آیا شما با این گفته عامیانه موافق هستید که “ازدواج هندوانه سر بسته است؟”، یا به نظر شما این امکان وجود دارد که قبل از ازدواج شواهد بیشتری برای خوشبختی و ازدواج موفق پیدا کرده و با اطمینان بیشتری ازدواج کرد؟
ایران ریپورتس98// امروزه خیلی از جوانان معتقدند که نمی خواهند با چشم بسته ازدواج کنند و یکی از دغدغه های آنان پیدا کردن عواملی است که آنها را در پیش بینی یک ازدواج موفق یاری می کند.
خوشبختانه، اکثر صاحب نظران امروزی معتقدند که با این همه دستاورد علمی که در زمینه فرایند های ارتباطی زوج و عوامل مؤثر در سلامت یا عدم سلامت رابطه زوجین وجود دارد؛ تا حد زیادی می توان یک ازدواج موفق یا ناموفق را پیش بینی کرد.
یک شاخص ارزشمند، که می توان بر اساس آن آیندة یک ازدواج را پیش بینی کرد، كیفیت ارتباط پیش از ازدواج است. به زبان ساده تر، رفتار دو نفر پیش از ازدواج، شاخص خوبي است كه پیش بیني كنیم، بعد از ازدواج این دو چگونه با هم برخورد مي كنند.
یک سؤال اساسی که این دو نفر می توانند از خودشان بپرسند این است که در این مدت که همدیگر را می شناسیم چه نسبتی از زمان با هم بودن را صرف رابطة مثبت و آرامش بخش و چه مدت را صرف رابطة منفی و تنش زا کرده ایم.
خانواده به عنوان مهمترین نهاد موجود در جامعه همواره در طول تاریخ با آسیبهاي مختلفي مواجه بوده كه مسئله طلاق بزرگترین معضل این نهاد اجتماعي محسوب ميشود. طلاق در لغت جدا شدن زن از مرد، رها شدن از قید نكاح و رهایي از زناشویي است.
قطع روابط بین انسانها در همه اعصار وجود داشته است، هرجا رابطه اي هست امكان قطع آن نیز وجود دارد.
طلاق شیوهاي نهادي شده در پایان دادن به پیوند زناشویي است. به زعم “ویلیام گود” (هر نظام خانوادگي در خود سازوكارمكانیسم فرار از آن را نیز جاي داده و این بدین جهت است كه افراد بتوانند از فشارهاي نظام جان سالم به در برند ؛ یكي از این راهها، طلاق طلاق واقعه نیست بلكه فرآیندي است كه طي سال یا سالیان متمادي بین زن و شوهر شكل مي گیرد و با رسیدن به مرحله حاد ظاهر مي شود.
زندگي زوج به وجود مي آید و موجب از هم پاشیدگي عاطفي خانواده مي شود. در این نوع خانواده ها زن و مرد در زیر یك سقف زندگي ميكنند ولي هیچ رابطه احساسي میان آنها وجود ندارد. عدم شناخت زوجین از یكدیگر تفاوتهاي فرهنگي موجود میان خانواده ها، دخالت دیگران و بسیاري مسائل دیگر، سردي روابط زوجین را فراهم ميآورد.
اما شاید بتوان گفت مشكلات جنسي وتفاوت سلیقه اي در این امر از مهمترین مشكلاتي است كه براي یك زن و شوهر پدید مي آید ولي در مطالعات جامعه شناسي كمتر مورد بحث قرار گرفته است.
پدیده طلاق عاطفي پدیده اي چندعاملي است بدینسان كه هرگز یك عامل به تنهایي نمي تواند موجبات پیدایش آن را فراهم كند .
درعرف مي گویند ، فلان خانواده فقط به خاطر فلان علت از هم پاشید، در اصل این افراد جرقه ها را از عوامل باز نمي شناسد .
هر طلاق عاطفي ، از دیدگاه علي در نوع خود بي نظیر است زیرا یك زن و شوهر با توجه به شخصیت خاص هر یك از آنان ، خانواده منشأ ، نوع همسرگزیني ، منش و خلق و خوي هر یك ، رابطه خاص منحصربه فرد و بي نظیر فراهم مي آورد كه قطع این رابطه نیز با پیوند عوامل خاص و شبكه اي منحصر به فرد از عوامل صورت پذیر است .
تعاریف طلاق روانی یا عاطفی
تعریف طلاق عاطفی از دیدگاه “پل هانان”:
نظریه پردازی به نام پل هانان طلاق عاطفی را اولین مرحله در فرایند طلاق و بیانگر رابطه زناشویی رو به زوالی می داند که احساس بیگانگی جایگزین آن می شود . به عقیده او زن و شوهر اگر چه ممکن است با هم بودن را مانند یک گروه اجتماعی ادامه دهند ، اما جاذبه و اعتماد آتها نسبت به یکدیگر از بین رفته است .
بنیانگذار رفتارشناسی در ایران معتقد است این نوع از طلاق عوامل متعددی دارد که چشم و هم چشمی می تواند یکی از مهمترین عوامل آن باشد.
پروفسور “باهر” می گوید: طلاق عاطفی که نامهای دیگری از جمله طلاق ذهنی، باطنی، زبانی و … نیز دارد، نوعی از طلاق و جدایی میان زن و شوهر است که در آن افراد به اجبار و برای حفظ آبرو یا فرزندانشان به زندگی در کنار یکدیگر ادامه میدهند.
تلاشی است که برای خلاص کردن خود از رابطه فرساینده و نا مطلوب و غیر قابل تحمل که نتیجه ان خرد شدن عزت نفس و ازبین رفتن عاطفه است.
طلاق روانی، موقعیتی است که از طریق آن فرد پیوندهای وابستگی عاطفی به همسرش را قطع کند و به تنها زیستن خانواده قبیله ای تن در دهد.
طلاق عاطفی به عنوان انتخابی نفرت انگیز بین تسلیم و نفرت از خود است که زن و شوهر هر کدام آن را تجربه می کنند که درآنها هر یک از زن و شوهر به دلیل غمگینی و ناامیدی دیگری را آزار می دهد.
طلاق عاطفی متضمن فقدان اعتماد ، احترام و محبت به یکدیگر است . همسران بجای حمایت از همدیگر در جهت آزار و ناکامی وتنزل عزت نفس یکدیگر عمل می کنند و هر کدام به دنبال یافتن دلیلی برای اثبات عیب و کوتاهی و طرد دیگری است.
طلاق عاطفی ، فاصله عاطفی و مشخص و آشکار میان همسرانی است که هر دو ناپخته هستند ، هر چند یکی از آنها ممکن است این ناپختگی را تایید کند و دیگری با ابراز اعمال مسئولانه مفرط چنین چیزی را انکار کند.
طلاق عاطفی نماد وجود مشکل در ارتباطی سالم و صحیح بین زن و شوهر است. این مشکل ارتباطی در سطح خانواده می تواند در جامعه نیز شیوع و گسترش یابد و ارتباط انسانی را مختل کند.
دلیل طلاق عاطفی؛ اجتماعی یا فردی…؟
طلاق عاطفی پدیدهای دقیقا اجتماعی است؛ از این رو هرگز نه با یک عامل پدید میآید و نه با یک عامل از بین میرود. از سویی پدیدهای چند بعدی است. به ظاهر پس از یک اختلاف ساده و یا بگو مگوی دو طرف روابط دچار انفجار شده و باعث از هم پاشیدگی پیوندهای عاطفی میان هر دو خواهد شد.
در صورتی که گرد آمدن مجموعه ای از عوامل نیاز به کبریتی برای احتراق داشته و همان اختلاف به ظاهر پیش پا افتاده باعث حریق میشود.
“محمد اکبری” آسیب شناس اجتماعی در این باره می گوید: طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت “بی تفاوتی” برسند.
به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل “بود و نبود” همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد.
در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.
اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها.
از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که “طلاق” را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.
با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعی دوسویه و جادهای دوطرفه است. نمیتوان و نباید انتظار داشت که یکی از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد.
زن و مرد با هم تفاوتهایی دارند و مطلع بودن از کم و کیف این تفاوتها راهگشای تفاهم آنهاست. به گفته یک متخصص روانپزشکی فشارهای اجتماعی و قبح طلاق در جامعه باعث می شود که زن و مرد به اجبار زندگی مشترک خود را ادامه دهند.
این متخصص می گوید: طلاق عاطفی زمانی رخ می دهد که همسران عملاً قصد جدایی از یکدیگر را دارند؛ اما به دلیل مشکلات فراوان ناشی از آن تصمیم به طلاق نمی گیرند و روابط بین خود را در حد یک همخانه محدود می کنند.
* “نجمه ودیعی”، کارشناس ارشد روانشناسی پلیس فارس