دکتر سیدوفا مشکوة | سردبیر ارشد اقتصادی ایران ریپورتس

در هفتمین ماه از جنگی که واشنگتن تصور میکرد محدود و قابل مدیریت خواهد بود، نشانههای فرسایش اقتصادی در قلب آمریکا آشکار شده است. آنچه با هدف اعمال فشار بر تهران آغاز شد، اکنون به بحرانی چندلایه برای دولت ترامپ تبدیل شده که از پمپبنزین سندیگو تا بازار اوراق قرضه والاستریت امتداد یافته است.
نفت ۱۰۰ دلاری و زنگ خطر تورم
قیمت نفت برنت بار دیگر از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده و این یعنی حدود ۴۰ درصد افزایش نسبت به دوران پیش از آغاز جنگ. نیویورکتایمز در گزارشی هشدار داده که ماندگاری نفت در سطوح بالا میتواند تورم عمومی آمریکا را برای مدت طولانیتری elevated نگه دارد. آمارها این نگرانی را تأیید میکند: نرخ تورم سالانه آمریکا در ماه گذشته ۳.۴ درصد بوده، در حالی که هدف تورمی فدرالرزرو ۲ درصد است — شکافی ۱.۴ درصدی که حالا به یک بحران سیاسی-اقتصادی تبدیل شده است.
اما تصویر تورم فراتر از انرژی است. شاخص قیمت تولیدکننده در اوت ۰.۴ درصد افزایش یافته و تورم سالانه تولیدکننده به ۵.۴ درصد رسیده است. در سمت مصرف نیز آخرین داده PCE تورم کل ۳.۷ درصد و تورم هسته ۳.۳ درصد را نشان میدهد. این اعداد حکایت از آن دارد که فشار قیمتی از یک بخش منفرد ناشی نمیشود، بلکه به شکل سیستمیک در اقتصاد آمریکا رسوخ کرده است.
فدرالرزرو در بنبست سیاسی-اقتصادی
بدترین کابوس هر بانک مرکزی زمانی رخ میدهد که همزمان با تورم بالا، ناچار به اتخاذ تصمیمات پولی سخت باشد. فدرالرزرو دقیقاً در چنین موقعیتی قرار گرفته است. احتمال افزایش نرخ بهره در نشست این هفته به ۸۴ درصد رسیده و بازار حتی احتمال یک افزایش دیگر تا پایان سال را نزدیک ۶۰ درصد میبیند. نرخ بازده اوراق قرضه دولتی آمریکا با سررسید ۱۰ ساله نیز برای اولین بار از سال ۲۰۲۳ به ۵ درصد رسیده است — سیگنالی که نشان میدهد بازار خود را برای دورهای از پول گرانتر آماده میکند.
این paradox اقتصادی را باید در چارچوب جنگ ایران تحلیل کرد: ادامه جنگ فقط نفت را گران نمیکند؛ از مسیر هزینه تولید، حملونقل و انتظارات تورمی، فدرالرزرو را به سمت سیاست پولی انقباضیتر هل میدهد. هرچه این وضعیت طولانیتر شود، فشار جنگ از پمپبنزین به وام، سرمایهگذاری و رشد اقتصادی آمریکا منتقل میشود. به بیان دقیقتر، جنگ ایران دست فدرالرزرو را در حساسترین مقطع بسته است.
تنگههای بحران: از هرمز تا بابالمندب
بُعد راهبردی ماجرا فراتر از قیمت نفت است. حملات برقآسای انصارالله یمن در ساحل غربی و کنترل آبراه حیاتی بابالمندب — که به «دروازه اشکها» شهرت دارد — مشکل بزرگ و تازهای برای دولت ترامپ ایجاد کرده است. رویترز در گزارشی تأکید کرده که نیروهای انصارالله با گسترش دامنه درگیریها، توانایی خود را برای مسدود کردن این تنگه افزایش دادهاند؛ اقدامی که به تهران اهرم فشاری بالقوه بر هر دو مسیر اصلی انتقال نفت منطقه میدهد.
همزمان، دادههای بلومبرگ نشان میدهد هزینه اجاره یک نفتکش در مسیر استاندارد از خلیج فارس به چین برای اولین بار از مرز یک میلیون دلار در روز گذشت. کاهش تعداد کشتیهای آماده برای عبور از تنگه هرمز با تشدید تنشها، هزینههای حملونقل دریایی را به سطوح بیسابقهای رسانده است. این یعنی حتی اگر نفت از هرمز عبور کند، هزینه تمامشده آن برای مصرفکننده نهایی — از آسیا تا اروپا و آمریکا — به شکل تصاعدی افزایش مییابد.
