دکتر سیدوفا مشکوة | سردبیر ارشد اقتصادی ایران ریپورتس

ویلیام مکریون، فرمانده پیشین نیروهای عملیات ویژه ارتش آمریکا، در تحلیلی در نشریه فارن افرز هشدار داده است که باور واشنگتن به برتری مطلق قدرت نظامی، این کشور را بار دیگر به تکرار خطاهای راهبردی گذشته کشانده است؛ از ویتنام و افغانستان تا عراق و ایران. نکته تلخ این است که این خطا نه فقط در میدان نبرد، که در ترازنامه مالی دولتها نیز خود را بازتولید میکند. مکریون میگوید قدرت نظامی بهتنهایی تضمینی برای تحقق اهداف سیاسی نیست و فناوری نمیتواند جایگزین یک استراتژی سیاسی منسجم شود. اما پرسش اقتصادی که کمتر پرسیده میشود این است: وقتی برتری نظامی به بنبست سیاسی میرسد، چه کسی هزینه قبض را میپردازد؟
سه درس اقتصادی از تجربه آمریکا در جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر، پاسخ را روشن میکند.
۱. هزینه جنگ، بسیار فراتر از بودجه دفاعی است
بودجه نظامی فقط سرفصل رسمی هزینههاست. مکانیزمی که لیندا بیلمز، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، آن را «بودجه شبح» مینامد، نشان میدهد چگونه دولت آمریکا جنگهای عراق و افغانستان را با استقراض، ترفندهای حسابداری و برونسپاری تأمین کرد؛ بهگونهای که هزینههای واقعی از دید افکار عمومی و نظارت کنگره پنهان بماند. نتیجه؟ مجموع هزینه این دو جنگ بین ۴ تا ۶ تریلیون دلار برآورد میشود؛ رقمی که شامل مراقبتهای پزشکی بلندمدت جانبازان، بازسازی تجهیزات و هزینههای اجتماعی نیز هست. در سطح خانوار، این یعنی هر خانواده آمریکایی تنها برای تأمین هزینههای جنگ و تسلیحات در سال ۲۰۲۵ حدود ۴,۰۴۹ دلار پرداخت کرده است؛ مبلغی بیشتر از آنچه برای بیمه درمانی مدیکید اختصاص یافته. وقتی بودجه جنگ از مسیر عادی خارج میشود، هزینهها نه حذف میشوند، بلکه به آینده و به طبقات پایینتر منتقل میشوند.
۲. طولانی شدن جنگ، هزینهها را انباشته میکند—بدون نتیجه متناسب
هر ماه تداوم جنگی که اهداف روشنی ندارد، نه فقط هزینه عملیاتی جدید تولید میکند، بلکه هزینههای گذشته را نیز «تثبیت» میکند. مکریون تأکید میکند که تغییر مداوم اهداف جنگ و دستکم گرفتن اراده دشمن، هزینههای سنگینی برای آمریکا به همراه داشته است. دادههای مربوط به جنگ اخیر علیه ایران این الگو را بهروز میکند: برآوردهای رسمی پنتاگون از هزینهای حدود ۲۵ میلیارد دلار سخن میگویند، اما تحلیلگران مؤسسه مودیز رقم واقعی را تا ۲۶۵ میلیارد دلار—حدود هفت برابر برآورد رسمی—برآورد کردهاند. هزینه روزانه این جنگ بین ۱ تا ۲ میلیارد دلار گزارش شده است. این انباشت هزینه در حالی رخ میدهد که هیچ افق سیاسی روشنی برای «پیروزی» تعریف نشده است. اقتصاد جنگ زمانی مخربتر میشود که ورودیهای مالی نامحدود با خروجیهای سیاسی نامشخص همراه شوند.
۳. مشروعیت و ائتلافسازی، معادله هزینه اقتصادی را تغییر میدهند
هزینه جنگ فقط تابع تعداد سرباز و سلاح نیست؛ میزان مشروعیت بینالمللی نیز یکی از متغیرهای تعیینکننده اقتصاد جنگ است. وقتی ائتلافی شکل نگیرد، بار مالی و سیاسی عملیات بر دوش یک بازیگر میافتد و هزینهها بهصورت تصاعدی بالا میرود. در جنگ اخیر، امتناع متحدان سنتی واشنگتن—از اسپانیا و آلمان و پرتغال تا اتحادیه اروپا—از همراهی با عملیات نظامی در تنگه هرمز، به گفته تحلیلگران، یک «بحران مشروعیت» برای عملیات آمریکا ایجاد کرده و هزینههای تداوم کارزار را بدون تقسیم بار مالی با متحدان افزایش داده است. در سوی دیگر، تلاش واشنگتن برای تشکیل «ائتلاف» اقتصادی علیه ایران نیز پیش از آنکه متولد شود، در سطح ائتلافسازی شکست خورد؛ چین بهصراحت تحریمهای یکجانبه آمریکا را فاقد مشروعیت بینالمللی خواند و همکاری اقتصادی خود با ایران را حفظ کرد. ائتلافی که شکل نگیرد، هزینهای که تقسیم نشود، به مالیاتدهنده داخلی و به نسلهای بعدی منتقل میشود.
جمعبندی: قبضی که همیشه پرداخت میشود
اقتصاد توهم قدرت یک ویژگی ساده دارد: هزینهها را نمیتوان با انکار آنها حذف کرد. بودجه شبح، هزینههای جنگ عراق و افغانستان را از دید عموم پنهان کرد، اما آن هزینهها امروز در قالب بدهی، تورم و کسری بودجه بازمیگردند. جنگ طولانی، هزینهها را انباشته میکند بدون آنکه لزوماً نتیجه متناسبی به بار آورد. و فقدان مشروعیت و ائتلاف، بار مالی را بر دوش کسانی میگذارد که کمترین نقش را در تصمیمگیری داشتهاند.
مکریون از منظر راهبردی هشدار میدهد که برتری نظامی بهتنهایی اهداف سیاسی را محقق نمیکند. اقتصاد جنگ یک هشدار مکمل به آن اضافه میکند: برتری نظامی بدون استراتژی سیاسی، نه فقط پیروزی نمیآورد؛ صورتحسابی میسازد که سالها پس از پایان جنگ نیز باید پرداخت شود.