وقتی نفت تقاضا را به زانو درمی‌آورد و بدهی نفس خزانه را می‌برد؛ اقتصاد آمریکا در تعادل شکننده ۲۰۲۶

به قلم دکتر سیدوفا مشکوة، سردبیر ارشد اقتصادی


تحلیل متعارف شوک نفتی بر «مالیات بر مصرف‌کننده» و انتقال آن به تقاضای کل متمرکز است. اما ساختار اقتصاد آمریکا در ۲۰۲۶ این مکانیزم را تغییر داده است: شوک انرژی در شرایطی رخ می‌دهد که نرخ بهره سیاستی در محدوده ۳.۵ تا ۳.۷۵ درصد قرار دارد، کسری بودجه نزدیک به ۶ درصد تولید ناخالص داخلی است و بدهی ناخالص از ۳۹ تریلیون دلار عبور کرده است. بنابراین، شوک قیمتی نه در خلأ، بلکه درون یک رژیم مالی شکننده عمل می‌کند. پرسش تحلیلی محوری این نیست که «نفت چه اثری بر تورم دارد»، بلکه این است که شوک قیمتی چگونه از طریق ساختار بدهی، انتظارات و بازار اوراق به سیاست پولی و مالی منتقل می‌شود. آنچه در ادامه می‌آید، روایت یک «تعادل شکننده» است؛ تعادلی که در آن نفت، تورم و کسری بودجه هر لحظه می‌توانند آن را به سمت بحران هدایت کنند.

۱. نفت؛ ذخایر استراتژیکِ در حال تهی شدن و تقویم سیاسی

قیمت نفت برنت با عبور از ۱۰۹ دلار و WTI بالای ۱۰۰ دلار، نشانه روشنی از بازگشت فشار انرژی به اقتصاد جهانی است. پیتر شف، سرمایه‌گذار آمریکایی، در تحلیل خود استدلال می‌کند که دلیل اصلی نرسیدن قیمت نفت به محدوده ۱۵۰ دلار، عرضه گسترده از محل ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR) است و این روند پس از انتخابات میان‌دوره‌ای متوقف خواهد شد. او تأکید می‌کند که وقتی مشخص شود نرخ تورم با سرعتی بیشتر از افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو بالا می‌رود، ارزش دلار کاهش می‌یابد و در نتیجه قیمت نفت با جهشی چشمگیر مواجه خواهد شد.

داده‌های رسمی آمریکا این تحلیل را تأیید می‌کنند. اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) گزارش داده است که در هفته منتهی به ۹ اکتبر ۲۰۲۶، برای نخستین بار از زمان آغاز استفاده منظم از SPR برای کاهش آثار جنگ خاورمیانه، «حتی یک بشکه» از این ذخایر برداشت نشد. واشنگتن از فوریه ۲۰۲۶ آزادسازی تدریجی ۱۷۲ میلیون بشکه را آغاز کرده بود؛ ذخایر SPR در سپتامبر ۲۰۲۶ به ۲۸۴ میلیون بشکه رسید که پایین‌ترین سطح از سال ۱۹۸۲ است. همزمان، موجودی تجاری نفت آمریکا در همان هفته ۸.۶ میلیون بشکه کاهش یافت که بازتاب افت ۱۲ درصدی واردات و افزایش پالایش بود. به عبارت دیگر، بخشی از آرامش نسبی بازار نفت، مصنوعی و سیاست‌محور است؛ و اگر دولت آمریکا ناچار شود برای حفظ وجهه سیاسی خود تا انتخابات، ذخایر استراتژیک را ادامه دهد، پس از آن فضای مانور کاهش می‌یابد.

