مذاکره، تثبیت‌کننده میدان است نه پایان‌بخش آن

به قلم دکتر مجید بهستانی؛ استاد روابط بین‌الملل دانشگاه

 از زمانی که زمزمه‌های مذاکرات ایران و آمریکا با میانجی‌گری پاکستان پس از جنگ ۴۰ روزه آغاز شد، این پرسش جدی مطرح شد که آیا هیچ جنگی بدون مذاکرات دیپلماتیک به پایان نمی‌رسد؟ در برابر این پرسش، برخی چنین القا کردند که گریزی از مذاکره نیست و هر جنگی لاجرم باید با مذاکرات به پایان برسد. آقای قالیباف نیز هم به عنوان فرمانده جنگ و هم به عنوان مسئول تیم مذاکراتی ایران تأکید کرد که «ثمره جنگ پای میز مذاکره چیده می‌شود». تاکنون به این موضع به‌صورت جدی ورود نکرده بودم.

روایتی خام و فاقد پشتوانه تاریخی

بار دیگر با گزیده ناقصی از سخنان آقای ثابتی، نماینده مردم تهران در مجلس، در صداوسیما، طرفداران مذاکره چنین القا کردند که همه جنگ‌ها نیازمند مذاکرات پایانی هستند. اگر دقت کنیم، کمتر استاد روابط بین‌الملل، خصوصاً در حوزه تاریخ روابط بین‌الملل و تاریخ جنگ‌ها، از این موضع دفاع کرده است؛ از بس که این موضع خام است و تاریخ فراوانی از شواهد نقیض دارد.

در همان برنامه تلویزیونی، صدور قطعنامه سازمان ملل برای جنگ ۳۳ روزه رژیم صهیونیستی و حزب‌الله به عنوان شاهد مثال فراخوانده شد. پرسش این است: رئیس تیم هیئت مذاکراتی حزب‌الله یا دولت لبنان چه کسی بود؟ مذاکرات چند مدت طول کشید؟ دوجانبه بود یا چندجانبه؟ آیا قطعنامه شورای امنیت را می‌توان با مذاکره مستقیم طرفین تخاصم یکی دانست؟

قطعنامه، مذاکره و معاهده پیروزمندان

آقای ثابتی می‌گوید «بحث فرمی نداریم و به محتوای سخنم توجه کنید». واقعیت این است که امر دیپلماتیک کاملاً فرمی است؛ چون یک جنبه مهم و مؤثر آن، جنبه حقوقی و قانونی آن است. قطعنامه‌های سازمان ملل درباره جنگ‌ها، غیر از مذاکرات طرفین تخاصم است. آنچه در شورای امنیت می‌گذرد، بیشتر نظرات سیاسی اعضای این شورا درباره تخاصم است، نه لزوماً مذاکره میان طرف‌های درگیر.

احتمالاً جنگ‌های اول و دوم جهانی هم با مذاکره به پایان رسیدند؟ معاهدات پاریس و تهران پس از جنگ‌های جهانی اول و دوم، درباره نحوه تقسیم غنائم و دستاوردها میان طرف‌های پیروز بود، نه میان طرف‌های متخاصم. این معاهدات بیشتر نتیجه سیاسی پیروزی نظامی را تثبیت می‌کردند تا اینکه خود عامل پایان جنگ باشند.

ویت‌نام؛ نمونه‌ای از شکاف میان مذاکره و پایان جنگ

تجربه ویتنام نیز نمونه مهمی برای نقد روایت «پایان همه جنگ‌ها با مذاکره» است. مذاکرات پاریس در سال ۱۹۷۳ میان آمریکا و ویتنام شمالی به توافق آتش‌بس انجامید، اما جنگ در عمل ادامه یافت و در نهایت با پیشروی نظامی نیروهای شمال و سقوط سایگون در سال ۱۹۷۵ به پایان رسید. این نمونه نشان می‌دهد که حتی وقتی مذاکره صورت می‌گیرد، نمی‌توان آن را عامل تعیین‌کننده پایان جنگ دانست؛ زیرا آنچه سرنوشت نهایی را رقم زد، توازن نیروها و نتیجه میدان بود.

نتیجه؛ دیپلماسی صورت‌بندی نتیجه میدان است

کسانی که برای فریب افکار عمومی، تاریخ روابط بین‌الملل را ناراست نشان می‌دهند، در واقع میان «مذاکره»، «قطعنامه» و «معاهده پیروزمندان» تفاوت قائل نمی‌شوند. واقعیت این است که سرنوشت جنگ با نحوه جنگیدن طرفین تعیین می‌شود، نه با توان دیپلماتیک. مذاکره می‌تواند نتیجه میدان را صورت‌بندی کند، آتش‌بس را تثبیت کند یا چارچوب حقوقی برای پایان تخاصم فراهم آورد؛ اما نمی‌توان آن را عامل اصلی پایان همه جنگ‌ها دانست. روایت «هر جنگی لاجرم با مذاکره پایان می‌یابد» نه تنها از نظر تاریخی ناقص است، بلکه درک افکار عمومی از رابطه میدان و دیپلماسی را نیز مخدوش می‌کند.

Leave a Reply

Your email address will not be published.