غروب عقل مبعوث در تله عمل‌گرایی؛ لیبرالیسمِ ایرانی چگونه فطرت انقلابی را منفعل می‌کند؟

یادداشت اختصاصی ایران ریپورتس | مهدی جمشیدی

تصاویر / حضور ملت مبعوث شده در اجتماع پرشور مردم انقلابی شهرستان نوشهر

نشانه‌ها از درون ساختار قدرت حاکی از آن است که دوگانه «عقل مبعوث» و «عقل منفعل» به شکاف راهبردی جدید در سیاست‌ورزی ایرانی تبدیل شده است. در حالی که دولت چهاردهم با کلیدواژه «وفاق» پا به میدان گذاشته، منتقدان جبهه انقلاب هشدار می‌دهند که رویکرد پراگماتیستی حاکم بر پاستور و بهارستان، نه یک کنش هوشمندانه، بلکه بازتولید همان مسیر آزموده و شکست‌خورده‌ای است که ایران را در دهه ۹۰ زمین‌گیر کرد. به نظر می‌رسد نزاع اصلی، دیگر میان اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی نیست؛ بلکه خط تقابل، میان مقاومت انقلابی و لیبرالیسم نهفته در لباس عمل‌گرایی است.

میراث برجامی پاستور: آغاز دوباره از نقطه صفر
دولت مستقر از همان سپهر رقابت‌های انتخاباتی، با تعریف خود در نقطه مقابل شهید رئیسی، تصویری لیبرالی از خویش برجای گذاشت. اکنون اما در مقام اجرا، شواهد میدانی نشان می‌دهد که «وفاق»، روبنایی بر یک زیربنای فکری لیبرال در تمامی عرصه‌های فرهنگ، سیاست و اقتصاد است. کانون این نگرش در سیاست خارجی، جایگزینی راهبرد «سازش» به جای «چالش» و نشاندن «مذاکره» بر جای «اقتصاد مقاومتی» است. رئیس دولت که در دهه نود از مدافعان سرسخت برجام بود، امروز نیز بر طبل مذاکره می‌کوبد؛ مسیری که تحلیل‌گران اقتصادی هشدار می‌دهند فقدان «آرایش جنگی» دولت در میدان اقتصاد را فریاد می‌زند.

خطرناک‌تر از خود این رویکرد، ساده‌انگاری مرگباری است که گویی تراژدی برجام و خسارت‌های محض آن دهه را هرگز تجربه نکرده‌ایم. وقتی زمام شورای عالی امنیت ملی در اختیار دولتی است که عطش مذاکره با واشنگتن را پنهان نمی‌کند، منتقدان هشدار می‌دهند که نمی‌توان با خوش‌بینی ساده‌لوحانه، چشم‌ها را بر این واقعیت بست.

بهارستانِ دوپاره: وقتی «نواصول‌گرایی» جامه لیبرالیسم می‌پوشد
در آن سوی میدان بهارستان، تحلیل رفتار رئیس قوه مقننه حکایت از چرخشی هویتی دارد که «نواصول‌گرایی» را به یک برند تهی از محتوا بدل کرده است. کارنامه عینی او در بحران‌های خطیری چون فتنه ۸۸، تصویب برجام، و فتنه اخیر، به‌زعم منتقدان، نماد نوعی «نوتجدیدنظرطلبی لیبرالی» است که فقط در لایه الفاظ، عبای انقلابی بر تن کرده است. روح لیبرال اصلاح‌طلبی چنان در این جریان حلول کرده که فاصله با رقبای دیروز، دیگر یک شکاف معرفتی نیست، بلکه صرفاً به منازعات جناحی و سهم‌خواهی از قدرت تقلیل یافته است.

گَزنده‌ترین تیر اما، امضای نامه شش‌نفره به رهبر انقلاب بود؛ نامه‌ای که با ادبیاتی منفعلانه و مرعوب‌شده، رهبری را به عقب‌نشینی و مذاکره فرامی‌خواند. افشای محتوای این نامه در رسانه‌های دشمن و متعاقب آن، خوانش «اهل معامله» برای امضاکنندگان از سوی غرب، زخمی عمیق بر اعتماد سیاسی وارد کرد. این شکاف، نمایشگر فاصله‌گرفتن از عقلانیت انقلابی و غلطیدن به ورطه محافظه‌کاری لیبرالی است که با واژه‌سازی‌های توخالی، سعی در پنهان‌کردن ماهیت خود دارد.

فراخوان به خیابانِ بیدار: دیده‌بانی علیه انفعال
در چنین هندسه قدرتی، پیام خطاب به «مؤمنان مبعوث» روشن است: تسلیم انفعال نشوید. در شرایطی که شیب سیاست‌های اجرایی و تقنینی به سمت عقب‌نشینی‌های بزرگ در برابر غرب متمایل است، حاکمیتِ پراگماتیست، خیابان را نه به چشم یک «وجدان بیدار»، که به مثابه «مانعی برای دیپلماسی» می‌نگرد. اصرار بر وحدتی که معطوف به امیال سیاست‌زده لیبرال‌ها باشد، نه اصول اصیل انقلابی، تلاشی برای مصادره فطرت انقلاب به نفع نفسانیت سیاسی است.

تحلیلگران این جریان هشدار می‌دهند که اجیرکردن تریبون‌ها برای ساکت‌کردن پرسش‌ها و انگ «وحدت‌شکنی» زدن به دغدغه‌های بحق، پروژه «عقل منفعل» برای خلع‌سلاح جریان انقلابی است. در این میان، بازگشایی مسیر مذاکره با آمریکا، نه فقط یک خطای محاسباتی، بلکه خط قرمزی است که به معنی عبور از خون‌خواهی رهبران شهید مقاومت و نادیده‌گرفتن دشمنی راهبردی کاخ سفید تفسیر می‌شود. سیاست‌ورزی عقل مبعوث، امروز تنها در رجوع به فطرت انقلابی و نظارت هوشمندانه تعریف می‌شود، نه تبعیت محض از سیاستی که طعم تلخ تجربه‌های گذشته را دارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published.