ساختن و مناسبسازی کردن اتفاق نمیافتد. بخشی از آن، در دست ماست.
در فاصلهای که خودرویمان با یک رمپ حفظ میکند، در پیادهرویی که برای عبور دیگری آزاد میگذاریم، در زبالهای که روی زمین نمیاندازیم و در لحظهای که تصمیم میگیریم راحتی چند دقیقهای خودمان، به بهای سخت شدن زندگی یک شهروند دیگر تمام نشود.
شهر، پیش از آنکه در نقشهها ساخته شود، در رفتار شهروندانش ساخته میشود.
گزارش از محمد صادقی
انتهای پیام/