۲. کشش‌پذیری تقاضا؛ چرا قیمت تعادلی، «آستانه درد» است

تحلیل استاندارد عرضه و تقاضا در بازار نفت بر «قیمت تعادلی» متمرکز است، اما در شرایط شوک عرضه، کشش‌پذیری تقاضا تعیین‌کننده سطح قیمت لازم برای تعادل است. آکسفورد اکونومیکس برآورد می‌کند که افزایش ۷۹ درصدی قیمت برنت تنها ۲.۴ میلیون بشکه در روز از تقاضای جهانی را کاهش داده؛ کشش‌پذیری کوتاه‌مدت حدود ۰.۰۳- است. برای سوخت کوره و سوخت کشتی، کشش به ۰.۰۱- می‌رسد. این ارقام به این معناست که تقاضا در کوتاه‌مدت تقریباً بی‌کشش است و برای بازگرداندن تعادل، قیمت باید به سطوحی برسد که در تاریخ پس از جنگ بی‌سابقه یا کم‌سابقه باشد.

تحلیلگران بانک آمریکا (BofA) در سپتامبر ۲۰۲۶ نوشتند: «قیمت نفت نزدیک ۱۰۰ دلار به‌طور معمول آغاز یک مشکل اقتصادی به نظر می‌رسد»، اما در شرایط کنونی رشد اقتصادی و سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی هنوز تقاضا را زنده نگه داشته است. فرانسیس بلانش، تحلیلگر کالای این بانک، سناریویی را مطرح می‌کند که در آن برنت باید «به‌مراتب بالاتر از ۱۵۰ دلار» برسد تا تقاضای جهانی سرانجام تسلیم شود. او هشدار می‌دهد که با ادامه کاهش موجودی‌های تجاری و استراتژیک، «ریسک دنباله‌ای در حال رشد» است.

بانک‌های اروپایی نیز تصویر مشابهی ارائه می‌دهند. گلدمن ساکس در سناریوی پایه، برنت پایان ۲۰۲۶ را ۹۰ دلار و میانگین ۲۰۲۷ را ۸۰ دلار پیش‌بینی می‌کند، اما تأکید می‌کند که ریسک‌ها به‌طور معنادار به سمت بالا متمایل‌اند و صرف ریسک ژئوپلیتیکی بیش از ۲۰ دلار در هر بشکه است. در سناریوی صعودی (کمبود ۵ میلیون بشکه‌ای تولید خلیج فارس نسبت به پیش از جنگ)، برنت می‌تواند به ۱۲۵ دلار برسد. S&P Global Ratings مفروضات خود را برای ۲۰۲۶ به WTI ۱۰۵ دلار و برنت ۱۱۰ دلار افزایش داده است. پل کروگمن با ترکیب سناریوهای اختلال و کشش‌پذیری تقاضا، حتی عدد ۳۷۲ دلار را در سناریوی اختلال بالا و پاسخ اندک مصرف‌کنندگان مطرح می‌کند. این ارقام نشان می‌دهد که قیمت نفت در این رژیم، بیش از آنکه تابع «تعادل بنیادین» باشد، تابع «آستانه درد» تقاضا است—و این آستانه در تاریخ، بیشتر از آنکه با «نرمی» عمل کند، با رکود عمل کرده است.

۳. هزینه حمل و «ناوگان سایه»؛ سیاست در خدمت قیمت سوخت

نرخ حمل‌ونقل نفتکش‌های VLCC در مسیر خلیج فارس به آسیا به ۱.۴ میلیون دلار در روز و در مسیر خلیج مکزیک به چین به ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار دلار در روز رسیده است که معادل بیش از ۳۰ دلار هزینه حمل به ازای هر بشکه است (در مقایسه با ۸.۶۰ دلار پیش از جنگ). این هزینه حمل، صرف برنت نسبت به WTI را نیز توضیح می‌دهد: برنت در ۱۰۴.۵۰ دلار و WTI در ۹۴ دلار معامله می‌شود و شکاف ۱۰ دلاری تا حد زیادی بازتاب هزینه حمل بالاتر برای نفت اروپا است.

