ایران ریپورتس | دکتر سیدوفا مشکوة، تحلیلگر مسائل اقتصادی و اجتماعی

آمارهای رسمی که این هفته از سوی نهادهای مختلف کشور منتشر شد، تصویری نگرانکننده و هشداردهنده از بنبست زیستی جامعه ایران ترسیم کرده است. ارقامی که نهتنها یک بحران جمعیتی، بلکه یک شکاف عمیق ساختاری در بنیانهای اجتماعی را فاش میسازد. پرسش کلیدی اینجاست: آیا مسئولان ما حاضرند از سطح این اعداد عبور کنند و به لایههای زیرین و ساختاری این فاجعه خاموش بپردازند؟
بر اساس دادههای منتشرشده، اکنون بین ۱۳ تا ۱۸ میلیون نفر در کشور هرگز ازدواج نکردهاند. از این میان، حدود ۷.۵ میلیون مرد و ۴.۵ میلیون زن بالای ۲۰ سال هرگز طعم زندگی مشترک را نچشیدهاند. حتی آمار تأملبرانگیزتری وجود دارد: نزدیک به یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر از این جمعیت، در آستانه سالمندی قرار دارند؛ ۸۲۰ هزار مرد بالای ۵۰ سال و ۳۴۰ هزار زن بالای ۴۵ سال که دیگر شانس چندانی برای تشکیل خانواده ندارند. این یعنی تجرد، نه یک انتخاب موقت، که سرنوشت محتوم بخش بزرگی از یک نسل شده است.
همزمان، رئیس مرکز جوانی جمعیت وزارت بهداشت هشدار میدهد که «پنجره جمعیتی» ایران در حال بسته شدن است و اگر طی ۱۵ تا ۲۰ سال آینده اقدامی صورت نگیرد، سهم سالمندان بهشدت افزایش یافته و جبران آن ناممکن خواهد شد. دبیر ستاد ملی جمعیت نیز تأیید میکند که نرخ ازدواج نسبت به سال ۸۹ حدود ۵۰ درصد کاهش یافته و به ۴۳۱ هزار مورد در سال رسیده است. پیشبینی تلختر آنکه در ۱۴ سال آینده، شمار مرگومیرها از تولدها پیشی خواهد گرفت و جمعیت ایران در یک سراشیبی پرشتاب به سمت سالمندی و کاهش، در ۷۵ سال آینده به حدود ۳۱ میلیون نفر سقوط خواهد کرد.
اما پارادوکس دردناک ماجرا اینجاست: چرا با وجود این همه جوانِ در آستانه ازدواج، تشکیل خانواده به بنبست رسیده است؟ پاسخ را نه در شعار و تبلیغات، که باید در «اقتصاد ترس» جستوجو کرد. وقتی تورم سالانه طبق گزارش صندوق بینالمللی پول به ۶۹ درصد رسیده و ایران سومین کشور پرتورم جهان لقب گرفته است؛ وقتی مستأجران برای سرپناه به کانکسهایی با ودیعه ۳۵ میلیون تومان و اجاره ماهانه ۵.۵ میلیون تومان پناه میبرند؛ آنگاه یک جوان مجرد چه محاسبهای از ریسکِ ازدواج دارد؟
جامعهشناس کلاسیکی چون آنتونی گیدنز بهدرستی میگوید که در مدرنیته متأخر، ازدواج و فرزندآوری دیگر یک «امر طبیعی و عادی» نیست، بلکه به «پروژهای برنامهریزیشده» بدل شده که به منابع پایدار، مسکن، امنیت شغلی و آیندهای قابل پیشبینی نیاز دارد. در غیاب این مؤلفهها، آنچه اولریش بک «جامعه خطر» مینامد شکل میگیرد: جامعهای که در آن فرد بهجای اتکا به سنتها، در هر تصمیم کلان زیستی خود به محاسبه دائمی ریسک میپردازد.
برای یک جوان امروز ایرانی، ریسک ازدواج یعنی احتمال طلاق، بیکاری و بیخانمانی. ریسک فرزندآوری یعنی کابوس هزینههای درمان، تحصیل و تورم لجامگسیخته. در مقابل، «ریسک مجرد ماندن» پایین و زیانهای آن فوری نیست. نتیجه این محاسبه سرد و تلخ، گذار از «جامعه امید» به «جامعه احتیاط» است. نسلی که به تعویق بیپایان تصمیمات حیاتی دچار شده و شعار «نکنم بهتر است» را جایگزین «بکنم شاید بشود» کرده است، بهتدریج امید ساختن آینده را از دست میدهد.
اما راهحل چیست؟ دبیر ستاد ملی جمعیت اذعان کرده که ۷۵ درصد جوانان شرایط اقتصادی را مانع اصلی فرزندآوری میدانند. این اعتراف صریح نشان میدهد که سیاستگذار دیگر نمیتواند با بستههای تشریفاتی و وامهای دستوپاگیر، صورت مسئله را پاک کند. بنبست زیستی کنونی که مثلث دلهرهآوری از «جوانان مجرد + میانسالان در آستانه بازنشستگی + جامعه سالمند بدون پشتوانه نسل جوان» را ساخته، نیازمند یک بازتعریف بنیادین در سیاستهای رفاهی، امنیت شغلی و مسکن است.
فراتر از این، یک الزام استراتژیک وجود دارد: خروج از جنگ، تهدید و تحریم. شاخصهای متعدد نشان میدهد که ایران امروز نهتنها توسعهیافته نیست، بلکه حتی در مسیر توسعه نیز قرار ندارد. وقتی آمارهای جهانی نشان میدهد که تمرکز رشد جمعیت در کشورهای در حال توسعه آسیا و آفریقاست و هند با ۲۳ میلیون تولد در صدر ایستاده، وضعیت ما از بسیاری از این کشورها نیز ناامیدکنندهتر است. تا زمانی که طعم حداقلی از یک کشور در حال توسعه را نچشیم، نمیتوان انتظار داشت که ریسکهای تصمیمات زیستی جوانان کاهش یابد.
برای بیرون کشیدن زندگی از این بنبست، نیازمند خروج از بحران دائمی جنگ و تهدید و تبدیل شدن به کشوری در حال توسعه هستیم. بدون توسعه، بدون رفاه و بدون امنیت، هیچ شعاری نمیتواند جوانان را به تشکیل خانواده و فرزندآوری ترغیب کند. جامعه ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به افقی روشن و قابل اعتماد نیاز دارد؛ افقی که در آن، جوان بهجای «احتیاط محض»، بتواند بار دیگر به «امید» پناه ببرد.