روایتی دیگر از عملیات کربلای ۴ به روایت سید مجتبی علوی اردکانی، مدیر کل فرهنگی معاونت گردشگری و امور زیارتی استانداری فارس

درعملیات کربلای 4 به عنوان یک بسیجی 14ساله به همراه عده ای از همکلاسی ها و دوستان و همشهریان عزیزم از شهرستان سپیدان در لشکر 33 المهدی به فرماندهی سردار اسدی در گردان ابوذر گروهان 3در منطقه عملیاتی خرمشهر ایستگاه 8 الی 12 مستقر شدیم. شب عملیات واقعا غوغایی بود. عصر عملیات به عینه هواپیماهای جاسوسی دشمن را مشاهده کردیم که بالای سر رزمندگان به پرواز در آمده بودند. شب عملیات واقعا قیامت کبری به پا شده بود. از سه طرف زیر آتش شدید دشمن بودیم و در مقابل، اروند خروشان و شب تاریکی که به وسیله منورها و گلوله های رسام دشمن روشنتر از روز روشن شده بود و البته صدای یا حسین و یا ابوالفضل دوستان و هم سنگران که در کنارمان جان میدادند و به شهادت می رسیدند.

صحنه ای کربلا وار از شب عملیات کربلای 4

تلخ ترین صحنه که در خاطرم به عنوان یک نوجوان بسیجی باقی مانده، شهادت یکی از فرماندهان فعال و پرانرژی است که مرتب پشت خاکریز این ور و آن ور میرفت و فرماندهی مینمود که به ناگاه مشاهده نمودم بوسیله گلوله مستقیم قناسه سرش از تنش جدا شد و جسد مطهرش پس از طی مسافتی بدون سر پشت خاکریز افتاد و سر مطهرش به گوشه ای دیگر افتاد.
من در این عملیات به عنوان تک تیرانداز و کمک تیربارچی همراه و کمکی یکی از رزمندگان به نام شهید زنده عبدالخالق محدث انجام وظیفه می نمودم. در ذهن خود نوجوان 14ساله ای را تصور کنید که با اسلحه ای در دست و دور تا دور بدنش را نوار تیربار پوشیده باشد .

و اما خاطره شهید زنده عبدالخالق محدث.
همزمان با شروع عملیات کربلای 4 هنگامی که گردان خط شکن عملیات را شروع کرده و به آن سمت اروند رفتند، نوبت به گردان ما رسید. گروهان 1 و 2 گردان که از بچه های جهرم بودند نیز با قایقها از اروند عبور کردند و نوبت به ما رسید. در آن قیامت کبری چند دسته از دوستان و بچه های گروهان ما نیز به آن سمت اروند رفتند و در حالی که ما مشغول آماده شدن برای سوار شدن به قایق ها بودیم، خبر رسید که عملیات با مشکل برخورد نموده و دشمن که از وقوع عملیات اطلاع حاصل نموده بود، بچه های خط شکن را قیچی کرده است. به ناچار تا مشخص شدن وضعیت، ما در پشت خاکریز موضع گرفتیم و هر دسته در سنگرهایی که خودمان کنده و درست نموده بودیم مستقر شدیم. غوغایی بود. از زمین و آسمان آتش و گلوله های توپ و تانک و خمپاره و تفنگ و مخصوصا گلوله های رسام که به واسطه نورانی بودن کاملا دیده میشد بر سر ما می بارید. در این موقعیت و در کنار دستمان فرمانده دسته و معاون گروهان شهید علی احمدی زخمی شد و قبل از انتقال به پشت خط خبر شهادتش رسید. بچه ها هم قسم شدند که تا آخرین قطره خون بمانند و با یاد و خاطره فرمانده عزیزشان عملیات را ادامه دهند.
ناگهان فریاد یا حسین یکی دیگر از دوستان به نام شهید افضل زارع بلند شد که نامبرده مجروح شده بود؛ به کمک یکی از دوستان به پشت خط منتقل شد. وی پس از مداوای مجروحیت و بهبودی مجددا به گروهان پیوست و در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه شربت شهادت را نوشید.