دولت ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، به‌طور آشکار میان «مهار قیمت سوخت» و «حفظ موضع ژئوپلیتیک» اولویت را به اولی داده است. رویترز به نقل از یک مقام آمریکایی گزارش داد که واشنگتن در حال بررسی لغو تحریم برخی از نفتکش‌های «ناوگان سایه» است که نفت و فرآورده‌های نفتی را از روسیه، ایران و ونزوئلا حمل کرده‌اند، با هدف کاهش «نرخ‌های بی‌سابقه حمل‌ونقل دریایی» که به تورم سوخت دامن زده است. همزمان، کاخ سفید اعلام کرد ترامپ اجرای بخشی از تحریم‌ها، محدودیت‌ها و تعرفه‌های پیش‌بینی‌شده در «قانون لیندسی گراهام برای اعمال تحریم علیه روسیه و ایران در سال ۲۰۲۶» را به حالت تعلیق درآورده است.

با این حال، تحلیلگران نسبت به اثربخشی این اقدامات تردید دارند. Energy Aspects در یادداشتی اعلام کرد که لغو تحریم ناوگان سایه «تأثیر بزرگی بر نرخ حمل‌ونقل نخواهد داشت، اما می‌تواند جریان نفت بیشتری در غرب آسیا را ممکن کند». بسیاری از نفتکش‌های هدف‌گرفته‌شده در سه ماه گذشته به تجارت ادامه داده‌اند، بسیاری از کشتی‌های ناوگان سایه قدیمی و با نگهداری ضعیف هستند و بیمه‌گران همچنان تابع محدودیت‌های اتحادیه اروپا و بریتانیا باقی می‌مانند. بنابراین، هرگونه تسکین از این کانال در حاشیه عمل می‌کند و ریشه فشار قیمتی—کمبود ظرفیت فیزیکی و کاهش موجودی‌ها—را از بین نمی‌برد.

۴. فدرال رزرو؛ تورمِ پنج‌ساله و شکاف نرخ بهره واقعی

فدرال رزرو در دوراهی دشواری قرار دارد. بر اساس سخنرانی رسمی کریستوفر بار، عضو هیئت مدیره فدرال رزرو (مارس ۲۰۲۶)، کمیته بازار آزاد فدرال تصمیم گرفت سیاست پولی را بدون تغییر نگه دارد، زیرا «شوک‌های پیاپی، تلاش کمیته برای بازگرداندن تورم به هدف ۲ درصد را پیچیده کرده‌اند». بار تصریح می‌کند: «اکنون پنج سال است که تورم در سطوح بالا باقی مانده و انتظارات تورمی کوتاه‌مدت دوباره افزایش یافته است؛ نگرانی من این است که یک شوک قیمتی دیگر، انتظارات بلندمدت را بالا ببرد». عوامل ساختاری نیز فشار را تشدید می‌کنند: تعرفه‌ها قیمت کالاها را بالا برده‌اند و نرخ مؤثر تعرفه حتی پس از تصمیم دیوان عالی، حدود ۱۰ درصد باقی مانده است. رشد نیروی کار تقریباً به صفر رسیده و «اشتغال‌زایی نیز در طول یک سال گذشته نزدیک به صفر بوده است، تجربه‌ای بسیار غیرعادی خارج از رکود».

انتظارات تورمی مصرف‌کنندگان نیز این تصویر را تأیید می‌کند. نظرسنجی دانشگاه میشیگان نشان می‌دهد انتظارات تورمی یک‌ساله در آوریل ۲۰۲۶ به ۴.۷ درصد (بالاترین سطح هفت‌ماهه) رسید، در سپتامبر ۲۰۲۶ به ۴.۶ درصد افزایش یافت و همچنان بسیار بالاتر از محدوده ۲.۳ تا ۳.۰ درصد پیش از همه‌گیری باقی مانده است. نظرسنجی نیویورک فدرال نیز انتظارات یک‌ساله ۳.۹ درصد و سه‌ساله ۳.۳ درصد را نشان می‌دهد.

