حجتالاسلام والمسلمین محمد منتج

زخم تفرقه بر پیکر وحدت ملی
در ماههای اخیر، جامعه ایران شاهد یک بسیج عظیم اجتماعی بود. پویش «جانفدا» با گردهمآوردن ۳۰ میلیون ایرانی در فضای مجازی و تجمعات پرشور شبانه در حمایت از نظام ولایی، سرمایهای عظیم خلق کرد. این حجم از مشارکت، گنجینهای کمنظیر از اعتماد عمومی و غیرت دینی است که میتواند در شرایط خطیر کنونی، به سوخت راهبردی وحدت ملی تبدیل شود.
اما در لایههای پنهان این شور مقدس، یک تهدید خاموش در حال جان گرفتن است. گزارشهای میدانی نشان میدهد جریانی که رهبر شهیدمان از آن با تعبیر دقیق «سوپر انقلابی» یاد میکردند، در پی گروگانگیری این تجمعات برای اهداف جناحی خود است. این تحلیل جامع، ابعاد مختلف این انحراف خطرناک را از منظر سیاسی، گفتمانی و اقتصادی-اجتماعی بررسی میکند.
بخش اول: تکنولوژی سیاسی سوپرانقلابیها (گزارش میدانی)
اتاق عملیات سوپرانقلابیون بر روی گسل «فاصله میان واقعیت پیچیده میدان و دانش عمومی جامعه» فعال شده است. آنها بهخوبی میدانند که بسیاری از تصمیمهای کلان کشور در حوزههای امنیتی، اقتصادی و سیاست خارجی، اساساً قابلیت توضیح عمومی و رسانهای شدن ندارند.
در این فضای مبهم، دستگاه دروغسازی آنها روشن میشود: حذف عمدی پیچیدگیها و تبدیل واقعیت به یک تصویر کاریکاتوری. سپس جهان را در دوگانههای ساده و خطرناک به مردم معرفی میکنند: «یا انقلابی یا سازشکار. یا غیرت یا بیغیرتی. یا مقاومت یا خیانت.» در این زمین بازی دستساز، مجالی برای تحلیل عقلانی باقی نمیماند.
اما ابزار اصلی این جریان، یک تکنولوژی پیچیدهتر است: «تحریک حسگرهای مقدس متدینین». جامعه مؤمن ایران حافظهای تاریخی دارد؛ از مظلومیت عاشورا تا تجربه غرورآفرین دفاع مقدس. سوپرانقلابیها مسائل پیچیده مدیریتی امروز را به این حافظه سیاه و سفید پیوند میزنند و احساسات پاک مردم را به سوخت ماشین سیاسی خود تبدیل میکنند.
بخش دوم: رقابت بر سر غیرت یا بر سر برنامه؟ (تحلیل سیاسی)
در این طراحی خطرناک، رقابت بر سر برنامههای اجرایی نیست. مسابقه بر سر «بلندی و شدت شعار» است. هر که فریادش گوشخراشتر باشد، انقلابیتر معرفی میشود. اما اگر کسی از پیچیدگیها، محدودیتها یا مصلحتهای پنهان نظام سخن بگوید، خیلی زود با برچسبهایی چون «سازشکار» یا «محافظهکار» از میدان به در میشود.
دردآورتر آنکه برخی خودیهای پرشعار، ناخواسته آب به آسیاب دشمن میریزند. آنها با این برچسبزنیها، بدنه مؤمن و انقلابی را دچار دودستگی میکنند. غفلت بزرگ اینجاست که در راهبرد رهبر شهید، «ولایتپذیری در عمل» معیار بود، نه ولایتطلبی در شعار. انقلابی حقیقی کسی است که فرمانده تیم کوهنوردی را درک کند و بداند گاهی برای حفظ کل تیم، باید آهستهتر و هوشمندانهتر حرکت کرد.
بخش سوم: فتح قله یا فتح سکو؟ (تحلیل گفتمانی-تمدنی)
در آستانه یک پیچ تاریخی، جامعه انقلابی ایران با یک دوگانه مواجه است: «فتح قله» با ۹۰ میلیون ایرانی، یا «فتح سکو» با چند هزار هوادار پرشور؟ مسأله این است.
به تعبیر راهبردی رهبر شهید، ما باید جامعه را شبیه یک «تیم کوهنوردی» ببینیم که عازم فتح قله است. مدیر این تیم برای موفقیت، باید توان، توشه و ظرفیت تکتک اعضا را بسنجد. برنامه صعود باید برای کل گروه طراحی شود، نه فقط برای چند کوهنورد قویپیکر و پُرادعا. اگر بخشی از تیم جا بماند، در واقع کل تیم شکست خورده است. این، جانِ «عقلانیت انقلابی» است.
