به قلم: دکتر سیدوفا مشکوة، سردبیر ارشد اقتصادی ایران ریپورتس
سخنرانی اخیر جورج یئو، وزیر امور خارجه پیشین سنگاپور، در خانه آدام اسمیت در ادینبورگ، فراتر از یک تحلیل متعارف درباره رقابت قدرتهای بزرگ بود. یئو که نزدیک به یک دهه در رأس دستگاه دیپلماسی سنگاپور قرار داشت و همچنان از چهرههای تأثیرگذار سیاست خارجی آسیا محسوب میشود، در این سخنرانی تصویری ترسیم کرد که در آن نظم تکقطبی پس از جنگ سرد نه فقط به دلیل ظهور چین، بلکه بر اثر مجموعهای از تحولات ساختاری در حال فروپاشی است.
این یادداشت تحلیلی با تکیه بر متن سخنرانی یئو و دادههای نهادهای بینالمللی از جمله دفتر بودجه کنگره آمریکا، آژانس بینالمللی انرژی، صندوق بینالمللی پول و منابع پژوهشی مانند فارن افرز و چتمهاوس، مهمترین محورهای استدلال او را بررسی میکند.
۱. اقتصاد آمریکا، حلقه ضعیف هژمونی
یئو برخلاف بسیاری از تحلیلها که چین یا روسیه را محدودیت اصلی واشنگتن معرفی میکنند، انگشت خود را روی ساختار اقتصادی آمریکا گذاشت. بدهی فدرال آمریکا بر اساس دادههای وزارت خزانهداری این کشور به حدود ۴۰ تریلیون دلار نزدیک شده است. مهمتر از رقم بدهی، هزینه بهره آن است. بر اساس گزارش دفتر بودجه کنگره آمریکا، پرداخت بهره خالص بدهی فدرال در سال مالی ۲۰۲۴ از مرز یک تریلیون دلار عبور کرد و از بودجه دفاعی آمریکا پیشی گرفت.
این یک تغییر کیفی است. در گذشته، هزینه بهره بدهی آمریکا بهطور سنتی پایینتر از هزینههای دفاعی بود. اکنون واشنگتن برای تأمین مالی شبکه گسترده نظامی و امنیتی خود در سراسر جهان با محدودیت مالی فزایندهای مواجه است. یئو نتیجه گرفت که آمریکا نمیتواند برای همیشه این شبکه را به شکل فعلی حفظ کند.
نکته ظریفتر در استدلال یئو، تناقض سیاست واشنگتن در فشار بر متحدان برای پرداخت سهم بیشتر از هزینههای دفاعی است. به گفته او، هرچه اروپا، ژاپن، کره جنوبی و دیگر متحدان آمریکا توان نظامی مستقلتری پیدا کنند، به همان نسبت امکان سیاست خارجی مستقلتری نیز خواهند داشت. به این ترتیب، تقسیم هزینههای هژمونی ممکن است خود به تضعیف هژمونی و شتاببخشی به شکلگیری جهان چندقطبی منجر شود.
این استدلال با برخی تحلیلهای اخیر در اندیشکدههای اروپایی همخوانی دارد. در گزارشهایی که پس از افزایش فشار آمریکا بر اعضای ناتو برای رساندن بودجه دفاعی به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی منتشر شد، کارشناسان چتمهاوس هشدار دادند که این روند میتواند به تقویت گرایشهای استقلالطلبانه در سیاست امنیتی اروپا منجر شود.
۲. ایران؛ نمونه محدودیت قدرت نظامی متعارف
یکی از بخشهای بحثبرانگیز سخنرانی یئو، اشاره مستقیم او به ایران به عنوان نمونهای از محدودیت قدرت نظامی آمریکا بود. او گفت فناوری اطلاعات و شناسایی دقیق این تصور را ایجاد کرده بود که با حذف فرماندهان ارشد میتوان سیستم فرماندهی ایران را فلج کرد. اما ایران با غیرمتمرکز کردن فرماندهی و کاهش نقاط شکست واحد، خود را با این شرایط تطبیق داده است.
این تحلیل با گزارشهایی که پس از ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ در رسانههای بینالمللی منتشر شد همخوانی دارد. در آن زمان، برخی تحلیلگران نظامی اشاره کردند که ساختار شبکهای و غیرمتمرکز نیروهای منطقهای ایران باعث شد حذف یک فرمانده ارشد به فلج کلی سیستم منجر نشود.