در همین حین فریاد یا حسین عبدالخالق بلند شد. عبدالخالق ررمنده قوی و هیکل داری بود که به عنوان تیربارچی گروهان انتخاب شده بود و من هم که نوجوان کوچک جثه ای بودم به عنوان کمک ایشان بودم. متوجه شدیم که عبدالخالق هم مجروح شده است با کمک دوستان نوار تیربار را از بدن ایشان جدا نموده و زخم ایشان را بستیم و وی را به کمک دوستان دیگر رزمنده خداکرم رزاقی و حسین ذهبی بر پشت کول یکی دیگر از دوستان و همشهریان بنام سید ابوطالب رستگار گذاشتیم که ایشان را به پشت خط منتقل نماید. هرچند سید ابوطالب که خمپاره چی گروهان بود خود نیز ورزیده و هیکل دار بود اما جثه سنگین عبدالخالق را به سختی به دوش کشید و برد. ما همچنان در پشت خاکریز و درون سنگر نشسته بودیم که پس از چند لحظه مشاهده کردیم سید ابوطالب با لباسی خونین در حالی که بسیار ناراحت بود برگشت. از ایشان دلیل ناراحتی و خون آلود بودنش و نیز وضعیت عبدالخالق را سوال کردیم که گفت: در حالی که مشغول برگشتن به پشت خط بودیم، خمپاره ای در کنار دستمان به زمین خورد و ترکش مستقیم خمپاره به سر عبدالخالق اصابت کرد و شهید شد. همگی بسیار ناراحت آن شب را سر کردیم، درحالی که جمع دیگری از همسنگران و دوستان مجروح و شهید شدند. به هر سختی که بود شبی را که به اندازه یک عمر بر ما گذشت را سحر نمودیم و فردا ما و باقی مانده گروهان را به پشت خط منتقل نمودند.
در محل لشکر 33 المهدی (که اکنون به عنوان تیپ ویژه تکاور 33 المهدی در جهرم مستقر است) باقی مانده های گروهان استقرار یافتند. از تعداد زیادی از بچه ها هیچ خبری نبود. مخصوصا کسانی که به آن سمت اروند رفته بودند. نمیدانستیم شهید شده، مجروح گردیده و یا اسیر شده اند؛ و یا احیانا در اثر امواج خروشان اروند آب آنها را به خلیج فارس برده بود.

دو شب بعد از عملیات وضعیت تعدادی از دوستان مشخص شده بود و تعداد اندک دیگری نیز برگشتند.
شب، بعد از نماز مغرب و عشا، مجلس عزاداری و یادبود و قرآن و ختم برای شهدا برگزار کردیم. مخصوصا از شهدایی که مطمئن بودیم شهید شده اند نام بردیم از جمله شهید عبدالخالق محدث و مداحان نوحه سرایی نمودند و همان تعداد اندک باقی مانده از بچه های گردان ابوذر به عزاداری پرداختند. از طرفی خبر شهادت تعداد زیادی از بچه های سپیدان که در عملیات کربلای 4 حضور داشتند نیز به شهرستان رسیده بود و فضای شهر را حزن و اندوه فرا گرفته بود. مخصوصا کسانی که فرزندانشان در عملیات شرکت داشتند.

اما بشنوید از عبدالخالق که به گفته سید ابوطالب در اثر اصابت ترکش مستقیم خمپاره به سرش شهید شده بود.
بعد از اینکه سید ابوطالب جسد عبدالخالق را که فکر می کرد شهید شده در گوشه ای گذاشته بود، بچه های تعاون عبدالخالق را نیز به همراه سایر اجساد و مجروحان به پشت خط و بیمارستان منتقل میکنند. در بیمارستان و پس از چند مدت یکی از کارکنان متوجه حرکت جزیی عبدالخالق که در میان شهدا رها شده بود و بخاری اندکی که بر روی برزنت کشیده شده بر جسد او جمع شده بود ، و نیز متوجه علایم ضعیف حیاتی در ایشان می شود. سریع عبدالخالق را به اتاق عمل منتقل نموده و مورد عمل جراحی قرار میدهند و خوشبختانه پزشکان ایشان را نجات میدهند. هرچند دچار مجروحیت شدید می گردد و هم اکنون جانباز 70 درصد میباشد. از بچه های گروهان که به آن سمت اروند رفته بودند، فقط تعداد اندکی برگشتند و تا مدتها هیچ خبری از ایشان نبود. نه مشخص بود شهید شده اند و نه اینکه اسیر. تا اینکه سالها پس از اتمام دوران دفاع مقدس اجساد مطهر این عزیزان که در عملیات کربلای 4 به فیض عظیم شهادت نایل شده بودند به آغوش میهن عزیز اسلامی بازگشت.
هر چند گردان ما گردان عملیاتی بود و نه غواص، ولی بازگشت اجساد مطهر شهدای غواص عملیات کربلای 4 که بعضا با مظلومیت هر چه تمامتر و با دستان بسته به شهادت رسیده بودند، مجددا خاطره آن شب طولانی و ناراحت کننده عملیات را در ما زنده کرد.
ان شاء الله که ادامه دهنده خوبی برای مسیر شهدا باشیم
راوی :ایثارگر و جانباز دفاع مقدس سید مجتبی علوی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *