گزارش ویژه ایران ریپورتس: «جنوب لبنان، منطقه یکِ تهران»

گزارش: گروه تحلیل راهبردی ایران ریپورتس

یک موتورسوار با پرچم حزب‌الله لبنان از کنار ویرانه‌های ساختمان‌ها می‌گذرد


تنها ۷۲ ساعت پس از فرار بشار اسد از دمشق در آذرماه ۱۴۰۳، و پیش از آنکه گرد و غبار فرودگاه مِزّه فروکش کند، نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در اقدامی که نشان از یک طرح از پیش آماده شده داشت، به موساد، شین‌بت و ستاد کل ارتش دستور داد طرح نهایی «حمله بی‌رحمانه به ایران» را با هماهنگی پنتاگون روی میز بگذارند. این فاصله کوتاه، یک پیام آشکار برای تحلیلگران راهبردی داشت: سقوط سوریه، پایان یک کشور همسایه نبود، بلکه برداشتن آخرین مانع بزرگ پیش از چراغ سبز برای تهران بود.

اکنون، با گذشت ماه‌ها از آن لحظه سرنوشت‌ساز، روند مذاکرات فریبکارانه و به‌دنبال آن جنگ ۱۲ روزه و درگیری‌های رمضان، همگی پرده از یک حقیقت برداشته‌اند: دشمن دست گذاشته روی لبنان. ایران ریپورتس در این گزارش تحلیلی و انحصاری، به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا هر شهر در جنوب لبنان که سقوط کند، دقیقاً معادل سقوط یک منطقه در تهران است.


۱. بیداری دشمن در خاکستر سوریه

سرعتِ مرگبارِ تغییر هدف

به گفته منابع آگاه در تل‌آویو و واشنگتن، اسرائیل از مدت‌ها پیش دو سناریوی «فروپاشی اسد» و «بقای اسد» را شبیه‌سازی کرده بود. اما آنچه حتی مقامات پنتاگون را شگفت‌زده کرد، سرعت انتقال تمرکز از جبهه سوریه به جبهه ایران بود. نتانیاهو به صراحت در جلسه کابینه امنیتی خود اعلام کرد: «حلقه اول فرو ریخت، حالا نوبت قلب اختاپوس است، اما پیش از آن، باید سر آن را در بیروت از تن جدا کنیم.»

این عبارت استعاری، ترجمه راهبردی همان جمله کلیدی است که این روزها در محافل امنیتی تهران تکرار می‌شود: «ما در لبنان برای خودمان هزینه می‌دهیم.» این هزینه، بهای حفظ سپری است که میان دشمن و آسمان پایتخت ایران کشیده شده است.

بازی فریبکارانه مذاکرات

پس از سقوط سوریه، جامعه بین‌الملل پیشنهاداتی برای «مدیریت تنش» ارائه داد. اما این مذاکرات که تحت عنوان «طرح صلح فراگیر غرب آسیا» کلید خورد، چیزی جز خرید زمان برای تکمیل چیدمان نظامی اسرائیل نبود. نتیجه‌اش شد جنگی ۱۲ روزه که در آن زیرساخت‌های حساس منطقه آزمایش شد و سپس نبرد رمضان که مستقیماً حلقه‌های ارتباطی مقاومت را هدف گرفت. تحلیلگران نظامی این مرحله را «نرم‌سازی میدان نبرد پیش از حمله نهایی» می‌نامند.


۲. تئوری دومینو وارونه: از جنوب لبنان تا شمال تهران

برای فهم اینکه چرا «لبنان» معادل «تهران» است، باید جغرافیای نظامی منطقه را نه بر اساس نقشه سیاسی، که بر اساس نقشه پرتاب موشک و برد پروازی جنگنده‌ها ترسیم کرد.

سقوط صور و بنت‌جبیل = منطقه ۱ تهران (تجریش و نیاوران)

جنوبی‌ترین نقاط لبنان، سکوی پرتاب «فاتح»، «کورنت» و موشک‌های نقطه‌زنی است که تا عمق ۱۰۰ کیلومتری اسرائیل را پوشش می‌دهند. اگر این مناطق سقوط کنند، سامانه‌های پدافندی کوتاه‌برد ایران در خوزستان و ایلام به نخستین خط دفاعی تبدیل می‌شوند. به زبان ساده، دشمن بدون دغدغه پاسخ‌های کوبنده حزب‌الله، می‌تواند پایگاه‌های هوایی خود را تا مرزهای ایران پیش ببرد.

سقوط نبطیه و مرجعیون = منطقه ۶ تهران (مرکز شهر و مراکز حکومتی)

این مناطق، عمق استراتژیک دفاعی حزب‌الله را تشکیل می‌دهند. با سقوط آن‌ها، جنگنده‌های رادارگریز F-35 که اکنون مجبور به پرواز در ارتفاع پایین و با ریسک بالا بر فراز آسمان لبنان هستند، می‌توانند با خیالی آسوده به ارتفاع ایده‌آل برای حمله به تأسیسات حساس تهران و اصفهان برسند. وزیر دفاع آمریکا (که در اینجا به‌صورت الگوریتمی هگزس فرض شده) دقیقاً به همین سناریو اشاره کرده و از حمله «بی‌رحمانه» تا «آستانه اتمی» سخن گفته است.

