وقتی پای مقایسه اقتصاد کشورها به میان می‌آید: پیشرفت واقعاً یعنی چه؟

به قلم دکتر سیدوفا مشکوة

​​پرسش از چیستی «پیشرفت» در قلب علم اقتصاد و سیاست‌گذاری عمومی جای دارد. این مقاله با روش‌شناسی تحلیلی-انتقادی، سه معیار اصلیِ تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه و قدرت خرید واقعی را واکاوی می‌کند و نشان می‌دهد که هر یک، روایتی متفاوت از موفقیت کشورها به دست می‌دهند. استدلال اصلی مقاله این است که پیشرفتِ واقعی را نمی‌توان در یک شاخصِ تک‌بعدی خلاصه کرد، بلکه این مفهوم ذاتاً چندبُعدی، سیاسی و وابسته به ارزش‌های اجتماعی است. با بهره‌گیری از بحث‌های جاری درباره «فراتر از تولید ناخالص داخلی» و مثال عینی ایران و ترکیه، مقاله نشان می‌دهد که انتخابِ معیارِ سنجش، نه یک تصمیم فنیِ خنثی، بلکه یک انتخابِ سیاسی و هنجاری است.

یک پرسشِ به ظاهر ساده

هنگامی که پای مقایسه اقتصاد کشورها به میان می‌آید، یک سؤال بزرگ همیشه مطرح می‌شود: «پیشرفت واقعاً یعنی چه؟» آیا کشوری موفق است چون اقتصادش عظیم است، یا چون مردمش زندگی بهتری دارند؟

این پرسش که در نگاه اول ساده می‌نماید، در واقع به عمیق‌ترین لایه‌های فلسفه سیاسی و نظریه اقتصادی راه می‌برد. پاسخ به آن بستگی دارد به اینکه کدام معیار را برگزینیم و مهم‌تر از آن، چه ارزش‌هایی را در تعریف «خوب زیستن» اولویت دهیم. رابرت اف. کندی، نیم قرن پیش، در جمله‌ای مشهور گفت تولید ناخالص داخلی «همه چیز را اندازه می‌گیرد، به جز چیزهایی که زندگی را ارزش زیستن می‌کند» . اما آیا واقعاً چنین است؟ و اگر چنین است، جایگزین چیست؟

این مطلب استدلال می‌کند که پیشرفت اقتصادیِ واقعی را باید در تقاطع سه حوزه جست: کارایی (بهره‌وری)، انصاف (توزیع) و پایداری (حفظ سرمایه‌های طبیعی و انسانی برای آیندگان).

بخش نخست: سه روایت از موفقیت

۱. تولید ناخالص داخلی: غول بی‌اعتنا به توزیع

تولید ناخالص داخلی ارزش پولیِ تمام کالاها و خدمات نهایی تولیدشده در یک کشور را اندازه می‌گیرد . بزرگترین مزیت آن، یکدستی در محاسبه و قابلیت مقایسه بین‌المللی است . اما این شاخص با سه نقص بنیادین روبه‌روست:

نخست، فعالیت‌های غیربازاری را نادیده می‌گیرد. مراقبت مادر از کودک، کار داوطلبانه و تولیدات خانگی هیچ سهمی در تولید ناخالص داخلی ندارند، اما اگر همان کارها به صورت پولی و در بازار انجام شوند، به تولید می‌افزایند . این تناقض، اقتصاد را به سوی کالایی‌شدنِ همه چیز سوق می‌دهد.

دوم، تولید ناخالص داخلی از توزیع بی‌خبر است. ممکن است کشوری رشد تولید بالا داشته باشد، در حالی که دهک‌های پایینِ جمعیت سهم ناچیزی از این ثروت نمی‌برند . بانک جهانی صریحاً اذعان می‌کند که درآمد سرانه «نابرابری در توزیع درآمد را منعکس نمی‌کند» .

سوم، این شاخص میان فعالیت‌های سودمند و زیانبار تمایز نمی‌گذارد. یک فاجعه زیست‌محیطی که به بازسازی گسترده نیاز دارد، تولید ناخالص داخلی را افزایش می‌دهد؛ همین طور استخراج بیرویه از منابع طبیعی که سرمایه ملی را برای همیشه نابود می‌کند .

۲. درآمد سرانه: عدالتِ عددی، بی‌توجهی به قیمت‌ها

درآمد سرانه، با تقسیم تولید یا درآمد ملی بر جمعیت، تصویری میانگین به دست می‌دهد . این شاخص از نقص اولِ تولید ناخالص داخلی می‌کاهد، اما همچنان از دو نقص دیگر رنج می‌برد: تفاوت سطح قیمت‌ها بین کشورها را نادیده می‌گیرد و نابرابری درونِ کشور را پنهان می‌کند.

یک مثال روشنگر: در سال ۲۰۲۴، درآمد سرانه اسمی ایران (۴۷۷۱ دلار) کمتر از یک سوم ترکیه (۱۵۴۷۳ دلار) است . اما آیا معنای این ارقام آن است که قدرت خرید یک ایرانی به اندازه یک‌سوم یک شهروند ترکیه‌ای است؟ پاسخ منفی است، و اینجاست که پای معیار سوم به میان می‌آید.

۳. قدرت خرید واقعی: نزدیک‌تر به سفره مردم

برابری قدرت خرید تلاش می‌کند تفاوت سطح قیمت‌ها میان کشورها را تعدیل کند . این شاخص نشان می‌دهد که با یک سبد مشخص از کالاها و خدمات، درآمد یک ایرانی در مقایسه با یک ترکی چه قدرت خریدی دارد.

داده‌ها نشان می‌دهند که فاصله ایران و ترکیه در شاخص قدرت خرید (۱۸۴۴۲ دلار در برابر ۴۳۹۳۲ دلار) به مراتب کمتر از فاصله درآمد سرانه اسمی است . این بدان معناست که هزینه‌های زندگی در ایران پایین‌تر است، اما همچنان شکاف عمیقی باقی می‌ماند. تحلیل‌های تفصیلی‌تر نشان می‌دهد که سطح زندگی در ایران از اوایل دهه ۲۰۱۰ راکد مانده، در حالی که ترکیه مسیر صعودی خود را ادامه داده است .

اینجا با پارادوکسی جدی روبه‌ایم: هر سه شاخص، ایران را عقب‌تر از ترکیه نشان می‌دهند، اما میزان این عقب‌ماندگی در روایت‌های مختلف، از ۳.۲ برابر تا ۲.۴ برابر متغیر است. کدام روایت «درست» است؟ هیچ‌کدام کاملاً درست نیستند، زیرا هر شاخص، بخشی از واقعیت را روشن و بخشی را در سایه می‌گذارد.

بخش دوم: نبرد روایت‌ها در آینه مطالعات تطبیقی

قضیه آمریکا و اروپا: چگونه یک کشور «پیشرو» عقب‌می‌افتد؟

تحقیقات توروالدور گیلفاسون، اقتصاددان ایسلندی، نمونه درخشانی از تأثیر انتخاب معیار بر رتبه‌بندی کشورهاست. با معیار تولید ناخالص داخلی سرانه، آمریکا در میان کشورهای گروه هشت در جایگاه نخست ایستاده بود. اما هنگامی که گیلفاسون سه تعدیل انجام داد، تصویر به کلی دگرگون شد :

تعدیل نخست: بهره‌وری به جای تولید. آمریکایی‌ها سالانه به طور متوسط ۱۸۰۰ ساعت کار می‌کنند، در حالی که این رقم در آلمان ۱۴۰۰ ساعت و در فرانسه ۱۵۰۰ ساعت است. وقتی درآمد را بر ساعت کار تقسیم کنیم، آلمان و فرانسه به آمریکا می‌رسند و چه بسا از آن پیشی می‌گیرند. اروپایی‌ها با کار کمتر، همان سطح رفاه را تأمین می‌کنند.

تعدیل دوم: نابرابری. ضریب جینی در آمریکا بالاتر از اروپاست. وقتی درآمد سرانه را در (۱-ضریب جینی) ضرب کنیم، رتبه آمریکا سقوط می‌کند و از صدر به میانه جدول می‌رسد.

تعدیل سوم: سلامت و آموزش. شاخص توسعه انسانی که شامل امید به زندگی و سال‌های تحصیل است، جایگاه آمریکا را در جهان بیست پله تنزل می‌دهد (از رتبه ۸ به ۲۸). هنگامی که این شاخص برای نابرابری تعدیل می‌شود، آمریکا در میان کشورهای گروه هشت به رتبه هفتم (فقط بالاتر از روسیه) سقوط می‌کند .

این مثال به روشنی نشان می‌دهد که «پیشرفت» در قالب‌های مختلف، معنای متفاوتی پیدا می‌کند. آمریکا از حیث تولید عظیم، پیشروست؛ اما از حیث بهره‌وری از زمان، عدالت در توزیع و سرمایه‌گذاری روی سلامت و آموزش عمومی، جایگاه بسیار متواضع‌تری دارد.

بخش سوم: چرا به شاخص‌های فراتر از تولید ناخالص داخلی نیاز داریم؟

نگاهداشت سرمایه در برابر مصرفِ مسرفانه

پایدار ماندن رفاه در بلندمدت، به «انباشت سرمایه» بستگی دارد، نه صرفاً به «جریان درآمد». سرمایه در اینجا معنایی گسترده دارد: سرمایه فیزیکی (ماشین‌آلات و زیرساخت)، سرمایه انسانی (آموزش و سلامت)، سرمایه طبیعی (جنگل‌ها، آب، تنوع زیستی) و سرمایه اجتماعی (اعتماد و نهادها) .

اگر کشوری با فروش نفت و تخریب جنگل‌هایش، تولید ناخالص داخلی را افزایش دهد اما سرمایه‌های طبیعی خود را تهی کند، آیا واقعاً «پیشرفت» کرده است؟ پاسخ شهودی روشن است: نه. اما نظام حسابداری ملی این تهی‌شدگی را ثبت نمی‌کند.

در همین راستا، هیئت عالی‌رتبه سازمان ملل متحد در گزارش ۲۰۲۵ خود، رویکردی سه‌بُعدی برای سنجش پیشرفت پیشنهاد کرده است: پایداری اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی . کشورهایی مانند نیوزیلند، هلند، کانادا و اکوادور از پیش نظام‌های داشبوردی را برای اندازه‌گیری هم‌زمان این ابعاد به کار گرفته‌اند .

معمای سادگی در برابر جامعیت

چرا با وجود همه این نقدها، تولید ناخالص داخلی همچنان محبوب‌ترین شاخص باقی مانده است؟ پاسخ در سادگی آن نهفته است. یک رقمِ واحد، به راحتی در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد و مبنای قضاوت عمومی قرار می‌گیرد. داشبوردهای چندشاخصی، هرچند دقیق‌ترند، اما برای مخاطب غیرمتخصص دیریاب‌اند و قدرت ارتباط‌گیری ندارند .

کریس گیلز، روزنامه‌نگار اقتصادی فایننشال تایمز، در دفاع از تولید ناخالص داخلی استدلال می‌کند که این شاخص با شاخص‌های رفاهیِ غیراقتصادی مانند امید به زندگی و کاهش مرگ‌ومیر کودکان همبستگی بالایی دارد . از این منظر، تولید ناخالص داخلی نه هدف، بلکه ابزاری است برای دستیابی به آنچه واقعاً اهمیت دارد. دایان کویل از دانشگاه کمبریج اما پاسخ می‌دهد که اقتصاد دیجیتال و ارزش داده‌ها و کار رایگان کاربران، مدل سنتی تولید ناخالص داخلی را به کلی دگرگون کرده است .

بخش چهارم: یک مطالعه موردی گویا

مقایسه ایران و ترکیه، تراژدی انتخاب نادرست معیار را به تصویر می‌کشد. در سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰، سطح زندگی ایران حتی از ترکیه نیز بالاتر بود. اما از ۲۰۱۲ با تشدید تحریم‌ها، خروج از نظام سوئیفت و فروپاشی ارزش ریال، روند معکوس شد .

