علیرضا تقوینیا | تفسیرگر ایران ریپورتس
در حالی که جهان به تنشهای بیسابقه در خاورمیانه چشم دوخته، آنچه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، همزمانی تحولات در دو گلوگاه حیاتی انرژی جهان است که میتواند معادله قدرت منطقهای را به شکلی بنیادین تغییر دهد. تنگه هرمز در شرق و بابالمندب در غرب، دو آبراه باریک با فاصله بیش از دو هزار کیلومتر از یکدیگر، اینک بیش از هر زمان دیگری به یک معادله ژئوپلیتیکی واحد نزدیک شدهاند؛ معادلهای که میتواند بازارهای جهانی انرژی و تجارت دریایی را تحت تأثیر قرار دهد.
هرمز؛ اهرم مستقیم تهران
اهمیت تنگه هرمز را بیش از هر چیز اعداد نشان میدهند. بر اساس تازهترین دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سهماهه پایانی سال ۲۰۲۵ و پیش از آغاز جنگ، روزانه به طور متوسط ۲۱ میلیون و ۶۰۰ هزار بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از این تنگه عبور میکرد. این میزان معادل حدود یکپنجم مصرف جهانی نفت و بیش از یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان بود. حدود یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز عمدتاً از قطر از همین آبراه عبور میکرد.
بخش بزرگی از صادرات نفت عربستان سعودی، عراق، کویت، قطر و امارات برای رسیدن به آبهای آزاد باید از هرمز عبور کند. ایران به عنوان یکی از دو کشور ساحلی این تنگه، جزایر و پایگاههای نظامی متعددی در اطراف آن دارد. سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی، به همراه قشم یک کمربند دفاعی مستحکم در ورودی و خروجی تنگه هرمز ایجاد کردهاند که از طریق آنها عبور و مرور کشتیها کاملاً تحت نظارت و در تیررس ایران قرار میگیرد.
بحران سال ۲۰۲۶ نشان داد این تهدید تا چه اندازه واقعی است. طبق آمار آژانس بینالمللی انرژی، حجم نفت عبوری از هرمز از روزانه ۲۱.۶ میلیون بشکه در سهماهه پایانی ۲۰۲۵ به تنها ۴.۹ میلیون بشکه در سهماهه دوم ۲۰۲۶ سقوط کرد. اثر کاهش صادرات به سرعت در اقتصاد جهانی ظاهر شد؛ قیمت نفت برنت در ۲۹ آوریل به ۱۱۸ دلار در هر بشکه رسید و اختلال در هرمز کشورهای خاورمیانه را وادار کرد تا بخشی از تولید خود را متوقف کنند.
اکنون این فشار بار دیگر در حال افزایش است. دادههای شرکت کپلر نشان میدهد روز دوشنبه تنها چهار کشتی حامل کالا از هرمز عبور کردند؛ در حالی که پیش از جنگ به طور متوسط روزانه حدود ۱۲۵ کشتی از این مسیر میگذشتند.
نکته مهمی که معمولاً در تحلیلها مغفول مانده این است که تنگه هرمز فقط مسیری برای صادرات انرژی نیست، بلکه در عین حال محل ورود کالا برای کشورهای حاشیه خلیج فارس است. بنابراین حتی اگر کشورهای منطقه بتوانند به هر طریقی نفت، گاز یا محصولات دیگر نفتی را صادر کنند، قادر نخواهند بود مسیر دیگری را برای واردات کالا جایگزین کنند.
بابالمندب؛ دروازه غربی
اما در بیش از دو هزار کیلومتر آنسوتر، گلوگاه دیگری قرار دارد که به دلیل موقعیت استراتژیکش، پس از هرمز بیش از هر گذرگاه دیگری بر قیمت و امنیت انرژی تأثیرگذار است. بابالمندب تنها حدود ۲۹ کیلومتر عرض دارد و میان یمن در یک سو و جیبوتی و اریتره در سوی دیگر قرار گرفته است. این تنگه خلیج عدن و اقیانوس هند را به دریای سرخ و از آنجا به کانال سوئز متصل میکند.
بر اساس برآوردهای موجود، حدود ۷ درصد نفت جهان از بابالمندب عبور میکند. در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶، روزانه حدود ۸.۱ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از این تنگه گذشته است، اما این رقم در سهماهه پایانی سال گذشته به ۵.۴ میلیون بشکه رسید. افزایش تردد در بابالمندب اتفاقی نیست؛ اختلال در هرمز باعث شده بخشی از نفت منطقه از مسیرهای جایگزین به دریای سرخ منتقل شود و همین موضوع اهمیت تحولات یمن را چند برابر میکند.