هسته مکانیزم انتقال را باید در «شکاف نرخ بهره واقعی» جست‌وجو کرد. با نرخ سیاستی ۳.۵ تا ۳.۷۵ درصد و تورم PCE که پیش‌بینی‌های رسمی برای ۲۰۲۶ آن را ۲.۷ درصد نشان می‌دهد، نرخ بهره واقعی مثبت اما بسیار نازک است. با این حال، تورم انتظاری مصرف‌کنندگان بالاتر از نرخ بهره واقعی است. این شکاف، هسته مکانیزم «مالیات پنهان» بر بدهی است: اگر نرخ اسمی پرداختی دولت (میانگین ۳.۴۷۵ درصد بر کل بدهی قابل‌معامله در آگوست) کمتر از تورم انتظاری باشد، بدهی واقعی به‌طور خودکار کاهش می‌یابد بدون آنکه نیازی به مازاد بودجه اولیه باشد. ری دالیو صریحاً هشدار می‌دهد که اقتصاد آمریکا به سمت «سرکوب مالی» به سبک دهه ۱۹۳۰ حرکت می‌کند: هماهنگی خزانه و فدرال رزرو برای مهار بازدهی‌ها، همراه با تورم بالاتر.

اما شکاف ۸ به ۴ در FOMC (آوریل ۲۰۲۶) بازتاب تنگنای سیاسی است:鹰ها هرگونه اشاره به کاهش نرخ را رد می‌کنند، زیرا تورم را «به‌طور قابل‌توجه بالا» می‌دانند؛ کبوترها بر ضعف اشتغال و عدم‌قطعیت ژئوپلیتیکی تمرکز دارند. نقطه‌چین (Dot Plot) رسمی، بازگشت تورم به ۲ درصد را تا ۲۰۲۹ به تعویق انداخته است. این یعنی فدرال رزرو خود اذعان دارد که افق مهار تورم، چندساله است، نه چندفصلی.

۵. کسری بودجه، صرف ریسک سررسید و «تسلط مالی»

داده‌های دفتر بودجه کنگره (CBO) در گزارش فوریه ۲۰۲۶ یک واقعیت ساختاری را برجسته می‌کند: کسری ۱.۹ تریلیون دلاری سال ۲۰۲۶ (معادل ۵.۸ درصد تولید ناخالص داخلی) در اقتصادی نزدیک به اشتغال کامل رخ می‌دهد؛ وضعیتی که CBO آن را «از نظر تاریخی غیرعادی» می‌نامد و صریحاً می‌گوید «مسیر مالی پایدار نیست». بدهی دولت فدرال از ۹۹ درصد تولید ناخالص داخلی در پایان ۲۰۲۵ به ۱۲۰ درصد در ۲۰۳۶ می‌رسد و در ۲۰۳۰ از رکورد تاریخی ۱۰۶ درصد (سال ۱۹۴۶) عبور می‌کند. مهم‌تر از رقم کسری، ترکیب آن است: خالص پرداخت بهره از ۱.۰ تریلیون دلار در ۲۰۲۶ به ۲.۱ تریلیون دلار در ۲۰۳۶ افزایش می‌یابد و از ۳.۳ درصد GDP به ۴.۶ درصد می‌رسد. هزینه‌های دولت به ۷.۴ تریلیون دلار و پرداخت بهره بدهی‌ها به ۱.۳۶ تریلیون دلار رسیده است.

این ترکیب، پیامد مستقیمی برای بازار اوراق خزانه دارد. صرف ریسک سررسید ۱۰ ساله آمریکا بر اساس مدل نیویورک فدرال به حدود ۰.۹۸ درصد رسیده؛ بالاترین سطح از ۲۰۱۴ و افزایش حدود ۴۰ واحد پایه از میانه سپتامبر. مدل جایگزینی که انتظارات نرخ فدرال رزرو را نیز در نظر می‌گیرد، رقم ۱.۰۸ درصد را نشان می‌دهد که بالاترین سطح از ۲۰۱۰ است. بازدهی ۱۰ ساله در اکتبر ۲۰۲۶ به ۵.۳۵ درصد، ۲۰ ساله به ۵.۴۷ درصد و ۳۰ ساله به ۵.۶۱۵ درصد رسیده است.