یئو همچنین توان موشکی ایران را عامل آشکارشدن آسیبپذیری دیگری دانست: پایگاههای بزرگ و ثابت آمریکا که زمانی ابزار نمایش قدرت بودند، اکنون خود به اهداف بزرگی تبدیل شدهاند که دفاع از آنها بسیار پرهزینه است. او تأکید کرد این موضوع فقط به خاورمیانه محدود نیست و کشورهای آسیایی میزبان نیروها و تجهیزات آمریکا نیز باید این خطر را در محاسبات امنیتی خود لحاظ کنند.
این بخش از اظهارات یئو با نگرانیهای فزاینده در شرق آسیا درباره آسیبپذیری پایگاههای آمریکایی در برابر موشکهای دقیق چین همپوشانی دارد. بر اساس گزارشهای مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک، ارتش آمریکا در سالهای اخیر به سمت مفهوم «پراکندگی نیروها» و «فاصلهگذاری» حرکت کرده است تا از تمرکز تجهیزات در چند پایگاه بزرگ و آسیبپذیر بکاهد.
۳. چین لزوماً به دنبال جانشینی آمریکا نیست
مهمترین بخش سخنرانی یئو، مخالفت صریح او با این تصور رایج بود که چین میخواهد جای آمریکا را به عنوان هژمون جهانی بگیرد. او گفت سنت تاریخی چین در دیوارکشی، متفاوت از الگوی امپراتوریهای جهانی است و چینیها اداره یک امپراتوری جهانی به سبک آمریکا را بسیار پرهزینه میدانند.
یئو مدل چین را بیشتر مبتنی بر ایجاد یک هسته داخلی قدرتمند و محافظتشده و در عین حال تعامل گسترده اقتصادی با جهان توصیف کرد. او سیاست «گردش دوگانه» چین را در همین چارچوب قابل فهم دانست: چین میخواهد آنقدر به جهان متصل باشد که از اقتصاد جهانی منتفع شود، اما آنقدر وابسته نباشد که جهان خارج بتواند آن را فلج کند.
این دیدگاه با برخی تحلیلهای دانشگاهی درباره رفتار تاریخی چین همخوانی دارد. دیوید کانگ، استاد روابط بینالملل دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در پژوهشهای خود نشان داده است که چین در بیشتر دورههای تاریخی، به جای گسترش سرزمینی و ایجاد امپراتوری جهانی، ترجیح داده است از طریق شبکههای تجاری و روابط سلسلهمراتبی نفوذ خود را حفظ کند.
با این حال، همه تحلیلگران با این بخش از استدلال یئو موافق نیستند. برخی کارشناسان در واشنگتن معتقدند برنامههای نظامی چین، از جمله توسعه ناوگان دریایی، ایجاد پایگاههای لجستیکی در خارج از مرزها و تقویت توان موشکی، نشانههایی از جاهطلبی برای حضور گستردهتر جهانی دارد. فارن افرز در تحلیلی در سال ۲۰۲۴ نوشت چین ممکن است به دنبال هژمونی کامل به سبک آمریکا نباشد، اما در حال ساختن ظرفیتهایی است که به آن امکان میدهد در مناطق کلیدی نظم مورد نظر خود را تحمیل کند.
۴. رقابت هوش مصنوعی، در نهایت رقابت انرژی است
یکی از مهمترین نکات اقتصادی سخنرانی یئو، تأکید بر رابطه میان هوش مصنوعی و انرژی بود. او گفت محدودیت نهایی هوش مصنوعی فقط تراشه و الگوریتم نیست، بلکه انرژی است. هرچه محاسبات بیشتر شود، برق بیشتری لازم است.
این ادعا با گزارشهای اخیر آژانس بینالمللی انرژی همخوانی دارد. بر اساس گزارش این آژانس در سال ۲۰۲۴، مصرف برق مراکز داده، ارزهای دیجیتال و هوش مصنوعی ممکن است تا سال ۲۰۲۶ دو برابر شود و به بیش از ۸۰۰ تراواتساعت برسد. همچنین شرکتهای فناوری آمریکایی مانند مایکروسافت و گوگل در سالهای اخیر قراردادهای بلندمدتی برای تأمین برق نیروگاههای هستهای و تجدیدپذیر امضا کردهاند که نشاندهنده اهمیت انرژی در رقابت هوش مصنوعی است.
یئو ظرفیت عظیم تولید برق چین را از این منظر یک مزیت استراتژیک مهم دانست. چین اکنون بزرگترین تولیدکننده برق جهان است و بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی، سهم آن از تولید برق جهانی به حدود یکسوم میرسد. او گفت چین با مدلهایی مانند DeepSeek و Qwen به سمت اکوسیستم بازتر هوش مصنوعی حرکت کرده است تا این فناوری سریعتر در کل اقتصاد منتشر شود.
