جنگ در شرق، خشم در خانه؛ اروپا میان دو لبه قیچی

به قلم کاوه محبی


از فرانسه تا آلبانی، خیابان‌های اروپا این روزها تنها محل رفت‌وآمد نیستند؛ صحنه صورت‌حساب‌های سیاسی و اجتماعی شده‌اند. در فرانسه بیش از ۵۵۰ هزار نفر به خیابان آمده‌اند، بیش از ۲ هزار نفر بازداشت شده‌اند، صدها فروشگاه آسیب دیده‌اند و ساختمان تاریخی شهرداری لیموژ در آتش سوخته است. هم‌زمان، اتحادیه اروپا برای حمایت از اوکراین در سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ وامی ۹۰ میلیارد یورویی در نظر گرفته است؛ ۶۰ میلیارد یورو برای تقویت توان دفاعی و ۳۰ میلیارد یورو برای حمایت بودجه‌ای. پرسش اصلی این است: اروپا تا کجا می‌تواند هزینه جنگ در شرق، فشار انرژی و نارضایتی در خانه را یک‌جا تحمل کند؟

خیابان، صورت‌حساب سیاست است

اعتراضات در شش کشور اروپایی؛ از فرانسه و پرتغال تا ایتالیا، بلژیک، اسپانیا و آلبانی، سازماندهی واحدی ندارند، اما به یک نقطه مشترک رسیده‌اند: مردم احساس می‌کنند هزینه بحران‌ها را آنها می‌پردازند، بی‌آنکه چشم‌انداز روشنی پیش رویشان باشد. در فرانسه، اعتراض به وضعیت مدارس و کمبود معلم با گرانی و نارضایتی از خدمات عمومی گره خورد. در پرتغال، بحران مسکن و دستمزدهای پایین مردم را به خیابان کشاند. در ایتالیا، هزینه زندگی با اعتراض به جنگ‌ها درآمیخت. در بلژیک، آموزش و هزینه‌های دانشگاه محل اعتراض شد. در اسپانیا، مسکن و اجاره‌بها و در آلبانی، فساد، بیکاری و وضعیت آموزش به خشم عمومی دامن زدند.

فرانسه؛ از کلاس درس تا آتش شهرداری

در فرانسه، اعتراض از مدرسه فراتر رفت و به خیابان و ساختمان‌های عمومی رسید. بیش از نیم میلیون نفر در تجمعات شرکت کردند، بیش از ۲ هزار نفر بازداشت شدند و صدها نیروی پلیس مجروح شدند. ده‌ها فروشگاه غارت شد و ساختمان تاریخی شهرداری لیموژ در آتش سوخت. اهمیت ماجرا فقط در شمار بازداشت‌ها و ابعاد تخریب نیست. وقتی اعتراض به کمبود معلم به اعتراض علیه گرانی، نابرابری و افت خدمات عمومی پیوند می‌خورد، دیگر با یک مطالبه صنفی طرف نیستیم؛ چند زخم اجتماعی سر باز کرده‌اند و خیابان، محل تلاقی آنها شده است.

پرتغال؛ کار می‌کنی، اما خانه‌ای نداری

در پرتغال، افزایش بهای مسکن و اجاره، دستمزدهای پایین و هزینه زندگی، امکان ساختن یک زندگی مستقل را برای بخشی از مردم دشوار کرده است. وقتی درآمد از اجاره عقب می‌ماند، شاغل‌بودن هم تضمین نمی‌کند که فرد بتواند سقفی برای خودش داشته باشد. این همان جایی است که آمار رشد اقتصادی با تجربه روزمره مردم از هم فاصله می‌گیرد. اقتصاد ممکن است در گزارش‌ها رشد کند، اما اگر حاصل آن به سفره و خانه مردم نرسد، آن رشد برای شهروند چیزی جز عدد نیست.

