در دهههای اخیر، معماری امنیتی خاورمیانه بر پایه «چتر حمایتی آمریکا» استوار بود. اما امروزه شاهد گذار از تکقطبی بودن به سوی چند-قطبی شدن هستیم. تشکیل پیمان مکه میان سه قدرت اثرگذار منطقه یعنی عربستان سعودی (به عنوان رهبر جهان عرب)، ترکیه (به عنوان قدرت نظامی-سیاسی ناتو در شرق) و پاکستان (به عنوان تنها قدرت هستهای جهان اسلام)، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه واکنشی به تغییرات بنیادین در ژئوپلیتیک منطقه است.
ایران ریپورتس/// میثم معماری؛ کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بینالملل
۱- ریشه اصلی: افول اعتماد به آمریکا و توخالی بودن وعدههای غرب؛
نقطه شروع این پیمان، «ناامیدی استراتژیک» است. کشورهای عربی، بهویژه عربستان، دریافتند که آمریکا دیگر قادر یا مایل به تضمین امنیت آنها در برابر تهدیدات جدید نیست.
- توخالی بودن ادعاهای ترامپ و دموکراتها؛
وعدههای ترامپ مبنی بر حمایت مطلق از متحدانش، در عمل با سیاست «اول آمریکا» (America First) جایگزین شد. خروج آمریکا از توافقات یا عدم تعهد به قراردادهای تسلیحاتی و امنیتی، به ریاض ثابت کرد که واشنگتن تنها به دنبال بهرهبرداری اقتصادی است و در لحظات بحرانی، متحدان خود را تنها میگذارد. - شکاف امنیتی؛
حس رهاشدگی در برابر بحرانهای منطقهای، ریاض را مجبور کرد تا به دنبال «مدلهای جایگزین» برای تامین امنیت باشد که در آن، تکیه بر همسایگان مسلمان باشد تا قدرتهای دوردست.
۲- ابعاد نظامی و امنیتی: ترس از «پساجنگ» و نفوذ ایران ؛
یکی از محرکهای اصلی این پیمان، نگرانی حاکمان عربی از تغییر توازن قدرت در اثر حوادث پساجنگ در منطقه است.
- ترس از اثر دومینویی:
حاکمان کشورهای خلیج نگران این هستند که در صورت تضعیف ساختارهای سنتی قدرت در منطقه، نفوذ جمهوری اسلامی ایران از طریق محور مقاومت یا از طریق ترویج مدلهای حکومتی متفاوت، به درون کشورهایشان نفوذ کند. - اتحاد نظامی سه جانبه؛
در این پیمان، عربستان «سرمایه»، ترکیه «تخصص نظامی و صنعتی» و پاکستان «قدرت بازدارنده هستهای و نیروی انسانی نظامی» را فراهم میکند. این مثلث، یک سیستم دفاعی مستقل ایجاد میکند که نیاز به حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس را کاهش داده و در عین حال، یک لایه حفاظتی در برابر نفوذ ایران ایجاد میکند.
۳- ابعاد اجتماعی و سیاسی: بحران مشروعیت و ترس از تجزیه
در لایههای زیرین، حاکمان عربی با یک تهدید داخلی روبرو هستند: «سقوط اعتماد مردم».
- شکاف میان مردم و حاکمان ؛
مردم کشورهای خلیج، به ویژه نسل جوان، به شدت نسبت به وابستگی مطلق به غرب گله دارند. هرچه وابستگی حاکمان به آمریکا بیشتر شود، مشروعیت آنها نزد مردم (که گرایشات اسلامی-ملی دارند) کمتر میشود. - ترس از تجزیه و فروپاشی ؛
تجربه «بهار عربی» به ریاض آموخت که اگر اتحاد عربی بر پایه محورهای مذهبی و سیاسی جدید (مانند محور مکه) شکل نگیرد، تضادهای داخلی منجر به تجزیه کشورهای عربی و از بین رفتن نظم موجود خواهد شد.
۴- ابعاد امنیت، فرهنگی و اجتماعی؛
پیمان مکه سعی دارد «هویت اسلامی» را جایگزین «هویت وابسته به غرب» کند.
- بازی بر روی کارت «امنیت» ؛
با پیوستن ترکیه و پاکستان، این پیمان از یک توافق سیاسی ساده به یک «بلوک اسلامی» تبدیل میشود. این کار باعث میشود حاکمان عربی بتوانند خود را به عنوان «خادمان امت» معرفی کنند و بدین ترتیب، نارضایتیهای اجتماعی داخلی را با شعارهای امتی و وحدت اسلامی پاسخ دهند.
۵- ابعاد اقتصادی و منطقهای؛
در دنیای جدید، اقتصاد دیگر تنها خرید و فروش نفت نیست، بلکه زنجیره تامین و تولید است.
- تکامل اقتصادی:
عربستان به دنبال تنوعبخش کردن اقتصاد خود است. ترکیه با تخصص در صنعت و زیرساخت و پاکستان با نیروی کار ارزان و موقعیت استراتژیک در جنوب آسیا، مکملهای اقتصادی ایدهآلی برای عربستان هستند. این مثلث میتواند یک بازار مشترک اسلامی ایجاد کند که وابستگی به دلار و بازارهای غربی را کاهش دهد.
جمعبندی و تحلیل نهایی ؛
«پیمان مکه» در واقع تلاشی است برای «بقا».
حاکمان عربستان و متحدانشان دریافتهاند که:
۱- آمریکا دیگر قابل اعتماد نیست.
۲- تکیه بر غرب، مشروعیت آنها را نزد مردم میگیرد.
۳- تهدیدات منطقهای (به ویژه نفوذ ایران) را تنها با یک «اتحاد منطقهای-اسلامی» میتوان مدیریت کرد.
بنابراین، این پیمان ترکیبی از «ترس از آینده» و «واقعگرایی سیاسی» است. آنها سعی دارند با ایجاد یک محور نظامی-اقتصادی میان ریاض، آنکارا و اسلامآباد، یک «دیوار دفاعی» بسازند که همزمان مانع از نفوذ ایران شود و هم جایگزینی برای چتر امنیتی آمریکا باشد که دیگر دچار شکاف شده است.