سرویس تحلیل امنیتی و راهبردی ایران ریپورتس – سیروس سجادیا

در میانه غبار و دودی که از میدانهای نبرد و پس از یک حمله بیسابقه و همزمان با یک کودتای خونین برخاسته، تحلیلگران امنیتی با پدیدهای مواجهاند که دیگر در قالب مفاهیم سنتی جنگ نمیگنجد. آنچه رخ داده، یک جنگ ترکیبی تمامعیار است که هدف آن نه صرفاً تخریب زیرساختهای فیزیکی و نظامی، بلکه فروپاشی ساختاری نظام سیاسی از درون و مهندسی یک «گذار» کنترلشده به سمت نظمی وابسته بوده است. شهادت تعداد مؤثری از اجزای اصلی حاکمیت، از فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هستهای تا شهروندان بیگناه، فراتر از یک خسارت جنگی، نشاندهنده اجرای یک راهبرد دقیق با هدف ایجاد «خلاء قدرت» است؛ راهبردی که به دنبال جایگزینی ساختار موجود با ساختاری جدید و همسو با محورهای بیگانه است. اما نکته مغفولمانده در تحلیلهای سطحی، دقت گزینشگرایانه در این موج خونین است؛ دقتی که ابعاد یک بازی امنیتی پیچیده و از پیش طراحیشده را افشا میکند.
۱. جنگ ترکیبی؛ از میدان نبرد تا مهندسی ساختار سیاسی
جنگ ترکیبی دیگر صرفاً به معنای ترکیب ابزارهای سخت و نرم نیست. در سطح راهبردی، این شکل از جنگ به دنبال تخریب همزمان سه لایه بنیادین یک کشور است: لایه نظامی-امنیتی، لایه نخبگان سیاسی و اجرایی، و لایه اعتماد عمومی. در جریان حمله اخیر و کودتای خونین، هر سه لایه به طور همزمان هدف قرار گرفت. ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان، خلاء در فرماندهی عملیاتی ایجاد کرد؛ حذف فیزیکی بخشی از بدنه سیاسی، شکاف در تصمیمگیری کلان را رقم زد؛ و ایجاد رعب و ناامنی در میان شهروندان، بستر را برای بحران مشروعیت فراهم ساخت.
با این حال، آنچه این عملیات را از یک «ضربه نظامی» به یک «پروژه گذار سیاسی» تبدیل میکند، الگوی انتخاب اهداف است. در یک جنگ متعارف، دشمن به دنبال حداکثرسازی تخریب در تمام جبهههاست. اما در جنگ ترکیبی با هدف جایگزینی حاکمیت، دشمن به طور آگاهانه برخی از لایههای داخلی را مصون نگه میدارد تا پس از فروکش کردن آتش بحران، از آنان به عنوان ابزار مدیریت دوره گذار استفاده کند. این همان نقطه کور تحلیلهای امنیتی است که اگر نادیده گرفته شود، میتواند به فروپاشی خاموش حاکمیت ملی بینجامد.
۲. شکاف امنیتی؛ بستر اصلی نفوذ و کودتای تدریجی
شکاف امنیتی در دوران گذار، به معنای عدم انسجام میان ارکان حاکمیت و فقدان یک دکترین واحد برای مقابله با نفوذ است. در چنین فضایی، هر بخش از ساختار سیاسی، بر اساس منافع و پیوندهای فراملی خود عمل میکند و همین امر، میدان مانور را برای دشمن باز میگذارد. حمله همزمان نظامی و کودتای خونین، دقیقاً با بهرهبرداری از همین شکافها طراحی شده است؛ به گونهای که بخشهایی از حاکمیت که باید نقش حافظ امنیت ملی را ایفا کنند، خود به عاملی برای تسهیل گذار تبدیل شوند.
نکته اساسی آن است که در چنین شرایطی، امنیت ملی دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه به طور مستقیم به توانایی سیستم در شناسایی و حذف عناصر نفوذی وابسته است. اگر دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی نتوانند میان «فداکاران واقعی میهن» و «ساختارهای آسیبپذیرِ نفوذ شده» تمایز قائل شوند، هر اقدامی برای بازسازی امنیتی، در عمل به تقویت همان ساختارهایی خواهد انجامید که دشمن برای دوران پس از بحران آماده کرده است.
۳. معمای مصونیت گزینشی؛ سند راهبردی پروژه نفوذ
واقعیت تلخ و ملموس این است که در حالی که خون امام شهید، فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هستهای و تعدادی از مردم بیگناه کشورمان بر زمین ریخته شد، لایههای خاصی از بدنه سیاسی که در سالهای اخیر پیوندهای فکری و عملیاتی عمیقی با غرب و رژیم صهیونیستی داشتهاند، نه تنها از این کشتار آسیب ندیدند، بلکه با عبور از دل بحران، اکنون در موضعی تدافعی و در عین حال، آماده برای اعمال تغییرات اساسی در ساختار حاکمیت قرار گرفتهاند.
این «مصونیت گزینشی» در میانه یک جنگ تمامعیار و بحران امنیتی ملی، از منظر اطلاعاتی و راهبردی، بزرگترین سند برای اثبات وجود یک توافق پنهانی یا یک نقشه پیشساخته برای گذار از حاکمیت ملی به حاکمیت تحتالحمایگی است. وقتی دشمن، نظامیان و سیاستمداران را همزمان هدف میگیرد اما در میان این آشوب، تنها بخشهایی از ساختار داخلی را بیصدمه میگذارد، مشخص است که هدف نهایی نه کشتار کور، بلکه «جایگزینی هدفمند» است. این الگو نشان میدهد که دشمن به دنبال حذف فیزیکی گزینههای مقاومت و ابقای گزینههای همسو با پروژه گذار است.