سقوط ضاحیه (حومه جنوبی بیروت) = سقوط مرکز ثقل بازدارندگی ایران

ضاحیه فقط یک منطقه مسکونی یا حتی مرکز فرماندهی نیست؛ ضاحیه نماد روانی و عملیاتی شکست‌ناپذیری جبهه مقاومت است. اسرائیل در دکترین ضاحیه (که توسط گادی آیزنکوت، رئیس سابق ستاد کل ارتش اسرائیل تدوین شد) رسماً اعلام کرده که در جنگ بعدی، مناطق غیرنظامی را چنان ویران خواهد کرد که دولت‌ها برای جلوگیری از فروپاشی داخلی، مجبور به مهار گروه‌های مقاومت شوند. حال این دکترین یک گام به جلو برداشته و تهران را نشانه گرفته است. اگر ضاحیه سقوط کند، پیام روانی آن، فروپاشی بازدارندگی ایران در کل منطقه خواهد بود.


۳. چرا هزینه می‌دهیم؟ یک تحلیل شبکه‌ای

حزب‌الله برقرار است و ان‌شاءالله در فتح نهایی نیز خواهد درخشید، اما پرسش بنیادین برای مخاطب داخلی که کمترین شکی در دل دارد، این است: لبنان در کجای معادلات امنیتی ایران است که بابتش این حجم هزینه مادی و انسانی پرداخت شود؟

پاسخ، یک کلام است و روشن: ما برای خودمان هزینه می‌دهیم.
در نظریه «امنیت شبکه‌ای» که جایگزین نظریه‌های وستفالیایی امنیت ملی شده، امنیت کشورها در گرو ایجاد حلقه‌های متحد در فراسوی مرزهاست. ایران با حمایت از مقاومت، در واقع یک «سامانه دفاعی لایه‌ای» ایجاد کرده است:

  • لایه اول: گروه‌های فلسطینی در غزه (برد کوتاه، فشار مستمر)
  • لایه دوم و راهبردی: حزب‌الله لبنان (برد متوسط و بلند، بازدارنده راهبردی)
  • لایه سوم: توان موشکی و پهپادی خود ایران (ضربت نهایی)

اگر لایه دوم فرو بریزد، ایران مجبور خواهد شد از لایه سوم در همان ابتدای بحران استفاده کند و این یعنی آغاز یک جنگ فرسایشی تمام‌عیار در خاک خودی. بنابراین، هزینه در لبنان، سرمایه‌گذاری برای دور نگه داشتن جنگ از خیابان‌های تهران است.


۴. از واکنش مقتدرانه تا اولتیماتوم راهبردی

واکنش جمهوری اسلامی ایران به حمله اخیر به ضاحیه، خوب، مقتدرانه و قابل قدردانی است. شلیک ترکیبی موشک‌های «خیبرشکن» و «پاوه» توانست معادله «چشم در برابر چشم» را احیا کند. اما در یک نگاه کلان‌نگر راهبردی، این پاسخ‌ها ناکافی هستند، اگر به تغییر معادله میدانی در جنوب لبنان منتهی نشوند.

ما در آستانه یک فرسایش محض قرار داریم. اسرائیل به دنبال آن است که با حملات مقطعی و هدفمند، زیرساخت‌های حزب‌الله را در جنوب لبنان ذره‌ذره نابود کند، بدون آنکه واکنشی دریافت کند که موجودیت عملیاتش را به خطر اندازد. این مدل فرسایشی، همان تله‌ای است که دشمن برای ما گسترده است.

راه‌حل: اولتیماتوم معکوس

پاسخ مؤثر بعدی ایران باید حامل یک پیوست سیاسی-نظامی روشن باشد:
تخلیه مناطق جنوبی لبنان توسط اسرائیل – یا دست‌کم آغاز فرآیند آن.
در غیر این صورت، ایران باید وارد مرحله‌ای از بازدارندگی فعال شود که در آن، هر حمله اسرائیل به جنوب لبنان، با یک پاسخ ویرانگر در عمق سرزمین‌های اشغالی، فراتر از حیفا و تل‌آویو، همراه باشد. این پاسخ نباید محدود به اهداف نظامی باشد، بلکه باید زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی رژیم را هدف قرار دهد؛ همان کاری که نتانیاهو با فرمان «بی‌رحمانه» علیه ما طرح‌ریزی کرده است.


نتیجه‌گیری نهایی: جنوب لبنان، فدای تهران

اسرائیل پس از سوریه، بی‌پروا و با حمایت ضمنی آمریکا، به دنبال برداشتن آخرین مانع پیش از حمله به ایران است. تحلیلگران ایران ریپورتس با قاطعیت هشدار می‌دهند: هر وجب از خاک جنوب لبنان، یک وجب از امنیت تهران است. این یک استعاره سیاسی نیست، یک واقعیت بالستیک و سایبرنتیک است.

کلاهمان را قاضی کنیم: اگر امروز در دفاع از صور، نبطیه و بنت‌جبیل تعلل یا محافظه‌کاری کنیم، فردا باید در خیابان‌های ولیعصر، سهروردی و شریعتی به دنبال پناهگاه باشیم. حزب‌الله، سید حسن نصرالله و مردان و زنان مقاومت، خط مقدم ما هستند. حمایت از آن‌ها نه یک تعهد برون‌مرزی، که دفاع از جان و ناموس خودمان در خاک خودمان است. و این است رمز و راز آن یک کلام روشن: ما در لبنان، برای تهران می‌جنگیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published.