حوثیها چه چیزی را تغییر دادهاند؟
حوثیها در روزهای اخیر بندر مخا را تصرف کرده و به جزیره پریم در قلب بابالمندب رسیدهاند. این جزیره در موقعیتی قرار گرفته که بر مسیرهای عبوری از تنگه اشراف دارد. حوثیها پیش از این نیز نشان دادهاند برای ایجاد اختلال در کشتیرانی بینالمللی لزوماً نیازی به «بستن» کامل یک تنگه ندارند.
حملات آنها به کشتیها در دریای سرخ از سال ۲۰۲۳ باعث شد شرکتهای بزرگ کشتیرانی مسیر بسیاری از کشتیهای خود را تغییر دهند و به جای دریای سرخ و کانال سوئز، آنها را از مسیر بسیار طولانیتر دماغه امید نیک در جنوب آفریقا عبور دهند. این تفاوت مهم است؛ کنترل جغرافیایی یک آبراه تنها راه اعمال قدرت بر آن نیست. کافی است خطر حمله به اندازهای افزایش یابد که شرکتهای کشتیرانی، مالکان کشتی و شرکتهای بیمه استفاده از آن مسیر را بیش از حد پرهزینه ارزیابی کنند.
اهرم نفوذ، نه کنترل مستقیم
توصیف وضعیت به عنوان «کنترل ایران بر هر دو تنگه هرمز و بابالمندب» کاملاً با واقعیت منطبق نیست. در هرمز، ایران یک بازیگر مستقیم است و نیروهای نظامی آن در ساحل و جزایر اطراف حضور دارند و تهران مستقیماً میتواند بر امنیت و رفتوآمد کشتیها اثر بگذارد.
اما بابالمندب متفاوت است. ایران در آنجا موقعیت جغرافیایی مشابهی ندارد و حوثیها نیز، با وجود حمایت گسترده نظامی و سیاسی تهران، یک بازیگر یمنی با ساختار فرماندهی و منافع خاص خود هستند. با این حال، رابطه دو طرف بسیار عمیق است. اگرچه تهران همواره هدایت مستقیم حوثیها را رد کرده، اما گزارشهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد تسلیحات و مشاوره سیاسی و نظامی ایران در پیشروی اخیر حوثیها در ساحل دریای سرخ نقش مهم، چه بسا تعیینکننده داشته است. بنابراین به نظر میرسد آنچه ایران در بابالمندب دارد بیشتر اهرم نفوذ است تا کنترل مستقیم.
اگر هرمز بسته شود، نفت از کجا میرود؟
کشورهای تولیدکننده نفت سالها با صرف میلیاردها دلار هزینه تلاش کردهاند تا وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهند. عربستان سعودی خط لوله شرق-غرب را در اختیار دارد که نفت مناطق شرقی این کشور را بدون عبور از هرمز به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند. امارات نیز خط لولهای دارد که نفت میدانهای ابوظبی را مستقیماً به فجیره در دریای عمان میرساند و به این ترتیب هرمز را دور میزند.
این زیرساختها اهمیت زیادی دارند، اما مشکل را کاملاً حل نمیکنند. آژانس بینالمللی انرژی پیش از این گزارش کرده بود که عربستان حتی در سال ۲۰۲۴، زمانی که حملات حوثیها کشتیرانی در بابالمندب را مختل کرده بود، از خط لوله شرق-غرب برای انتقال نفتی استفاده میکرد که در غیر این صورت باید از هرمز عبور میکرد. یعنی بخشی از راهحل دور زدن یک گلوگاه، نفت را به سمت گلوگاه دیگری هدایت میکند.
فرض کنیم نفت عربستان از شرق کشور با خط لوله به ینبع برسد و دیگر نیازی به عبور از تنگه هرمز نباشد. در این صورت اگر مقصد آن اروپا باشد، نفتکش پس از بارگیری در دریای سرخ باید به سمت شمال حرکت کند و از کانال سوئز عبور کند. اگر مسیر جنوب دریای سرخ و بابالمندب ناامن باشد، الگوی حرکت نفتکشها و دسترسی به بازارهای آسیایی و اروپایی پیچیدهتر و پرهزینهتر میشود.
کشتیها میتوانند مسیر خود را تغییر دهند، اما جایگزین اصلی عبور از دریای سرخ، دور زدن قاره آفریقا از دماغه امید نیک است. این مسیر طولانیتر است و به معنای مصرف سوخت بیشتر، زمان حمل طولانیتر، نیاز به تعداد بیشتری کشتی و افزایش هزینه بیمه و حملونقل است. در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶، روزانه حدود ۹.۴ میلیون بشکه نفت از مسیر دماغه امید نیک عبور کرده است که نشان میدهد مسیرهای جایگزین در دوران اختلال در گلوگاههای خاورمیانه روز به روز اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
نقطه قوت ایران: بالا بردن هزینه است، نه بستن کامل تنگه
برای برخورداری از اهرم ژئوپلیتیکی، ایران لزوماً نیازی ندارد هرمز را به طور کامل مسدود کند یا حوثیها بابالمندب را ببندند. کاهش رفتوآمد کشتیها، افزایش خطر مین و حملات موشکی و پهپادی، بالا رفتن حق بیمه، تغییر مسیر نفتکشها و افزایش قیمت نفت، همگی میتوانند بدون بسته شدن کامل یک آبراه اتفاق بیفتند.
تحولات امسال هرمز نمونه روشنی از این مسئله است. حتی پس از توافق ماه ژوئن برای بازگشایی تنگه، بازار نفت همچنان نسبت به امنیت آن حساس باقی ماند و اکنون با تشدید دوباره تنشها، تردد کشتیها بار دیگر بهشدت کاهش یافته است. در بابالمندب نیز حوثیها قبلاً نشان دادهاند که با حمله به تعداد محدودی کشتی میتوانند شرکتهای بینالمللی را وادار به تغییر مسیر کنند. بنابراین قدرت واقعی این دو گلوگاه نه فقط در امکان «بستن» آنها، بلکه در توانایی ایجاد عدم اطمینان دائمی درباره امنیت عبور از آنهاست.
نقطه ضعف اهرم ایران کجاست؟
نخست اینکه استفاده طولانیمدت از هرمز به عنوان سلاح اقتصادی به خود ایران نیز آسیب میزند. صادرات نفت ایران و بخش مهمی از تجارت دریایی کشور، از جمله واردات اقلام ضروری نیز به همین منطقه وابسته است.
دوم اینکه کشورهای منطقه با افزایش ظرفیت خطوط لوله تلاش میکنند تا وابستگی خود را به هرمز کاهش دهند. حتی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا اخیراً گفته است که توسعه این زیرساختها میتواند در آینده اهمیت هرمز را کاهش دهد، هرچند تحلیلها نشان میدهد که جایگزین کردن کامل این آبراه اگرنه غیرممکن، بلکه بسیار دشوار است.
سوم اینکه نفوذ ایران بر حوثیها با کنترل مستقیم برابر نیست. تهران نمیتواند لزوماً درباره تمام تصمیمهای نظامی و سیاسی این گروه تصمیم بگیرد. در نهایت، هرچه تهدید علیه این آبراهها جدیتر شود، انگیزه آمریکا، کشورهای اروپایی و قدرتهای منطقهای برای مداخله نظامی، ایجاد مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی به این گلوگاهها نیز بیشتر میشود.
اهمیت موقعیت کنونی ایران در «کنترل دو تنگه» خلاصه نمیشود. مزیت استراتژیک تهران در این است که در یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان، یعنی هرمز، توان اعمال فشار مستقیم دارد و در گلوگاه مهم دیگری، بابالمندب، متحدی مسلح دارد که نشان داده قادر است هزینه عبور کشتیها را بهشدت افزایش دهد.
در شرایط عادی این دو آبراه دو مسئله جغرافیایی جداگانهاند. اما زمانی که هرمز مختل میشود، مسیرهای جایگزین و دریای سرخ اهمیت بیشتری پیدا میکنند و هنگامی که بابالمندب نیز همزمان ناامن شود، تعداد گزینههای ارزان و امن برای صادرکنندگان انرژی کاهش مییابد. همین همزمانی است که میتواند اهرم ایران را بزرگتر از مجموع قدرت آن در هر یک از این دو تنگه به تنهایی کند.
دو تنگه، یک اهرم
اما این اهرم یک شمشیر دولبه است. هرچه تهران و متحدانش بیشتر از آسیبپذیری این دو گلوگاه استفاده کنند، کشورهای وابسته به آنها نیز انگیزه بیشتری برای ساخت خطوط لوله جدید، یافتن مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی استراتژیک خود به هرمز و بابالمندب خواهند داشت. در کوتاهمدت جغرافیا به ایران قدرت میدهد، اما در بلندمدت، نحوه استفاده تهران از این قدرت تعیین خواهد کرد که این مزیت حفظ میشود یا جهان برای دور زدن آن هزینه میکند