۴. سناریوی گذار؛ از حاکمیت ملی تا حاکمیت تحتالحمایگی
از منظر راهبردی، وضعیت کنونی یک هشدار قرمز برای اصل بقای ملی است. بزرگترین خطری که امروز کیان امنیتی کشور را تهدید میکند، نه موشکهای دشمن، بلکه وجود بدنهای آسیبپذیر در لایههای تصمیمگیر است که در بحران فعلی، با امنیت کامل جابجا شده و منتظر ایفای نقش در سناریوی پس از جنگ است.
سناریوی گذار معمولاً در چند مرحله اجرا میشود: مرحله اول، ایجاد خلاء قدرت از طریق ترور و حذف فیزیکی عناصر کلیدی امنیتی و نظامی؛ مرحله دوم، تثبیت این خلاء با استفاده از ابزارهای رسانهای و روانی برای القای ناکارآمدی ساختار موجود؛ مرحله سوم، فعالسازی لایههای مصونمانده و نفوذی برای طرح مطالبات اصلاحی که در ظاهر به دنبال نجات کشور از بحران هستند اما در باطن، مسیر را برای بازتعریف حاکمیت بر اساس منافع بیگانه هموار میکنند؛ و مرحله چهارم، انتقال قدرت به یک دولت تحتالحمایه که امنیت و سیاست خارجی آن در گرو اراده قدرتهای فراملی باشد.
آنچه امروز در برخی تحرکات سیاسی دیده میشود، دقیقاً منطبق بر مراحل دوم و سوم این سناریو است. لایههایی که در جریان بحران اخیر مصون ماندند، اکنون با ادبیات «نجات ملی» و «عبور از بحران» در حال بازسازی موقعیت خود هستند؛ ادبیاتی که در صورت عدم هوشیاری، میتواند به توجیه تئوریک برای واگذاری حاکمیت تبدیل شود.
۵. وظیفه فوری دستگاههای امنیتی؛ بازسازی بر مبنای اعتماد و پاکسازی نفوذ
وظیفه امروز مسئولین امنیتی، بازسازی ساختار امنیتی بر پایه اعتماد متقابل و شناسایی دقیق نفوذ در لایههای گذار است. این بازسازی نمیتواند صرفاً با تغییر افراد یا جابجایی مسئولیتها انجام شود، بلکه نیازمند یک جراحی عمیق در ساختارهای اطلاعاتی و تصمیمگیری است. هرگونه تعلل در این زمینه، به معنای فرصت دادن به جریان نفوذ برای تثبیت موقعیت خود در دوره گذار خواهد بود.
اگر نتوانیم میان «فداکاری برای میهن» و «ساختارهای آسیبپذیرِ نفوذ شده»، تمایز قائل شویم، این جنگ تنها یک توقف کوتاه برای بازسازیِ حاکمیتِ وابسته خواهد بود. بازسازی امنیتی باید بر سه اصل استوار باشد:
- اصل اول: شفافیت در شناسایی عناصر نفوذی. نفوذ نباید به عنوان یک تابو در محافل امنیتی باقی بماند؛ بلکه باید با یک سازوکار دقیق و عادلانه، عناصری که در جریان بحران اخیر مصونیت غیرمنطقی داشتهاند، مورد بررسی اطلاعاتی قرار گیرند.
- اصل دوم: بازتعریف ملاک اعتماد در ساختار حاکمیت. اعتماد نباید صرفاً بر اساس سابقه یا موقعیت اداری اعطا شود، بلکه باید بر پایه تعهد عملی به استقلال ملی و عدم وابستگی به محورهای بیگانه استوار باشد.
- اصل سوم: قطع حلقههای ارتباطی با محورهای غربی-صهیونیستی. هرگونه کانال ارتباطی پنهان یا آشکار با دشمن، در شرایط جنگ ترکیبی، به منزله خیانت به امنیت ملی تلقی میشود و باید به سرعت مسدود شود.
جمعبندی؛ بقای ملی در گرو پاکسازی و اقتدار واقعی است
اکنون در نقطهای ایستادهایم که بقای ملی، مشروط به پاکسازی نفوذ و بازسازی حاکمیت بر پایه اقتدار واقعی است، نه بر پایه توافقهای پنهانی با محورهای بیگانه. جنگ ترکیبی اخیر، صرفاً یک حمله نظامی نبود؛ بلکه آزمونی برای سنجش میزان نفوذ دشمن در ساختار داخلی کشور بود. نتیجه این آزمون، اگرچه تلخ و خونین بود، اما یک فرصت تاریخی را نیز پیش روی ملت و حاکمیت قرار داده است: فرصتی برای شناسایی و حذف عناصر نفوذی و بازسازی ساختار امنیتی بر مبنای وفاداری به منافع ملی.
اگر این فرصت از دست برود، دودِ میدانهای نبرد تنها سرپوشی بر اجرای یک پروژه کودتای خاموش و تحویل کشور به جریانهایی خواهد بود که امروز در پناه «مصونیت گزینشی» نفس میکشند. آنچه امروز باید در صدر اولویتهای امنیتی قرار گیرد، نه صرفاً مقابله با تهدیدات بیرونی، بلکه جراحی عمیق در بدنه داخلی و قطع دست نفوذ از لایههای تصمیمگیر است. در غیر این صورت، حاکمیت ملی در برابر چشمان ناباور مردم، به تدریج به حاکمیتی تحتالحمایه تبدیل خواهد شد که نه امنیت را تضمین میکند و نه اراده ملت را نمایندگی مینماید.