تنگه هرمز و معادله فشار متقابل؛ از میدان تا بازآرایی نظم جهانی

به قلم سیدمرتضی حسینی


در شرایطی که فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور میان دوگانه «مذاکره» و «مقاومت» تقسیم شده است، یک فعال سیاسی در یادداشتی که در کانال «حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد» منتشر شد، با رد صریح مذاکره، بر ضرورت اتخاذ راهبرد فشار متقابل و استفاده حداکثری از اهرم راهبردی تنگه هرمز تأکید کرد. این یادداشت که با تحلیل سیدمرتضی حسینی همراه شده، تلاش می‌کند بحران کنونی را نه به‌عنوان وضعیتی برای مدیریت، بلکه به‌عنوان فرصتی برای بازآرایی موازنه قدرت در سطح منطقه و جهان بازخوانی کند.

مذاکره؛ فرآیندی بدون آورده

بخش نخست این تحلیل، با نقد صریح دیپلماسی آغاز می‌شود. نویسنده معتقد است «گریزی از جنگ نیست» و مذاکره در شرایط فعلی «مسأله‌ای را حل نخواهد کرد و اساساً جز ضرر و خسران، آورده‌ای ندارد.» این موضع، نشان‌دهنده بی‌اعتمادی عمیق به فرآیندهای دیپلماتیک و تأکید بر این باور است که طرف مقابل از مذاکره نه برای حل اختلاف، بلکه برای خرید زمان و تحمیل شرایط استفاده می‌کند.

از منظر این یادداشت، فرآیندهای دیپلماتیک «مکارانه و پلشت» توصیف می‌شوند و تنها راه پایان جنگ و رفع سایه آن از سر کشور، «میدان» دانسته می‌شود. چنین رویکردی در ادبیات سیاسی، معمولاً با تأکید بر بازدارندگی و ایجاد هزینه برای طرف مقابل توجیه می‌شود؛ اما همزمان Risks تشدید تنش، گسترش دامنه درگیری و کاهش امکان مدیریت بحران را نیز به همراه دارد.

تنگه هرمز و ادعای «اثر پروانه‌ای»

نویسنده در ادامه، بستن تنگه هرمز را نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه آغاز زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی و اجتماعی در سطح جهانی تصویر می‌کند. به نوشته او، «ایرانی‌ها نابغه‌اند. آن‌ها با بستن تنگه هرمز، اثر پروانه‌ای را در سراسر جهان به راه انداخته‌اند.» این روند با افزایش قیمت سوخت آغاز می‌شود؛ افزایشی که به ادعای نویسنده، زمینه‌ساز شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی در کشورهایی مانند آلبانی، فرانسه، بلژیک، ایتالیا، اسپانیا، پرتغال، هند و شیلی شده است.

از منظر تحلیلی، این بخش از یادداشت بیش از آنکه یک ارزیابی اقتصادی دقیق باشد، بیان یک «روایت راهبردی» است: تنگه هرمز به مثابه نقطه‌ای که می‌تواند فشار اقتصادی را از ایران به بازارهای جهانی منتقل کند. با این حال، ارتباط علّی میان بستن تنگه و اعتراضات اجتماعی در کشورهای یادشده نیازمند بررسی‌های کارشناسی و داده‌های مستقل است و در متن منتشرشده، به صورت یک ادعای کلی مطرح شده است. آنچه مسلم است، حساسیت راهبردی تنگه هرمز و پیامدهای گسترده هرگونه تنش در آن برای اقتصاد جهانی است.

«مسدودسازی حداکثری» و پاسخ‌های ویرانگر

در بخش دوم، سیدمرتضی حسینی با صراحت بیشتری موضع خود را بیان می‌کند: «تنها راه، مسدودسازی حداکثری تنگه هرمز و بسیار محدود نمودن نشتی آن است. و ایضاً پاسخ‌های ویرانگر و کوبنده به تحرکات دشمن است.» او بارها تأکید می‌کند که «اتمام جنگ و مرتفع شدن سایه آن از سر این کشور، فقط و فقط در میدان رقم می‌خورد و نه در فرآیندهای مکارانه و پلشت دیپلماسی.»

