نویسنده: دکتر فواد ایزدی

در میان غبار تحولات میدانی و دیپلماتیک، پیشنویس یک تفاهمنامه ۱۴ مادهای روی میز مذاکره قرار گرفته که بررسی بندهای آن، بیش از آنکه نویدبخش صلح باشد، حاوی نشانههای هشداردهنده از یک تله راهبردی کامل است. آنچه در این سند دیده میشود، نه یک توافق برد-برد، که طراحی یک چرخه جدید برای خلع سلاح ایران و خرید زمان برای دشمن است.
گام اول؛ تقدیم شاهرگ حیاتی به حریف
عجیبترین بند این پیشنویس، درخواست برای «بازشدن تنگه هرمز در قدم اول» است. از منظر استراتژیک، هیچ کشوری در اوج درگیری، مهمترین اهرم ژئواکونومیک خود را در گام نخست و پیش از دریافت هرگونه تضمین عینی، تقدیم طرف مقابل نمیکند. تنگه هرمز اکنون شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی و بهویژه متحدان آمریکاست. باز کردن بیقید و شرط آن در ابتدای مسیر، نه تنها بحران اقتصادی ترامپ را حل میکند، بلکه عملاً فشار را از روی دشمنی برمیدارد که تا ساعاتی پیش در اندیشه حمله نظامی بود.
فاز دوم؛ تنفسی برای بازسازی ماشین جنگی
تحلیل عمیقتر نشان میدهد سناریوی پس از بازگشایی تنگه چیست: کاهش قیمت نفت و پرشدن ذخایر استراتژیک نفتی آمریکا. در این فضا، واشنگتن و تلآویو فرصتی طلایی برای «ترمیم و بازسازی سامانههای نظامی» فرسوده خود پیدا میکنند. این دقیقاً تکرار چرخه آشنای «حمله، آتشبس، مذاکره و حمله مجدد» است. دشمنی که رهبر معظم انقلاب اسلامی را شهید کرده، از دشمنی خود کم نکرده است. ترامپ به راحتی میتواند بهانهای برای خروج از تفاهمنامه پیدا کند، اما این بار با خیالی آسوده از اینکه هزینه حمله دوم، پس از تنفس ایجاد شده، برای آمریکا «قابل تحمل» ارزیابی میشود. در این میان، طراحی برای کودتای دوم نیز در اتاقهای فکر غرب در دستور کار قرار خواهد گرفت.
دبه تحریمی؛ قانون اینارا و مانع کنگره
بازی حقوقی دیگری نیز در جریان است. تحریمهای اصلی فلجکننده ایران، نه تحریمهای اجرایی رئیسجمهور آمریکا، بلکه تحریمهای مصوب کنگره است. ترامپ با این بهانه حقوقی که «نمیتواند کنگره را مجبور به برداشتن تحریمها کند»، به تعهدات خود پشت خواهد کرد. بر اساس قانون اینارا (از سال ۲۰۱۵)، هرگونه توافق با ایران نیازمند رأی مثبت کنگره است. آیا تصور میکنید کنگرهای که نتانیاهو در آن نفوذی بیشتر از ترامپ دارد و لابی صهیونیستی در هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات ریشه دوانده، به لغو تحریمها رأی مثبت خواهد داد؟ این وعده، سرابی بیش نیست.
راهحل بحران؛ عبور از توهم و تکیه بر قدرت
در مواجهه با این تله، راهحل ساده اما قاطعانه است:
۱. امضا نکنید: این تفاهمنامه نباید امضا شود. این سند، شناسنامه شکست راهبردی نیست، دعوتنامه برای یک حمله ویرانگرتر است.
۲. بازدارندگی واقعی را ترسیم کنید: به جای تعارف دیپلماتیک، باید لیست شفافی از تأسیسات آبشیرینکن و نفتی هدف در منطقه منتشر شود. هشدار جدی این است که در صورت حمله مجدد، تخریب این تأسیسات باید به گونهای باشد که بازسازی آنها حداقل دو سال زمان ببرد. تخریب محدود، بازدارنده نیست؛ ترامپ به خرابیهای کوچک به چشم یک پروژه بازسازی سودآور برای کمپانیهای آمریکایی نگاه میکند. اما تخریب گستردهای که قیمت جهانی نفت و گاز را برای دو سال بالا نگه دارد، ترمز واقعی ماشین جنگ است. اولویت اهداف نیز باید مسیرهای جایگزین تنگه هرمز باشد.
۳. تنگه را بسته نگه دارید: تنگه هرمز نباید حداقل تا دو ماه دیگر باز شود. جمهوری اسلامی ایران در سه ماه گذشته بیش از ۳۰ میلیارد دلار نفت فروخته است؛ این ذخیره ارزی برای مدیریت اقتصادی دو ماه آینده کاملاً کفایت میکند.
۴. معادله عوارض را اجرایی کنید: دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز را فراموش نکنید. بر اساس برآوردهای بینالمللی، درآمد حاصل از این عوارض میتواند بیش از دو برابر کل درآمد فروش نفت ایران باشد. بخش اصلی راهحل مشکلات اقتصادی کشور همین جاست، نه در توهم ماندن در برزخ رفع تحریمهایی که هرگز با رضایت آمریکا و اسرائیل برداشته نخواهند شد.
این بار، آزمون دیپلماسی ایران، عبور از توهم و چنگ زدن به اهرمهای واقعی قدرت است.