ذخایر استراتژیک؛ سپری که آب میرود
در چنین شرایطی، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR) که قرار بود سپر محافظ اقتصاد این کشور در مواقع بحران باشد، به شکل نگرانکنندهای تحلیل رفته است. ذخایر استراتژیک در هفته منتهی به ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶ با افتی قابلتوجه به حدود ۲۸۴.۱ میلیون بشکه رسیده است. این کاهش ناگهانی، ظرفیت آمریکا برای مواجهه با اختلالات احتمالی عرضه را بار دیگر در کانون توجه قرار داده و این پرسش را مطرح میکند: واشنگتن در صورت بسته شدن کامل هرمز یا بابالمندب، چه ابزاری برای مقابله با شوک نفتی در اختیار دارد؟
فشار حداکثری؛ ابزاری که کند شده
دولت ترامپ همزمان با چالشهای اقتصادی داخلی، جبهه تحریمی را نیز تشدید کرده است. وزارت خزانهداری آمریکا تحریمهای مرتبط با ایران را علیه بانک VTB روسیه اعمال کرده و مدعی دخالت این بانک در دور زدن تحریمهای ایران شده است. وزارت دادگستری نیز ادعا کرده که شکایتی برای مصادره حدود ۶۱ میلیون دلار رمزارز «درآمد حاصل از فروش نفت خام و فرآوردههای نفتی تحریمشده ایران در بازار سیاه» ثبت کرده است.
این اقدامات اگرچه در چارچوب سیاست «فشار حداکثری» قابل تحلیل است، اما paradox دیگری را آشکار میکند: آمریکا همزمان با اعمال تحریمهای جدید، درگیر تبعات اقتصادی جنگ و ناتوانی در کنترل قیمت انرژی است. به بیان دیگر، ابزارهای تحریمی واشنگتن در حالی به کار گرفته میشوند که اقتصاد جهانی — و خود آمریکا — زیر بار هزینههای جنگ خم شده است.
ایران؛ گزینهای که نمیتوان نادیده گرفت
در نقطه مقابل این فشارها، تهران با اتکا به موقعیت ژئوپولیتیک خود، کارتهای دیگری را رو میکند. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در گفتوگو با شبکه «ایندیا تودی» با تأکید بر موقعیت چهارراهی ایران تصریح کرد: «ایران از نظر ژئوپولیتیکی در جایی قرار گرفته که راحتترین و اقتصادیترین مسیر برای کمک به کشورهای منطقه در ایجاد ارتباطات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است.» وی از آمادگی کامل برای احیای راه ابریشم و سایر کریدورهای عبوری از ایران خبر داد و هدف بریکس را «شکستن روند تمامیتخواهی آمریکا» توصیف کرد.
این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که هزینههای سرسامآور حملونقل دریایی و ناامنی در تنگههای هرمز و بابالمندب، مسیرهای زمینی و کریدورهای جایگزین را به گزینهای جدیتر از همیشه تبدیل کرده است. کریدور شمال-جنوب و مسیرهای ریلی عبوری از ایران، در چنین شرایطی میتوانند بهعنوان جایگزینی مطمئن و اقتصادی برای تجارت منطقهای مطرح شوند.
جمعبندی: بازی خطرناکی که هزینهاش را آمریکا میپردازد
آنچه از تلفیق این تحولات برمیآید، تصویری از یک تناقض راهبردی است: واشنگتن با هدف اعمال فشار بر تهران وارد جنگی شده که هزینههای مستقیم و غیرمستقیم آن — از تورم ۳.۴ درصدی و نرخ بهره ۵ درصدی گرفته تا تحلیل ذخایر استراتژیک و بحران کشتیرانی — بیش از هر چیز اقتصاد آمریکا و متحدانش را تحت فشار قرار داده است.
فدرالرزرو در بنبست تورم و رکود گرفتار شده، بازار اوراق قرضه سیگنالهای هشدار میفرستد، ذخایر استراتژیک به پایینترین سطح خود رسیده و تنگههای حیاتی یکی پس از دیگری به گلوگاههای بحران تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، تداوم جنگ نهتنها راهحل نیست، بلکه به گفته اقتصاددانان، میتواند تورم آمریکا را برای مدت طولانیتری بالا نگه دارد و فدرالرزرو را به سمت پول گرانتر سوق دهد.
ایران نیز با تکیه بر موقعیت ژئوپولیتیک خود و اهرمهای منطقهای، نشان داده که میتواند هزینههای جنگ را برای طرف مقابل به شکل تصاعدی افزایش دهد. حالا توپ در زمین واشنگتن است تا بین ادامه مسیری که هزینههایش روزافزون شده و یا بازگشت به میز مذاکره، یکی را انتخاب کند. آنچه مسلم است، این است که معمای اقتصادی آمریکا در سایه جنگ ایران، به سادگی قابل حل نیست و هر روز تداوم آن، هزینههای سنگینتری را بر اقتصاد جهانی تحمیل میکند.