این موضع، نشان‌دهنده چرخشی آشکار از ادبیات دیپلماسی به ادبیات فشار متقابل است. نویسنده از این هم فراتر می‌رود و می‌گوید: «بگذارید اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها و شرکایشان طعم تلخ تحریم و محدودیت و فشار اجتماعی را بیش از پیش بچشند تا زین‌پس دست به چنین جنایت‌ها و حماقت‌هایی نزنند.» در واقع، راهبرد پیشنهادی او نه دفاع منفعلانه، بلکه انتقال هزینه به طرف مقابل و ایجاد فشار متقابل در سطح جهانی است.

سناریوی بمباران زیرساخت‌ها و ادعای «فروپاشی جهان»

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های متن، ادعای مربوط به واکنش ایران در صورت بمباران نیروگاه‌ها و چاه‌های نفت است. نویسنده می‌گوید اگر آمریکا و اسرائیل چنین اقدامی کنند، ایران با پاسخ دادن در هر منطقه، «فروپاشی جهان را تسریع خواهد کرد» و در کمتر از دو سال همه‌چیز را بازسازی می‌کند.

این ادعاها بیشتر ماهیت تبلیغی و روانی دارند تا تحلیلی. جمله «شما خواهان تغییر رژیم در ایران بودید؛ حالا تغییر رژیم در جهان نصیبتان خواهد شد» نیز یک وارونه‌سازی گفتمانی است که تلاش می‌کند ابتکار عمل را از فشار بیرونی به سمت فشار درونیِ نظام جهانی منتقل کند. در عمل، چنین سناریوهایی به دلیل پیچیدگی زنجیره تأمین انرژی، بیمه، حمل‌ونقل دریایی و بازارهای مالی، نیازمند ارزیابی دقیق و چندلایه هستند و نمی‌توان آن‌ها را به‌عنوان واقعیت مسلم پذیرفت.

پایان حضور آمریکا و تحولات منطقه

نویسنده در جمع‌بندی، پایان حضور «رژیم تروریستی آمریکا» در منطقه را «آغازی برای تحولات چشم‌گیر در جهان اسلام و منطقه غرب آسیا» می‌داند. این بخش از یادداشت، نشان‌دهنده نگاهی است که بحران کنونی را نه یک تهدید، بلکه نقطه عطفی برای بازتعریف نظم منطقه‌ای می‌بیند. از این منظر، فشار بر طرف مقابل و ایجاد هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی در غرب، می‌تواند موازنه قدرت را به سمت ایران تغییر دهد.

با این حال، چنین رویکردی نیازمند ارزیابی دقیق از ظرفیت‌های داخلی، تاب‌آوری اقتصادی و پیامدهای بین‌المللی است. تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که سیاست فشار متقابل، اگر بدون پشتوانه داخلی و مدیریت دقیق بحران دنبال شود، می‌تواند به تشدید انزوای بین‌المللی و افزایش هزینه‌های اقتصادی منجر شود.

جمع‌بندی

آنچه در این یادداشت منتشر شده، بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، یک «بیانیه گفتمانی» است: رد مذاکره، تأکید بر میدان، استفاده از تنگه هرمز به‌عنوان اهرم فشار جهانی و طرح سناریوی تغییر رژیم در سطح جهان. این روایت نشان می‌دهد بخشی از ادبیات سیاسی داخلی، بحران را نه به‌عنوان وضعیتی برای مدیریت، بلکه به‌عنوان فرصتی برای بازآرایی موازنه قدرت می‌بیند.

با این حال، ادعاهای مطرح‌شده در متن — از اثر پروانه‌ای بستن تنگه هرمز تا فروپاشی جهانی و بازسازی دو ساله — نیازمند راستی‌آزمایی مستقل هستند و نمی‌توان آن‌ها را به‌عنوان واقعیت مسلم پذیرفت. آنچه مسلم است، حساسیت راهبردی تنگه هرمز و پیامدهای گسترده هرگونه تنش در آن برای اقتصاد جهانی است؛ موضوعی که تحلیل‌گران ایران ریپورتس آن را در چارچوب رقابت قدرت‌ها و روایت‌های متفاوت از امنیت منطقه‌ای دنبال می‌کنند.

این یادداشت بیانگر دیدگاه نویسنده است و لزوماً موضع ایران ریپورتس نیست.

Leave a Reply

Your email address will not be published.