ایتالیا و بلژیک؛ اعتراض به امروز، نگرانی از فردا

در ایتالیا، تجمعات مرتبط با هزینه زندگی در مواردی به درگیری با پلیس، آتش‌زدن موانع و تخریب فروشگاه‌ها کشید. در بلژیک نیز اعتراض به هزینه‌های دانشگاه و اصلاحات آموزشی به خیابان آمد. در هر دو کشور، مسئله فقط فشار امروز نیست؛ نگرانی از آینده‌ای است که برای جوانان گران‌تر و نامطمئن‌تر به نظر می‌رسد. فشار موقت را می‌توان با کمک‌های کوتاه‌مدت مهار کرد؛ اما وقتی مردم احساس کنند راه پیشرفت بسته شده، بسته حمایتی هم لزوماً خشم را خاموش نمی‌کند. نشانه‌هایی هم از احتمال گسترش نارضایتی به کشورهایی مانند آلمان و اتریش دیده می‌شود.

۹۰ میلیارد یورو و رقابت اولویت‌ها

اتحادیه اروپا برای سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، وامی ۹۰ میلیارد یورویی برای اوکراین در نظر گرفته است. این رقم به معنای پرداخت تمام پول در یک سال نیست؛ اما نشان می‌دهد جنگ همچنان به منابع مالی و نظامی گسترده نیاز دارد. اروپا هم‌زمان باید از اوکراین حمایت کند، توان دفاعی خودش را بالا ببرد و پاسخگوی شهروندانی باشد که از گرانی، مسکن و افت خدمات عمومی ناراضی‌اند. مسئله این نیست که هر یورو کمک به اوکراین مستقیماً از بودجه مدرسه و بیمارستان برداشته می‌شود؛ مسئله، محدودبودن منابع و رقابت اولویت‌هاست. دولت‌ها می‌خواهند امنیت قاره را حفظ کنند، اما امنیت خارجی را نمی‌توان جدا از تاب‌آوری اقتصادی و رضایت اجتماعی سنجید.

لبه اول قیچی؛ جنگ فرسایشی روسیه

فردای روزی که روسیه به اوکراین حمله کرد، محسن رضایی در توییتی قابل تأمل نوشت که این جنگ ۱۰ سال طول خواهد کشید. مفهوم حرفش این بود که تهران، جنگ را فرسایشی می‌بیند. چه درست نقشه را خوانده بود! این راهبرد برای مسکو منطق روشنی دارد: هرچه جنگ طولانی‌تر شود، حفظ اجماع سیاسی و تأمین هزینه‌ها برای حامیان اوکراین دشوارتر می‌شود. حالا آثار این راهبرد را در خیابان‌های اروپا می‌بینیم.

لبه دوم قیچی؛ گره انرژی و تورم در هرمز و باب‌المندب

خاورمیانه حالا فشار افزایش قیمت انرژی را از باک خودرو فراتر برده است؛ هزینه حمل‌ونقل را بالا می‌برد، تولید را گران‌تر می‌کند و سرانجام بخشی از فشار را به قیمت کالاها منتقل می‌سازد. اگر دستمزدها هم‌پای این افزایش رشد نکنند، قدرت خرید خانوار پایین‌تر می‌آید. البته قیمت سوخت در کشورهای اروپایی یکسان نیست و مالیات، نرخ ارز و سیاست‌های ملی نیز بر آن اثر دارند؛ بنابراین نمی‌توان همه گرانی را به یک عامل نسبت داد. اما روشن است که شوک انرژی، در کنار هزینه جنگ و فشارهای معیشتی، می‌تواند نارضایتی را تشدید کند.

نتیجه؛ آسیاب به نوبت

اروپا اکنون میان دو لبه قیچی گیر کرده است: از یک سو جنگ فرسایشی در شرق و هزینه‌های سنگین حمایت از اوکراین، و از سوی دیگر فشار انرژی، تورم و خشم اجتماعی در خانه. آمریکا در باتلاق خاورمیانه فرورفته و حتی قادر به بیرون‌کشیدن خود نیست؛ اروپا هم با فرسایش شدید اقتصادی، چشم‌اندازی ترسناک در جنگ با روسیه پیش روی خود می‌بیند. اروپا اکنون نه متحد قدرتمندی دارد و نه توانی در زانوهایش. و حالا روسیه خود را برای حمله به یک یا دو کشور اروپایی آماده می‌کند. ایران هم قصد دارد حساب رنج‌های تاریخی‌اش را، در این مجال مناسب، با فرانسه و انگلیس تسویه کند.

آسیاب به نوبت است، آقایان لندن‌نشین! حالا رفته‌رفته بادهای موافق به بادبان‌های شرق می‌وزد.

Leave a Reply

Your email address will not be published.