به قلم: سید مجتبی هاشمی نکو

در عمق میدان راهبردی غرب آسیا، آنجا که ژئوپلیتیک با اقتصاد سیاسی گره میخورد، نظم مستقر با معمای جدیدی روبرو شده است. جمهوری اسلامی ایران در نقطهای ایستاده که شاید بتوان آن را «لحظه تصمیم بزرگ» نامید؛ جایی که ابزارهای سنتی بازدارندگی، بهجای خلق فرصت، در حال تولید تلههای فرسایشی هستند. اینک زنگهای هشدار برای بازتعریف نسبت «قدرت سخت» و «ابتکار دیپلماتیک» به صدا درآمدهاند.
اهریمنِ فرسایش و توهم «برگِ سوخته»
مدل ذهنی حاکم بر بخشی از ساختار تصمیمساز، مبتنی بر این پیشفرض است که کارتهای ژئواستراتژیک، داراییهایی ایستا با قابلیت بهرهبرداری دائمی هستند. این تحلیل، ناشی از یک خطای بزرگ محاسباتی است. تنگه هرمز، بابالمندب و عمق نفوذ منطقهای، نه یک برگ برنده همیشگی، که شمشیری دو لبه است. اگر فشار بر روی این نقاط، آستانه «تحمل جمعی» اقتصاد جهانی را بشکند، نهتنها دیپلماسی دفاعی ایران تقویت نمیشود، بلکه ائتلافی شکننده از شرق و غرب برای مهار ایران شکل خواهد گرفت که در آن، رقبای سنتی به شرکای تاکتیکی تبدیل میشوند. در وضعیت فعلی، دشمن با درک این دوگانه، بهجای عقبنشینی، به دنبال بلعیدن تدریجی توان تهاجمی ایران از طریق جنگهای نیابتی قطرهچکانی و تحریمهای هوشمند است.
نظریه «امتیاز طلایی»؛ چرا باید فروخت؟
زمان در استراتژی نظامی و اقتصادی، یک متغیر لوکس نیست، بلکه یک سلاح است. استدلال قاطع این نوشتار آن است که جمهوری اسلامی باید پیش از آنکه ارزش ژئوپلیتیک تنگه هرمز در میدان واقعی نبرد کاهش یابد، آن را روی میز دیپلماسی به «بالاترین قیمت» بفروشد.
منطق «فروش در اوج» حکم میکند که از تنگه هرمز نه به عنوان یک بمب، که به مثابه یک اهرم برای ایجاد «شوک بزرگ مذاکراتی» استفاده شود. این شوک، یک حمله نظامی بسته نیست؛ یک مانور ناگهانی و زمانمند دیپلماتیک-نظامی است. به این معنا که باید با نمایش یک انسداد محدود، کنترلشده و کوتاهمدت، این پیام به نظام بینالملل مخابره شود که امنیت انرژی جهانی یک موهبت نیست، یک امتیاز مشروط از جانب ایران است. این نمایش قدرت، صرفاً یک حرکت انتقامی نیست، بلکه یک پالس قاطع برای چین، هند و اروپاست: «یا بازی برد-برد با ایران را بپذیرید، یا در باتلاق تبعات امنیتی آن غرق شوید.»
بازتنظیم رابطه با شرق؛ از دنبالهروی تا چانهزنی
یکی از مهمترین گرههای ذهنی در سیاست خارجی، ترسیم چهره چین و روسیه به عنوان «متحدان استراتژیک رایگان» است. این خوشبینی خطرناک، بیشترین آسیب را به قدرت مانور ایران زده است. تجربه میدانی نشان میدهد که در زمان تشدید بحران انرژی، پکن و مسکو نه به فریادرس ایران، که به رقبای خاموش آن بدل میشوند. بنابراین، استفاده از کارت تنگه هرمز باید با یک بازی هوشمندانه سهجانبه همراه باشد: چین باید بداند که مسیر امن انرژیاش از تهران میگذرد و این یک ابزار چانهزنی برای اخذ تضامین سرمایهگذاری و فناوری است، نه یک تعارف دیپلماتیک.
پایان راهبرد؛ آغاز حرکت
در فرجام کار، صیانت از ایران نه با لجاجت ایدئولوژیک، که با عقلانیت تاکتیکی ممکن است. ما نیازمند یک «دکترین فشار تهاجمی محدود» هستیم. باید بپذیریم که در بنبست کنونی، هزینه یک «توافق بزرگ» (Grand Bargain) کمتر از هزینه فروپاشی آرام در زیر بار تحریم و جنگ فرسایشی است. باید همین امروز، پیش از آنکه سایه شوم فروپاشی بازدارندگی بر سرزمینمان سنگینی کند، بر سر میز مذاکره حاضر شویم؛ اما نه از موضع ضعف، که از موضع یک فروشنده زیرک که کارت خود را دقیقاً لحظهای رو میکند که همه خریداران نفسهایشان را در سینه حبس کردهاند.
ایران قویتر از آن است که اسیر فرسایش شود؛ اما خردمندتر از آن است که فرصت فروش کارتهایش در اوج ارزش را از دست بدهد.