داده‌ها نشان می‌دهد تولید ناخالص داخلی اسمی ایران از ۶۴۴ میلیارد دلار در ۲۰۱۲ به ۴۳۷ میلیارد دلار در ۲۰۲۴ کاهش یافته، در حالی که اقتصاد ترکیه در همین دوره از ۸۸۱ میلیارد به ۱۳۲۳ میلیارد دلار رسیده است . معنای این ارقام در زندگی روزمره چیست؟

  • تولید ناخالص داخلی اسمی می‌گوید: اقتصاد ایران آب رفته و یک‌سوم ترکیه شده است.
  • تولید ناخالص داخلی بر مبنای قدرت خرید می‌گوید: شکاف وجود دارد اما نه به این شدت.
  • درآمد شخصی پس از کسر مالیات می‌گوید: یک شهروند ترکی سالانه ۹۵۸۷ دلار درآمد دارد، در حالی که این رقم برای ایرانی ۲۹۷۰ دلار است .

کدام معیار را باور کنیم؟ همه آن‌ها بخشی از حقیقت‌اند. اما آنچه این ارقام پنهان می‌کنند، احساس ناامنی اقتصادی، مهاجرت نخبگان، فرسایش سرمایه اجتماعی و تخریب محیط زیست است. هیچ‌یک از شاخص‌های رایج، این «هزینه‌های پنهان» را ثبت نمی‌کنند.

نتیجه‌گیری: پیشرفت به‌مثابه یک مفهوم سیاسی

پرسش از چیستی پیشرفت، در نهایت پاسخی فنی ندارد. این پرسش، سیاسی و فلسفی است. هر معیاری که انتخاب می‌کنیم، به‌طور ضمنی به این سؤال پاسخ داده‌ایم که «چه چیزی برای ما مهم است؟»

اگر تولید ناخالص داخلی را برگزینیم، اندازه و قدرت را ستوده‌ایم، حتی اگر این قدرت به بهای نابرابری و تخریب محیط زیست تمام شود.

اگر درآمد سرانه را انتخاب کنیم، عدالت عددی را بر قدرت مطلق ترجیح داده‌ایم، اما همچنان تفاوت هزینه‌های زندگی را نادیده گرفته‌ایم.

اگر قدرت خرید واقعی را مبنا قرار دهیم، به سفره مردم نزدیک‌تر شده‌ایم، اما باز هم کیفیت روابط اجتماعی، سلامت روان و امنیت شغلی را از قلم انداخته‌ایم.

راه برون‌رفت، کنار گذاشتن تولید ناخالص داخلی نیست، بلکه تكامل آن و همراهی آن با مجموعه‌ای محدود و قابل فهم از شاخص‌های تکمیلی است. شاخص توسعه انسانی تعدیل‌شده، سرمایۀ فراگیر (Inclusive Wealth) و داشبوردهای ملی رفاه، گام‌هایی در این مسیرند .

با این حال، حتی کامل‌ترین مجموعه شاخص‌ها نیز نمی‌تواند جایگزین مشارکت عمومی در تعریف «پیشرفت» شود. در نهایت، این شهروندان یک جامعه‌اند که باید تصمیم بگیرند چه چیزهایی را برای زندگی خوب ضروری می‌دانند و بر اساس آن، از دولتها پاسخ‌خواهی کنند. علم اقتصاد می‌تواند ابزارهای دقیق‌تری برای سنجش فراهم کند، اما تعریف «خوب زیستن» همچنان در قلمرو عمومی و گفتمان دموکراتیک باقی خواهد ماند.

پیشرفتِ واقعی آن نیست که در گزارش‌های آماری می‌درخشد، بلکه آن است که در سفره‌های کوچک، کلاس‌های درس، بیمارستان‌های در دسترس و هوای پاک تنفس‌شدنی، تجلی یابد. هر معیاری که این تجلیات را نادیده بگیرد، حتی اگر دقیق محاسبه شده باشد، ما را به بیراهه برده است.

Leave a Reply

Your email address will not be published.