تحلیل بانک سرمایه‌گذاری «بی‌ان‌پی پاریبا» (BNP Paribas) نشان می‌دهد که در شش ماه گذشته، بازدهی اوراق بلندمدت آمریکا حدود ۱۰۰ واحد پایه افزایش یافته و «حساب کسری، افزایش بار بهره و تقویم انتخاباتی» در آستانه تبدیل شدن به محرک اصلی صرف ریسک سررسید هستند. تحلیلگران J.P. Morgan Asset Management نیز تأکید می‌کنند که با تبدیل شدن بخش خصوصی به «خریدار نهایی» اوراق دولتی، «غرامت لازم برای نگهداری اوراق بلندمدت» افزایش یافته است. این تحول، استقلال عمل فدرال رزرو را محدودتر می‌کند: اگر نرخ سیاستی را برای مهار تورم بالا نگه دارد، هزینه بازپرداخت بدهی افزایش می‌یابد؛ اگر آن را پایین بیاورد، تورم و انتظارات تورمی را تحریک می‌کند و صرف ریسک را بیشتر بالا می‌برد. حدود ۳۳ درصد بدهی قابل‌معامله در ۱۲ ماه آینده سررسید می‌شود، به این معنا که بازپرداخت با نرخ‌های بالاتر، به‌تدریج اما اجتناب‌ناپذیر، خود را در بودجه نشان می‌دهد.

گزارش‌ها درباره اینکه کانادا در مسیر تبدیل شدن به سومین کشور بزرگ جهان از نظر میزان دارایی‌های دولتی ایالات متحده است و از چین پیشی خواهد گرفت، در همین چارچوب قابل تفسیر است: تقاضای خارجی برای بدهی آمریکا در حال تغییر ترکیب است؛ متحدان جای رقیب را می‌گیرند، اما این جابه‌جایی، وابستگی به چند خریدار بزرگ را افزایش می‌دهد و ریسک تمرکز را بالا می‌برد.

۶. اروپا؛ آزمایشگاه انتقال شوک انرژی به بخش واقعی

اروپا در این تحلیل، نه به‌عنوان یک «اقتصاد جداگانه»، بلکه به‌عنوان آزمایشگاه انتقال شوک انرژی به بخش واقعی اهمیت دارد. داده‌های یوروستات و گزارش وال‌استریت ژورنال نشان می‌دهد تولید صنعتی منطقه یورو در آگوست ۲۰۲۶ برای سومین ماه متوالی ۰.۵ درصد کاهش یافت، در حالی که اقتصاددانان رشد ۰.۲ درصدی را پیش‌بینی می‌کردند؛ تولید صنعتی در ژوئیه نیز ۰.۳ درصد افت کرده بود. فرانسه، ایتالیا و اسپانیا از جمله کشورهای درگیر کاهش تولید هستند و تداوم گرانی انرژی، چشم‌انداز صنعت اروپا را با ابهام مواجه کرده است.

بانک آمریکا برآورد می‌کند که تورم انرژی می‌تواند حاشیه EBIT شرکت SKF را در ۲۰۲۶ حدود ۰.۴ واحد درصد و در ۲۰۲۷ ۰.۸ واحد درصد کاهش دهد، اگر قیمت‌های نقدی فعلی حفظ شوند. در بخش‌های انرژی‌بر، هزینه انرژی به‌عنوان سهمی از کل هزینه تولید ۲ تا ۴ واحد درصد افزایش یافته است. شاخص قیمت تولیدکننده منطقه یورو در آگوست ۲۰۲۶ نسبت به سال قبل ۸.۲ درصد رشد کرده و هزینه انرژی برای تولیدکنندگان ۵.۶ درصد در یک ماه افزایش یافته است. تحلیل ING تأکید می‌کند که «قیمت‌های بالای انرژی، به‌ویژه با توجه به اینکه قیمت گاز طبیعی اکنون بسیار بالاتر از بهار است، در ماه‌های آینده فشار بیشتری بر تولید وارد خواهد کرد».