انتشار مدلهای متنباز چینی مانند DeepSeek در اوایل سال ۲۰۲۵ شوکی در بازار هوش مصنوعی آمریکا ایجاد کرد و نشان داد چین میتواند با هزینه کمتر و با تکیه بر نوآوری در معماری مدل، با شرکتهای آمریکایی رقابت کند. این تحول، استدلال یئو را تقویت میکند که رقابت هوش مصنوعی صرفاً رقابت میان شرکتهای فناوری نیست، بلکه رقابت میان زیرساختهای انرژی، شبکه برق و سیاستهای صنعتی است.
۵. بازار بدون دولت کار نمیکند و دولت هم بدون بازار
یئو در بخش پایانی سخنان خود، به آدام اسمیت بازگشت و گفت تقلیل اسمیت به «دست نامرئی بازار» اشتباه است. او تأکید کرد کتاب «ثروت ملل» را باید در کنار «نظریه عواطف اخلاقی» خواند.
به گفته یئو، جامعه موفق هم به دست نامرئی بازار نیاز دارد و هم به دست مرئی نهادها و حکومت. او دولت را به کودکی تشبیه کرد که گنجشکی در دست دارد؛ اگر بیش از حد اقتصاد را فشار دهد آن را خفه میکند و اگر بیش از حد عقب بکشد، ظرفیت هدایت و تنظیم اقتصاد را از دست میدهد. هنر حکمرانی از نگاه او یافتن تعادل میان این دو است.
این بخش از سخنان یئو با بحثهای جاری درباره نقش دولت در اقتصاد، بهویژه پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و همهگیری کووید-۱۹، همخوانی دارد. صندوق بینالمللی پول نیز در گزارشهای اخیر خود نسبت به هزینههای ناشی از چندپارگی اقتصاد جهانی هشدار داده و بر ضرورت هماهنگی میان سیاستهای دولتی و سازوکارهای بازار تأکید کرده است.
جمعبندی: نظم آینده نه آمریکایی است و نه لزوماً چینی
تز اصلی یئو این است که جهان صرفاً شاهد ظهور چین نیست. فناوری، بدهی آمریکا، افزایش قدرت کشورهای متوسط، آسیبپذیری پایگاههای نظامی و تغییر جغرافیای انرژی و هوش مصنوعی همزمان در حال کاهش امکان هژمونی یک قدرت واحد هستند.
در این تصویر، ایران نیز یکی از نمونههای این تحول معرفی میشود: کشوری بسیار ضعیفتر از آمریکا از نظر قدرت متعارف که میتواند با سازگار کردن ساختار نظامی خود و ایجاد آسیبپذیری برای طرف مقابل، هزینه اعمال قدرت آمریکا را بالا ببرد.
یئو در پایان گفت اگر این تحلیل درست باشد، جهان آینده نه آمریکایی است و نه لزوماً چینی؛ جهان آینده چندقطبیتر، غیرمتمرکزتر و پیچیدهتر از نظمی خواهد بود که پس از فروپاشی شوروی شناخته شد.
این دیدگاه با برخی گزارشهای اخیر نهادهای بینالمللی نیز همسو است. شورای اطلاعات ملی آمریکا در گزارش «روندهای جهانی ۲۰۴۰» پیشبینی کرده بود که جهان به سوی پراکندگی قدرت و افزایش بازیگران مؤثر حرکت میکند، هرچند سناریوهای مختلفی برای نحوه تعامل قدرتهای بزرگ ترسیم کرده بود.
ارزیابی پایانی
آنچه در سخنرانی یئو برجسته بود، نه صرفاً تحلیل افول آمریکا یا ظهور چین، بلکه تأکید بر ماهیت سیستمی تغییرات بود. به گفته او، فناوری، بدهی، انرژی و تغییر ماهیت جنگ، همزمان در حال بازتعریف قواعد بازی جهانی هستند و همین امر، پیشبینی نظم آینده را دشوارتر از هر زمان دیگری کرده است.
برای ایران، این تحلیل دو پیام مهم دارد. نخست، افزایش هزینههای هژمونی برای آمریکا و پراکندگی قدرت جهانی میتواند فضای مانور بیشتری برای بازیگران منطقهای فراهم کند. دوم، رقابت فزاینده بر سر انرژی و هوش مصنوعی، جایگاه کشورهای دارای منابع انرژی و موقعیت جغرافیایی خاص را در معادلات آینده پررنگتر خواهد کرد.
جهان پیش رو، به تعبیر یئو، نه نظم ساده تکقطبی است و نه دو قطبی کلاسیک؛ بلکه شبکهای پیچیده از قدرتهای بزرگ، متوسط و بازیگران غیردولتی است که در آن هزینه اعمال قدرت برای همه، حتی قویترینها، بهطور مداوم در حال افزایش است.