اما جریان سوپرانقلابی، با بهرهگیری از حافظه پرافتخار شیعه، احساسات پاک مردم را مشتعل میکند و آتش این هیجان را نه به پای «ساختن»، که به جان «تخریب رقبا» میاندازد. آنها هر نرمش قهرمانانه حاکمیتی را به خیانت تاریخی گره میزنند تا از این میان، برای خود شناسنامه انقلابیتری جعل کنند.
بخش چهارم: هزینه فرصتهای سوخته (تحلیل اقتصادی-سیاسی)
از منظر اقتصاد سیاسی، سرمایه اجتماعی همچون طلاست؛ کمیاب، ارزشمند و بهشدت شکننده. پویش «جانفدا» یک جهش در سرمایه اجتماعی ایران بود. حال سؤال اینجاست: سرمایه ۳۰ میلیون نفری، کجا سرمایهگذاری میشود؟ در خزانه وحدت ملی یا در قلک جناحی؟
برخی با نقاب «انقلابیترین»، این سرمایه را به جای آنکه صرف تقویت قدرت چانهزنی دیپلماتهای کشور یا عبور از بحرانهای معیشتی کنند، خرج رقابتهای کاذب سیاسی میکنند. این همان «سوخترسانی به ماشین انتخاباتی» است. وقتی فریاد «سازش» بلند میشود، اعتماد عمومی به سیاستهای کلان اقتصادی متزلزل میگردد و بازار، سیگنال بیثباتی دریافت میکند. نتیجه این رفتار، فراری دادن ۶۰ میلیون ایرانی از دایره امید اجتماعی است.
بخش پنجم: پیام پنهان ۳۰ میلیون را دریابیم (نکته راهبردی)
اگر ۳۰ میلیون نفر در یک پویش مجازی حضور یافتهاند، این آمار یک روی دیگر سکه هم دارد: جمعیتی حدود ۶۰ میلیون نفر در این پویشها حضور نداشتهاند! این واقعیت را نباید به معنای تقابل یا دشمنی با نظام تفسیر کرد، اما این سیگنال بسیار مهمی است که نشان میدهد بخش بزرگی از جامعه، ذهنیات، دغدغهها و مطالبات خاص خود را دارد. بیتوجهی به این بخش از سرمایه انسانی، یک خطای محاسباتی نابخشودنی است.
اگر ۶۰ میلیون ایرانی دیگر در پویشهای ما حضور ندارند، خطا نیستند؛ سرمایههای خفتهای هستند که باید با تدبیر بیدار شوند، نه با طرد و انگزنی.
جمعبندی نهایی
انقلاب اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری تشنه «عقلانیت انقلابی» است. عقلانیتی که بداند چگونه کشتی سرمایههای اجتماعی را از میان گرداب احساسات پاک اما قابل مصادره، به ساحل امن وحدت ملی هدایت کند.
بدانیم که کشور با بلندگو و شدت شعار اداره نمیشود. اداره یک جامعه بزرگ، به چیزی فراتر از فریاد نیاز دارد: به «عقلانیت، تجربه، صبر، تدبیر» و از همه مهمتر، به ولایتپذیری در عمل، نه در نمایش.
انقلابی واقعی کسی نیست که فریادش بلندتر باشد؛ انقلابی واقعی کسی است که کمک کند جامعه یک گام به سمت قله نزدیکتر شود، نه آنکه تیم کوهنوردی ملی را پیش از صعود، تکهتکه و پارهپاره کند. مصلحت تیم کوهنوردی را باید بر امیال کوهنوردان قوی ترجیح داد. همین.
خلاصه تحلیلی (ویژه شبکههای اجتماعی):
🔹 سرمایه ۳۰ میلیونی «جانفدا» در معرض مصادره جناحی است.
🔹 سوپرانقلابیها با تحریک «حسگرهای مقدس» و ایجاد دوگانههای دروغین، وحدت ملی را نشانه رفتهاند.
🔹 رقابت بر سر بلندی شعار، جای حل مسائل واقعی کشور را گرفته است.
🔹 فتح قله پیشرفت، با ۹۰ میلیون ایرانی ممکن است؛ نه فقط با یک گروه پرشعار.
🔹 عقلانیت انقلابی یعنی: «مصلحت تیم کوهنوردی» را بر «امیال کوهنوردان قوی» ترجیح دادن.
🔹 ۶۰ میلیون ایرانیِ خارج از پویشها، سرمایههای خفتهای هستند که باید با تدبیر جذب شوند، نه با طرد.