بانک مرکزی اروپا در سپتامبر ۲۰۲۶ نرخ بهره را ۲۵ واحد پایه افزایش داد و صریحاً اعلام کرد که «درگیری در خاورمیانه همچنان قیمت‌ها را بالا می‌برد» و «تورم برای مدت طولانی بالاتر از هدف ۲ درصد باقی خواهد ماند»، با بازگشت به هدف تنها نزدیک به پایان ۲۰۲۷. این همزمانی انقباض پولی در دو سوی آتلانتیک، هزینه سرمایه را برای بنگاه‌های اروپایی که همزمان با شوک انرژی و شوک نرخ بهره روبه‌رو هستند، دوچندان می‌کند و رقابت‌پذیری صنعتی اروپا را در برابر تولیدکنندگان آمریکایی که از انرژی ارزان‌تر (گاز شیل) بهره‌مندند، تضعیف می‌کند.

۷. جمع‌بندی تحلیلی: «سرکوب مالی تورمی» به‌عنوان سناریوی پایه

ترکیب مکانیزم‌های فوق، یک نتیجه‌گیری تحلیلی مشخص به دست می‌دهد: اقتصاد آمریکا در ۲۰۲۶ در رژیمی عمل می‌کند که می‌توان آن را «سرکوب مالی تورمی» نامید—نه به معنای یک سیاست اعلام‌شده، بلکه به‌عنوان تعادل اجتناب‌ناپذیر میان سه قید:

قید تورمی: نفت بالای ۱۰۰ دلار و کشش‌پذیری تقاضای نزدیک به صفر، تورم را در سطحی نگه می‌دارد که بازگشت به ۲ درصد را تا ۲۰۲۹ به تعویق می‌اندازد.

قید مالی: کسری ۲ تریلیون دلاری و بدهی ۳۹ تریلیون دلاری، هرگونه افزایش شدید نرخ بهره واقعی را برای خزانه پرهزینه می‌کند؛ در همان حال، صرف ریسک سررسید ۱ درصدی نشان می‌دهد که بازار حاضر نیست این بدهی را بدون غرامت بلندمدت جذب کند.

قید سیاسی: با انتخابات میان‌دوره‌ای، انگیزه برای تسکین قیمت سوخت (از طریق آزادسازی ذخایر استراتژیک یا تسکین تحریم ناوگان سایه) بالا می‌رود، اما این ابزارها موقتی هستند و پس از انتخابات، فشار بنیادین دوباره آشکار می‌شود.

در این رژیم، نرخ بهره واقعی پایین اما نه عمیقاً منفی، همراه با صرف ریسک سررسید بالا، به این معناست که مکانیزم سنتی «تورم بدهی را آب می‌کند» به‌طور کامل عمل نمی‌کند: تورم بدهی قدیمی را کاهش می‌دهد، اما هزینه بازپرداخت بدهی جدید (که با نرخ‌های بالاتر سررسید می‌شود) افزایش می‌یابد. نتیجه، کاهش تدریجی فضای مالی بدون یک بحران ناگهانی است—همان چیزی که CBO آن را «مسیر مالی پایدار نیست» می‌نامد.

سناریوی پایه، بنابراین، نه فروپاشی و نه شکوفایی نیست؛ بلکه دوره‌ای طولانی از رشد بالقوه پایین‌تر، تورم بالاتر از هدف و بازدهی واقعی محدود بر دارایی‌های مالی است. ریسک اصلی، سناریوی صعودی نفت (برنت به سمت ۱۲۵ دلار و بالاتر) است که در آن، کشش‌پذیری تقاضا به‌عنوان تنها مکانیزم تنظیم‌کننده باقی می‌ماند—مکانیزمی که در تاریخ، بیشتر از آنکه با «نرمی» عمل کند، با رکود عمل کرده است. آنچه مسلم است، این است که اقتصاد آمریکا دیگر تنها با «تورم تقاضا» روبه‌رو نیست؛ بلکه با ترکیبی از شوک انرژی، سیاست مالی انبساطی در اشتغال کامل، محدودیت‌های ژئوپلیتیکی و یک بانک مرکزی که پنج سال است نتوانسته تورم را به هدف بازگرداند، دست‌وپنجه نرم می‌کند. در چنین شرایطی، پیش‌بینی فروپاشی یا شکوفایی یک‌باره دلار و اقتصاد آمریکا ساده‌انگارانه است؛ واقعیت، بیشتر به یک «تعادل شکننده» شبیه است.

Leave a Reply

Your email address will not be published.