کالبدشکافی یک استعماری مدرن؛ چرا در متن توافق، «برابر» با «غارتگر» نشسته‌ایم؟

به قلم: حجت‌الاسلام والمسلمین محمود نبویان، نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی

سخنرانی حجت الاسلام محمود نبویان پیش از مناظره علی خضریان و صادق زیباکلام - دانشکده فنی دانشگاه تهران


در میانه غوغای رسانه‌ای و موج تحلیل‌های مجازی که سعی در تطهیر یا تخریب یک‌شبه یک سند دارند، بنده به عنوان خادم ملت در کمیسیون امنیت ملی، خود را موظف می‌دانم فارغ از هیاهو، تیغ تیز تحلیل را بر پیکره متن پیش‌نهادی بگذارم. بنده همیشه مستند حرف می‌زنم و امروز نیز حرفم مستند به متنی است که در این چهارده بند به عنوان چارچوب اصلی مطرح شده است، هرچند معتقدم این نسخه بهتر از پیش‌نویس‌های قبلی است اما زهر مهلکی در دل خود نهفته دارد.

اجازه دهید از زاویه‌ای سخن بگویم که شاید در هیاهوی سیاسی گم شده باشد. بنده همیشه از لابه‌لای سطور، رد پای استعمار را می‌جویم و متأسفانه این بار نیز آن را یافته‌ام. ریشه بحران در همان بند نخست نهفته است؛ آنجا که منطق حقوقی، جمهوری اسلامی ایران را با ایالات متحده آمریکا در یک تراز قرار داده است. این یک خطای راهبردی مهلک است. در ادبیات حقوقی، ظالم و مظلوم را برابر نهادن، عین بی‌عدالتی است. در بند اول و دوم توافق، نباید ایران و آمریکا برابر در نظر گرفته می‌شدند. چرا که آمریکا آغازکننده جنگ است. چرا باید کشوری که خاکش مورد تجاوز قرار گرفته، در متنی با مهاجم، از موضعی برابر سخن بگوید؟ این تساوی حقوقی، نادیده گرفتن خون شهدا و حقانیت ملت ایران است.

این متن، ایران را به سمت مستعمره شدن سوق می‌دهد و این تعبیر، شعاری نیست. وقتی به بندهای محرمانه و آشکار نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که خروج نیروهای آمریکایی به عنوان نماد اصلی امنیتی‌سازی محیط پیرامونی ما، به یک بازه سی‌روزه پس از توافق نهایی گره خورده است؛ اما همین «توافق نهایی» در هاله‌ای از ابهام ۶۰ روزه با قید تمدید فرو رفته است. این یعنی سرنوشت امنیت ملی ما در دستان بازی رسانه‌ای و تشریفاتی طرف مقابل قرار دارد. ظاهراً مسئولان مذاکره‌کننده کشورمان متوجه این لایه‌های پنهان هستند و امید است که اجازه چنین مانور تشریفاتی را ندهند، اما نفس وجود چنین ابهامی در یک سند امنیتی فاجعه‌بار است.

کشتی شکستن حاکمیت ملی فراتر از میدان جنگ است. فاجعه بزرگ در تنگه هرمز رقم خورده است. بنده تأکید می‌کنم که خطوط قرمز رهبر انقلاب درباره تنگه هرمز در این متن اعمال نشده است. بر اساس این توافق، پذیرفته شده که مقدمات بازگشایی تنگه هرمز و رفت و آمد کشتی‌های تجاری بدون هیچ محدودیتی انجام شود. ترجمه ساده این بند یعنی پایان اعمال مدیریت و حاکمیت ایران بر شاهرگ حیاتی‌اش. امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مقتدرانه بر این آبراهه بین‌المللی نظارت و مدیریت دارد، اما این متن می‌گوید سپاه باید عقب بنشیند. تنگه هرمز بدون هیچ مذاکره‌ای و بدون هیچ امتیازی باز شد؛ این بزرگترین خیانت به امنیت ملی است.

و اما در حوزه هسته‌ای، تعجب‌آورتر است. در متن قید شده که سرنوشت هسته‌ای ایران باید در چارچوب مورد رضایت آمریکا حل شود و ایران متعهد به رقیق‌سازی تمام ذخایر غنی شده خود است. آقای عراقچی عیناً خواسته آمریکا را مطرح کرده است. مگر قرار نبود عزت، حکمت و مصلحت راهنمای ما باشد؟ پذیرش ذلت هسته‌ای در ازای وعده‌های مبهم، نه تنها هوشمندانه نیست، بلکه ما را از تمام اهرم‌های قدرتمان تهی می‌کند.

در پایان، به بند مربوط به بازسازی اشاره می‌کنم. در بند ششم، واژه بازسازی به جای خسارت به کار رفته است. این تحمیل واژه، یعنی آمریکا به جای پرداخت غرامت به عنوان متجاوز، با شرکای خود برای «بازسازی ایران» سرمایه‌گذاری می‌کند و بدتر از آن، منابع آن را نیز خودش تأمین نکرده و باید در نحوه مصرف آن نظارت و اعمال نظر کند. این یعنی زنجیر کردن اقتصاد ایران به میز استعمار.

بر اساس این تحلیل مستند و دقیق، بنده به صراحت اعلام می‌کنم که این توافق، چارچوبی برای صلح نیست؛ سند قیمومیت نوین است. مجلس انقلابی در برابر تبدیل ایران به مستعمره آمریکا ساکت نخواهد نشست.

Leave a Reply

Your email address will not be published.